آزادگان سرافراز در دوران اسارت و در برخورد با وقايع مختلف،اصطلاحاتي به كار ميبردند كه نشاندهنده وضعيت اردوگاهها بود. سرويس فرهنگ و حماسه خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا) به نمونههايي از اين اصطلاحات اشاره ميكند.
قرارهاي مقدّس
بين اسرا قرار گذاشته شده بود که وقتي در آسايشگاهي نماز جماعت برگزار ميشد آسايشگاه کناري مأموران را آنقدر سرگرم کنند تا نماز به پايان برسد. به اين گونه قرارها «قرارهاي مقدّس» گفته ميشد.
قرص بگير و بنشان
گاهي در وسط برگزاري مراسم گوناگون سرباز عراقي سر ميرسيد و مجلس به هم ميخورد و براي اينکه او متوجه اصل جريان نشود، يکي از اسرا خودش را به بيماري ميزد و از او خواهش ميشد که برود از بهداري «قرص بگير و بنشان» و به اصطلاح نخود سياه بگيرد. وقتي سرباز عراقي به بهداري مراجعه ميکرد و بهيار ايراني اسم دارو را ميشنيد، او را مقداري معطل ميکرد تا برنامه تمام شود و بعد قرص سردرد به او ميداد که براي بيمار ببرد.
قرص دردسر
يکي از براداران ايراني به نام فاضل موسوي که عراقيها نسبت به او حسّاسيت زيادي داشتند، به «قرص دردسر» مشهور شده بود، زيرا هر کسي که به هر نحو با او تماس ميگرفت مورد شکنجه و بازجويي عراقيها واقع ميشد.
قرمزه
رجوع شود به «وضعيت قرمزه».
قُصعه
ظرف مستطيل شکلي بود به ابعاد 50 × 30 سانتيمتر که براي گرفتن غذاي يک گروه از آن استفاده ميشدو عراقيها هم هر چهار پنج سال يک بار آن را عوض ميکردند و در محاوره، اسرا به آن «قصعه» ميگفتند.
قفس
عراقيها به مجموع چند قاطع قفس (به عربي «قفص») ميگفتند و به عبارت ديگر کمپ و يا اردوگاه و بازداشتگاه را قفس ميناميدند. حال، اين قفس يا به صورت قلعهاي مانند اردوگاه موصل بود و يا به شکل سولهاي مثل اردوگاه تکريت.
قلعهايها
اردوگاه 18 بعقوبه از دو قسمت اصلي و قلعه تشکيل شده بود. قلعه حدود 200 متر از اردوگاه فاصله داشت و به دليل ديوارهاي بلندش به اين نام مشهور شده بود. حدود 900 اسير تبعيدي از اردوگاههاي ديگر آورده شده بودند و در آنجا نگهداري ميشدند که به آنها «قلعهايها» ميگفتند.
قلي
رجوع شود به «سيفون».
قُندُرَه
«قُندُرَة» به معناي کفش است ولي در فرهنگ عراقيها اطلاق نام «قُندُرَة» به کسي از بدترين توهينها محسوب ميشود و به هنگام فحّاشيها اين لغت به کرّات از زبان آنها شنيده ميشد. گفته ميشود بر عکس گذاشتن دمپايي نيز معنايي بمراتب بدتر از قندره دارد و اگر عراقيها آن را مشاهده ميکردند، مجرم بشدّت مجازات ميشد.
قوانين دقيقهاي
هر زمان که فرمانده اردوگاه تغيير ميکرد و فرمانده موقّتي به اردوگاه ميآمد، يک سري قوانين جديد نيز ابلاغ ميشد که با توجه به موقّتي بودن فرمانده، اسرا آنها را زياد جدّي نميگرفتند و به آنها «قوانين دقيقهاي» ميگفتند.
قوطي
کلم? رمزي بود که براي راديو انتخاب شده بود. در اردوگاه تکريت مجازات داشتن راديو اعدام و شايد با يک درجه تخفيف حبس ابد بود.
كارت دعوت
به هنگام برگزاري مسابقات کشتي که به صورت مخفي انجام ميشد. چون امکان تجمع کل افراد اردوگاه در يک آسايشگاه وجود نداشت به هر آسايشگاه 10 قطعه کارت دعوت داده ميشد تا به نوبت جهت ديدن مسابقات بيايند و يا در مسابقات شرکت کنند.
كاغذ اسارتي
داشتن و تهيه کاغذ در اردوگاه ممنوع بود، ولي راههاي مختلفي براي تهيه آن وجود داشت که به شرح زير بود و به آن «کاغذ اسارتي» گفته ميشد. 1ـ لايه لايه کردن قوطيهاي تايد پس از خيس کردن 2ـ زرورق سيگار، کاغذ پاکت سيگار 3ـ مقوّا و غيره.
كافر
معمولاً در محاوره بين برادران، صفت «کافر» به افسران عراقي اطلاق ميشد.
كامپيوتر بهداري
لقبي بود که عراقيها به يکي ازبرادران اسير ايراني داده بودند. وي شماره صليب سرخ، و شماره بهداري، اسامي تمامي افراد اردوگاه و نام بسياري از داروها را از حفظ بود.
كبابخانه
لفظي کنايه بود که به کتابخانه اردوگاه تکريت نسبت داده ميشد زيرا در آنجا اسرا را شکنجه ميدادند.
كتلت دمپايي
اسرا به تکّههاي نپخته به اصطلاح گوشتي که معلوم نبود گوشت چه حيواني است و اصلاً قابل خوردن نبود، «کتلت دمپايي» ميگفتند.
انتهاي پيام
نظرات