• دوشنبه / ۲۳ آذر ۱۳۸۳ / ۱۳:۵۲
  • دسته‌بندی: ادبیات و کتاب
  • کد خبر: 8309-09073
  • خبرنگار : 90002

«بچه‌ها شوخي‌شوخي به قورباغه‌ها سنگ مي‌زنند و قورباغه‌ها جدي‌جدي مي‌ميرند» جمشيد خانيان: “قلب زيباي بابور” تقابل افسانه و قصه‌هاي مدرن است

خالق كتاب “ قلب زيباي بابور“ گفت: چيزي كه در اين داستان وجود دارد، جز تقابل افسانه و قصه‌هاي مدرن يا به عبارتي امروزي، رويارويي سنت و مدرنيه نيست. جمشيد خانيان با حضور در بيست و يكمين نشست نقد مخاطبان كتاب ماه كودك و نوجوان در خانه كتاب كه به نقد و بررسي كتاب “ قلب زيباي بابور“ اختصاص داشت، با بيان اين مطلب گفت: اگرچه در عالم واقعيت بابور و ننه دريا و... وجود ندارد، اما با توجه به تجربيات من تمام اينها در باورهاي بخشي از مردم ما جريان دارد. اين نويسنده تصريح كرد: داستان بابور از واقعيات و زندگي روزمره‌ي مردم شروع مي‌شود و به سمت افسانه پيش مي‌رود و من تمام تلاش خود را به منظور باورپذير شدن آن اعمال كرده‌ام. وي كه در حضور برخي از دانش‌آموزان مناطق مختلف آموزش و پرورش استان تهران سخن مي‌گفت، تاكيد كرد: واكنش ها نسبت به اين اثر برايم لذت بخش بوده؛ بچه‌ها شوخي شوخي به قورباغه‌ها سنگ مي‌زنند و قورباغه‌ها جدي جدي مي‌ميرند. براي هر نويسنده‌اي دو اتفاق خيلي مهم است؛ اول نوشتن و دوم نحوي رويارويي مخطبان با اثر. وي تاكيد كرد: نحوه‌ي مواجهه‌ي شما با اين اثر نقد نبود، بلكه واكنشي مقدم بر نقد بود و اين براي من جالب است؛ چرا كه ما در واكنش مقدم بر نقد با تمام هويت و آگاهي در برابر اثر مي‌نشينيم و در برابر آن واكنش نشان مي‌دهيم؛ اما در نقد واقعي ما نيازمند آگاهي از عناصر مختلفي همچون درون مايه‌، فضاسازي زمينه، سبك و ... هستيم؛ ولي واكنش شما در برابر اين اثر اصالتي داشت كه مرا شگفت‌زده كرد. خانيان گفت: چهار ماه طول كشيد كه 24 فصل اين داستان را نوشتم؛ اما در هيچ مرحله‌اي از نگارش آن احساس لذتي نداشتم و در طول اين مدت با اميد اينكه شايد فصل بعدي لذت بخش شود، نسبت به نگارش آن تلاش كردم. اما زماني كه فصل پاياني آن نيز به اتمام رسيد، هيچ تحولي را در خود احساس نكردم؛ بنابراين عين 24 فصل را پاره پاره كردم. در همين موقع دخترم كه شاهد اين سير بوده، با تعجب گفت: “چي شد؟“ و اين “چي شد؟“ او مقدمه‌ي كار من شد. وي تصريح كرد: تاكيدي كه در طول داستان به چشم مي خورد، ماحصل همان ”چي شد؟” است و من با به هم ريختن تركيب روايي و فرم داستان اوليه دوباره دنبال شخصيتهاي داستاني‌ام راه افتادم؛ در حالي كه نمي‌دانستم چرا بابور دستهايش را فقط در دامن آن زن باز مي‌كند و نمي دانستم چرا داستان اين طوري شروع مي‌شود. انتهاي پيام
  • در زمینه انتشار نظرات مخاطبان رعایت چند مورد ضروری است:
  • -لطفا نظرات خود را با حروف فارسی تایپ کنید.
  • -«ایسنا» مجاز به ویرایش ادبی نظرات مخاطبان است.
  • - ایسنا از انتشار نظراتی که حاوی مطالب کذب، توهین یا بی‌احترامی به اشخاص، قومیت‌ها، عقاید دیگران، موارد مغایر با قوانین کشور و آموزه‌های دین مبین اسلام باشد معذور است.
  • - نظرات پس از تأیید مدیر بخش مربوطه منتشر می‌شود.

نظرات

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
لطفا عدد مقابل را در جعبه متن وارد کنید
captcha