• یکشنبه / ۲۸ شهریور ۱۴۰۰ / ۰۹:۰۶
  • دسته‌بندی: فرهنگ حماسه
  • کد خبر: 1400062820444
  • خبرنگار : 71451

روزنوشت های یک تخریبچی در «از اهواز تا لولان»

روزنوشت های یک تخریبچی در «از اهواز تا لولان»

مصطفی را به قسمت تخریب فرستادند و توانست با فعالیت زیاد و پشتکار خوبی که داشت مسئولیت اردوگاه تخریب قرارگاه کربلا را به عهده بگیرد. سرانجام نهم اردیبهشت ۱۳۶۵، با سمت تخریبچی در جزیره مجنون بر اثر انفجار بمب به شهادت رسید.

به گزارش ایسنا، «از اهواز تا لولان» عنوان کتابی از انتشارات شهید کاظمی درباره روزنوشت های شهید تخریبچی مصطفی جعفر پوریان است  که مجید جعفرآبادی آن را در ۲۴۸ صفحه به نگارش در آورده است.

مصطفی در خیابان تیموری تهران متولد شد. او در جلسات قرآن با صوت خوش آیات را تلاوت می‌کرد و در برنامه های جشن و عزاداری، مداح اهل بیت علیهم السلام بود و به واسطه ی رشد معنوی، بعنوان بسیجی در سال ۱۳۶۲ برای اولین بار به جبهه اعزام شد.

مصطفی را به قسمت تخریب فرستادند و توانست با فعالیت زیاد و پشتکار خوبی که داشت مسئولیت اردوگاه تخریب قرارگاه کربلا را به عهده بگیرد. سرانجام نهم اردیبهشت ۱۳۶۵، با سمت تخریبچی در جزیره مجنون بر اثر انفجار بمب به شهادت رسید.

در بخشی از این کتاب می خوانیم:«صبح زود بعد از خواندن نماز برای صبحگاهی حاضر شدیم و بعد از صحبت‌های برادر سبکدست راه افتادیم برای ورزش صبحگاهی که بعد از آن بچه‌هایی را که آموزش دیده بودند بردند برای رفتن به عملیات معبرزنی که ما هم صبحانه را خوردیم و بعد از آن کارهای جزئی انجام دادیم برادر سبکدست گفت که برو یک چادر با میله‌هایش با یک منبع آب حاضر کن تا من بیایم.

من هم چند تا از بچه‌ها را صدا زدم و به کمک آنها چیزهایی را که برادر سبکدست گفته بود حاضر کردم و برادر سبکدست هم آمد و آنها را با ماشین برد خلاصه ظهر نماز را به جماعت خواندیم و بعد از آن کارهای جزئی انجام دادیم و خلاصه نماز مغرب و اعشاء را هم خوردیم و در ضمن قبل از نماز مغرب یعنی بعد از ناهار برای زدن سیم‌خاردار به میدان مین رفتیم و بعد از نماز مغرب و خوردن هول هولکی شام رفتیم در چادر فرماندهی برای شناسایی مسئولیت‌مان در عملیاتی که قرار بود بچه‌هایی را که به آنها گفته شده بود به جبهه خواهند رفت. خلاصه من شدم کمک تیربارچی که پهلوی خود برادر صلواتیان بودم که دوشکا می‌زد خلاصه بعد از کلی زد و خورد و اسیرگیری که من هم دست چند تا از اسیرها را بستم و خلاصه آمدیم اردوگاه و نماز صبح را خواندیم.»

انتهای پیام

  • در زمینه انتشار نظرات مخاطبان رعایت چند مورد ضروری است:
  • -لطفا نظرات خود را با حروف فارسی تایپ کنید.
  • -«ایسنا» مجاز به ویرایش ادبی نظرات مخاطبان است.
  • - ایسنا از انتشار نظراتی که حاوی مطالب کذب، توهین یا بی‌احترامی به اشخاص، قومیت‌ها، عقاید دیگران، موارد مغایر با قوانین کشور و آموزه‌های دین مبین اسلام باشد معذور است.
  • - نظرات پس از تأیید مدیر بخش مربوطه منتشر می‌شود.

نظرات

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
لطفا عدد مقابل را در جعبه متن وارد کنید
captcha