آزادگان سرافراز در دوران اسارت و در برخورد با وقايع مختلف،اصطلاحاتي به كار ميبردند كه نشاندهنده وضعيت اردوگاهها بود. سرويس فرهنگ و حماسه خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا) به نمونههايي از اين اصطلاحات اشاره ميكند.
مثلّث شوم
يک گروهبان دوم و دو سرباز عراقي بودند که هر وقت نگهباني اين سه نفر به هم ميافتاد، روزگار اسرا سياه بود. لذا بچّهها به اين سه نفر «مثلّث شوم» ميگفتند.
مجسمه يخي
در شرايط بسيار محدود و دشوار اردوگاه، عراقيها هر کسي را که در حال اداءِ فرايض ديني بخصوص نماز جماعت ميديدند، او را با لباس به داخل حوض آب وسط حياط ميانداختند، و بعد او را چند دقيقهاي با همان لباس خيس در معرض هواي سرد قرار ميدادند و در نتيجه آزاده نمازگزار تبديل به مجسّمه يخي ميشد.
محسن کوچولو
در بين سربازان بعثي سرباز بلند قامت و درشت هيکلي حضور داشت که به گفته خودش کوچکترين فرد خانوادهشان بود و از هيچ آزاري هم دريغ نميکرد ولي فقط به اين دليل که کوچکترين فرد خانواده خود بود، علي رغم درشتي هيکل، به «محسن کوچولو» معروف شده بود.
محمّد امشي
در بين سربازان عراقي سربازي به نام جندي محمد حضور داشت که بسيار خشن و وحشي بود. هر وقت هم که سوت آمار ميزد، اگر يکي از برادران آزاده به او نزديک ميشد، با صداي بلند فرياد ميزد: «امشي امشي» يعني برو برو. به همين دليل به «محمد امشي» معروف شده بود.
محمّد مسمار
لقبي بود که بچّهها به يکي از سربازان عراقي داده بودند که هميشه داخل آسايشگاه به دنبال ميخ (به عربي «مسمار») ميگشت.
محمّد موجي
رجوع شود به «پلنگ صورتي».
محمود قصّاب
در اردوگاههاي رژيم بعثي، حتي دکترها هم به وظيفه خودشان عمل نميکردند. يکي از آنها به نام دکتر محمود با قيافهاي خشن و سبيلهايي تاب داده هر وقت برادر آزادهاي جهت مداوا به او مراجعه ميکرد، برايش سيلي و سينهخيز تجويز ميکرد و از اين جهت به «محمود قصّاب» معروف شده بود.
انتهاي پيام
نظرات