روايت شمس آل احمد از «به همراه جلال در خدمت امام»
شمس آل احمد از نخستين ديداري كه همراه با جلال آل احمد با حضرت امام خميني (ره) داشتهاند، روايتي دارد.
به گزارش بخش ادب خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، در روايت شمس آل احمد چنين آمده است: «اولين ديدار برايم خيلي تكاندهنده بود. من پانزده، شانزده سال و شايد بيست سال بود كه به روحانيت بها نميدادم، به روحانيت كه بها نميدادم هيچ، به پدرم هم بها نميدادم كه يك روحاني بود. در چنين موقعيتي بود كه برخوردم به اين صحنه؛ آنهم در جو اجتماعي كه هنوز مرجع مشخص نيست. در آن يك ساعت يا سه ربع ساعت كه من و جلال آنجا نشستيم، آقا و برادرم داشتند آشنا ميشدند و تعارف ميكردند و سخن ميگفتند كه يك آقايي آمد، به نظرم آقاي (سيدهاشم) رسولي (محلاتي) از محارم دفتر آقاي خميني بود و اطلاع داد كه چند تا بچه آمدند و عجله دارند شما را ببينند. آقا فرمود، بيايند. سه تا جوان حدود بيستساله آمدند و فصل، فصل سردي بود. حتا قم نيز سرد بود؛ يعني حتما كت و شلوار لازم بود. اما اين جوانان با شلوار و يك پيراهن سفيد آستينكوتاه آمده بودند. اين اولين نكته بود كه اينها چه كساني هستند؟ اين بچهها يك پاكت بزرگ بادكرده، ورمكرده دستشان بود. آداب رسيدن به محضر يك مرجع را هم بلد نبودند. نشستند و حاصل بيان دو نفرشان كه حرف زدند، اين بود كه "ما عجله داريم، بليت قطار داريم و بايد برويم. ما ديشب ساعت فلان راه افتاديم. از خوزستان آمدهايم و عضو كانون و انجمن مهندسان نفت هستيم. آن نطق شما و صحبت شما نوارش رسيد، ديروز عصر آنجا بحث ميكرديم. فيالمجلس اين مقدار وجه آماده بود. دوستان ما را موظف كردند كه بياييم و اين را تقديمتان كنيم؛ اما اين همهي توان ما نيست. آدرس ما روي اين پاكت هست. از جهت مادي ما هرچه حقوق داريم، نصف آن را تقديم ميكنيم. شما با يك آدمي درافتاديد كه ما ميخواهيم او را زمين بزنيم" – كه اشاره به شاه بود – پاكت را آنجا گذاشتند. آنوقت اسكناس هزارتوماني تازه درآمده بود، رنگ سبز داشت كه من كمتر آن را ميديدم و يك مقدار از لاي پاكت آمده بود بيرون. بعد يكي از آنها برگشت گفت: "آقا اين را هم بايد توضيح بدهيم كه براي ما مسائل ديني خيلي اهميت ندارد، غالبا نماز نميخوانيم و اين كار ما يك تكليف ديني نيست؛ بلكه يك تكليف اجتماعي و سياسي است."
من و جلال از آن مجلس بيرون آمديم، همانطور حيران. جلال گفت: اخوي، سيد را چطور ديدي؟ من تو ذهن خودم داشتم فكر ميكردم كه از اين چهار، پنج نفري كه معروفاند و اسم آنها سر زبانها هست، كدام يك عاقبت مرجع تقليد ميشود؟ توي اين عوالم ذهني خودم برگشتم و گفتم: جلال، سيد برنده است. اخوي گفت: چرا؟ گفتم براي اينكه هر مرجع تقليدي يك توانمنديهاي خاص خودش را دارد. اين سيد محبوبيتي دارد كه حتا جوانهايي كه صورتشان داد ميزد كه تودهيي هستند و كمونيست و بياعتنا به مسائل عقيدتي، از او طرفداري ميكنند. اگر آقاي ديگر را بازار تهران يا بازار پاكستان و يا هند و غيره تقويت ميكنند؛ ولي اين سيد علاوه بر آنها، نسلي را كه اين مسائل برايشان مطرح نيست، جذب كرده است. بعد كه آمديم توي ماشين، جلال گفت: اخوي اين سيد خيلي ناب است. بايد برويم تهران و ببينيم چطور ميشود او را تقويت كرد. در سال 1343، جلال كتاب "در خدمت و خيانت روشنفكران" را نوشت كه يك فصل اين كتاب، سخنراني آقاي خميني است؛ آن هم در دورهاي كه خفقان هست و همهي روشنفكران خفه شدهاند.»
پينوشت: منبع مورد استفاده: كتاب «امام به روايت دانشوران» (يادها 16) منتشرشده توسط مؤسسهي تنظيم و نشر آثار حضرت امام خميني (ره)
انتهاي پيام
- در زمینه انتشار نظرات مخاطبان رعایت چند مورد ضروری است:
- -لطفا نظرات خود را با حروف فارسی تایپ کنید.
- -«ایسنا» مجاز به ویرایش ادبی نظرات مخاطبان است.
- - ایسنا از انتشار نظراتی که حاوی مطالب کذب، توهین یا بیاحترامی به اشخاص، قومیتها، عقاید دیگران، موارد مغایر با قوانین کشور و آموزههای دین مبین اسلام باشد معذور است.
- - نظرات پس از تأیید مدیر بخش مربوطه منتشر میشود.
نظرات