آزادگان سرافراز در دوران اسارت و در برخورد با وقايع مختلف،اصطلاحاتي به كار ميبردند كه نشاندهنده وضعيت اردوگاهها بود. سرويس فرهنگ و حماسه خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا) به نمونههايي از اين اصطلاحات اشاره ميكند.
مشت حوالهاي
در بهداري اردوگاهها به هنگام عمل جراحي و يا در حين عمل جرّاحي يکي از شيوههاي ساکت کردن بيماران مجروح، وارد ساختن چند ضربه مشت بود. البته اين عمل بيشتربه اين دليل بود که داروي بيهوشي موجود نبود و پزشکان عراقي در چنين وضعي حتي بدون بي حسّي، دست به انجام عمل جرّاحي ميزدند. در اين بين اگر کسي از شدّت درد داد و فرياد ميکرد، چندين مشت به او ميزدند تا ساکت شود، لذا اين مشتها به «مشت حوالهاي» معروف شده بود.
مطبخ
مطبخ اردوگاه علاوه بر آنکه محل پخت و توزيع غذا بود، مکاني براي کسب و يا رد و بدل کردن اطلاعات مهم نيز به شمار ميآمد و با وجود اينکه هر روز حدود ده دوازده نفر از برادران جهت بيگاري به آنجا ميرفتند، به واسطه کسب اطلاعات و اخبار، آن مکان براي اسرا از اهميت خاصي برخوردار بود.
مفتي آسايشگاه
روزي يک سروان عراقي با دبدبه و کبکبه وارد آسايشگاه شد و ستوان ناظم که يکي ديگر از افسران بعثي بود، گزارش خود را با معرفي برادران شکنجه شده آغاز کرد: اين مسئول نماز، آن يکي مسئول اذان، او عامل فتنه و خرابکاري و اين يکي هم مسئول ارشاد و مفتي آسايشگاه است. از اينکه مسئول ارشاد عنوان «مفتي» گرفته بود همه خنديدند، لذا از آن روز به بعد همه او را «مفتي آسايشگاه» صدا ميزدند.
مِقراض
"«مِقراض» به معناي قيچي است. داشتن اين وسيله در اردوگاه شديداً ممنوع بود و از اين رو فقط در اختيار خيّاط و سلماني قرار داشت.
ملابس
«ملابس» به کلّيه لباسهاي يک شخص گفته ميشد.
مهد علم و ادب
اين نام را برادران جهت تمسخر و مزاح به کشور عراق داده بودند.
مهماني آسايشگاهي
يکي از عوامل اتحاد و همبستگي در اردوگاه ارتباط بيشتر بود که در اين خصوص برادران آزاده با ترتيب دادن مهماني گروهي، دوستي خود را تحکيم ميبخشيدند، به اين ترتيب که يک روز شيرازيها، آذربايجانيها را به ميهماني ناهار دعوت ميکردند و بالعکس، و اين شيوهاي بود در جهت حفظ ارتباط و تبادل اخبار و به «مهماني آسايشگاهي» معروف بود.
انتهاي پيام
نظرات