نادر ابراهيمي در كنار انبوهي كتاب و نوشته و چند فيلم، چند شعر نيز از خود به جا گذاشته است.
بخش ادب خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، در روزهاي نبودن اين نويسنده و سينماگر، گذري دارد بر دو سروده از او:
«سفر به خاطر وطن»
ترانه و طرح آهنگ: نادر ابراهيمي
تنظيمكننده براي اركستر و رهبر گروه نوازندگان: فريدون شهبازيان
خواننده: محمد نوري
(اين ترانهي مجموعهي تلويزيوني «سفرهاي دور و دراز هامي و كامي»، بهوسيلهي گروه خوانندگان خردسال و نوجوان راديو نيز خوانده شده است.)
ما براي پرسيدن نام گلي ناشناس چه سفرها كردهايم، چه سفرها كردهايم
ما براي بوسيدن خاك سر قلهها چه خطرها كردهايم، چه خطرها كردهايم
ما براي آنكه ايران گوهري تابان شود خون دلها خوردهايم
خون دلها خوردهايم
ما براي آنكه ايران خانهي خوبان شود رنج دوران بردهايم
رنج دوران بردهايم
ما براي بوييدن بوي گل نسترن چه سفرها كردهايم، چه سفرها كردهايم
ما براي نوشيدن شورابههاي كوير چه خطرها كردهايم، چه خطرها كردهايم
ما براي خواندن اين قصهي عشق به خاك خون دلها خوردهايم
خون دلها خوردهايم
ما براي جاودانه ماندن اين عشق پاك رنج دوران بردهايم
رنج دوران بردهايم
***
«تصوير وطن»
ترانهسرا: نادر ابراهيمي
آهنگساز و رهبر نوازندگان: فريدون شهبازيان
خواننده: محمد نوري
(اين ترانه در مجموعهي تلويزيوني «سفرهاي دور و دراز هامي و كامي» پخش شده است.)
اي سلامم، اي سرودم
اي نگهبان وجودم
اي غمم تو، شاديام تو
مايهي آزاديام تو... اي وطن!
اي دليل زنده بودن
اي سرودي صادقانه
اي دليل زنده ماندن
جانپناهي جاودانه... اي وطن!
همچو رويش در بهاران
همچو جان در هر بدن
مثل بوي عطر گلها
مثل سبزي چمن... اي وطن!
مثل راز شعر حافظ
مثل آواز قناري
همچو ياد خوشترينها
همچو باران بهاري... اي وطن!
مثل غم در مرگ مادر
مثل كوه غصههايي
مثل سربازان عاشق
قهرمان قصههايي... اي وطن!
همچو آواز بلندي
از بلنديهاي پاك
باغروري، باگذشتي
باوفايي همچو خاك... اي وطن!
اي وطن!
اي وطن!
انتهاي پيام
نظرات