بیستوهشتم اردیبهشت ماه سالگرد تصویب نخستین قانون منع کار کودکان زیر 12 سال است.
به گزارش خبرنگار خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا)، این قانون که برای اولینبار در سال 1325 در ایران به تصویب رسید، میتوانست یادگار ارزشمندی برای نشان دادن جامعهای با فرهنگ غنی چندینساله باشد. اما محمدرضا یوسفی، از نویسندگان ادبیات کودک و نوجوان، معتقد است، علیرغم اینکه در جامعهی ما قوانین و مصوبات زیادی در این حوزه به تصویب میرسد، هرگز در مورد رعایت این قوانین جدیتی دیده نشده است.
این نویسنده پیشکسوت گفت: من آثار ادبی زیادی را در زمینهی کودکان کار و خیابان تدوین کردهام، ولی متأسفانه ناشران بخش دولتی نسبت به چاپ آنها استقبال نشان ندادهاند، اگرچه کتابهای اینچنینی با اقبال عموم در جامعه مواجه است.
او افزود: من برای چاپ این کتابها اغلب متوسل به ناشران خردهپا میشدم، چرا که در جامعهی ما نه حقوق کودکان و نه مشکلات آنان و نه حقوق نویسندگان این گروه سنی به رسمیت شناخته نمیشود.
نویسندهی کتاب «یک وجب آسمان» گفت: برای انتشار این کتاب پنج سال در کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان منتظر تصویب نهایی آن بودم؛ در حالی که ناشران بخش خصوصی به سبب ویژگی کارهای خود عمدتا نسبت به چاپ زندگی بچههای کار و خیابان واکنش مثبت ندارند و زندگی آنان را به سبب آنکه مالامال از سختی است، انعکاس نمیدهند.
یوسفی همچنین اظهار کرد: اگرچه ایران کنوانسیون حقوق کودکان را پذیرفته و مدتهاست در عضویت این کنوانسیون قرار دارد، اما در عمل آمار رسمی کودکان کار و خیابان گویای بیتوجهی نسبت به این کودکان است و هرچه از مناطق مرکزی شهرها به مناطق حاشیهیی و از شمال ایران به جنوب آن سیر میکنیم، وضعیت این کودکان اسفبارتر میشود.
نویسندهی کتاب «گرگها گریه نمیکنند» تأکید کرد: آنچه باعث تأسف بیشتر است، آن است که این کودکان به لحاظ حقوق اجتماعی هم در داخل خود از وضعیت برابری برخوردار نیستند. بچههای طلاق که عمدتا به بچههای خیابانی بدل میشوند، از لحاظ حقوقی با بچههای کار برابر نیستند. اینان مشکلات هویتی و شناسنامهیی دارند و چون جامعه حقوق اجتماعی برای آنان متصور نشده، به راحتی و البته به ناچار جذب کارها و شرایطی میشوند که با ماهیت و ذات کودکی آنان در تضاد است.
یوسفی در ادامه گفت: کافی است به سفارت افغانستان مراجعه کنیم. بچهها و مادران سرگردانی را در آنجا میبینید که حاصل ازدواج زنان ایرانی با مردان افغان هستند. این کودکان اغلب فاقد شناسنامهاند، پس از تحصیل و دیگر مزایای شهروندی محروماند.
او افزود: چند سال پیش در میدان غار سازمانی غیردولتی (NGO) بود که نسبت به آموزش این کودکان علیرغم فقدان شناسنامه مبادرت میکرد. بدین ترتیب این کودکان میتوانستند بخوانند و بنویسند، اما متأسفانه این محفل هم جمعآوری شد و نتیجه آن شد که امروز شاهدیم بسیاری از این کودکان حتا توانایی خواندن و نوشتن را هم ندارند.
این نویسنده تأکید کرد: این کودکان اغلب توسط ان جی اوها مورد حمایت و آموزش قرار میگرفتند. آنچه مسلم است، در کشور ما نه حقوق کودکان و نه دوران کودکی هیچ کدام به رسمیت شناخته نمیشود و قوانین حمایتی در این حوزه همچنان بسیار ضعیف است.
محمدرضا یوسفی تصریح کرد: اگر این بچهها مورد حمایت قرار بگیرند و شرایط کار و تحصیل برای آنان مهیا شود، ارتکاب بسیاری از بزهکاریها منتفی میشود و این حرکتی است که از یک جامعهی ایرانی با فرهنگ غنی و اسلامی انساندوست مدنظر است.
انتهای پیام
نظرات