تحول نظام آموزشي/ منشور تحول بنيادين نظام آموزشي برگرفته شده از بيانات مقام معظم رهبري

اشاره:
آن‌چه كه در پي مي‌آيد منشور تحول بنيادين نظام آموزشي، برگرفته از بيانات مقام معظم رهبري است كه از سوي دبيرخانه‌ي شوراي عالي انقلاب فرهنگي انتشار يافته است.
سرويس مسائل راهبردي خبرگزاري دانشجويان ايران(ايسنا)، در آغاز بررسي اين موضوع در دفتر مطالعات ايسنا، متن رهنمود‌هاي مقام معظم رهبري را در اين باره‌ تقديم حضور خوانندگان گرامي مي‌نمايد.

منشور تحول بنيادين نظام آموزشي
برگرفته شده از بيانات مقام معظم رهبري



1- ‌مفهوم تحول

1-1 چيستي تحول
مي‌توان در مورد چيستي تحول، موارد زير را در نظر گرفت:
سنت لايتغير الهى؛ راز ماندگارى و راز تعالى بشر؛ دگرگوني به سمت پيشرفت و تعالى؛ حركت ريشه‏اى؛ به‏روز بودن؛ دو گرايش غلط درباره‏ى تحول؛ تحول چه چيز نيست.
- تحول در جوامع انسانى و براى بشر، سنت لايتغير الهى است. هيچ كس نمى‏تواند در مقابل تحول بشرى بايستد؛ امكان ندارد. دير يا زود، يكى پس از ديگرى، تحولات بشرى اتفاق مى‏افتند. (18/8/85)
- تحول اجتناب‏ناپذير است. تحول، طبيعت و سنت آفرينش الهى است. (8/9/86)
- اين راز ماندگارى و راز تعالى بشر است. (18/8/85) 
- دو گرايش غلط هميشه درباره‏ى پيشرفت و تحولِ منتهى به پيشرفت وجود داشته است. يك گرايش عبارت است از خيانت‌هائى كه به نام پيشرفت و تحول انجام گرفته؛ ضربه‏هائى كه به نام خدمت و زير پرچم اصلاحگرى بر پيكر ملت ما وارد شده است. از دوران قاجار خيلى از درباريان قاجار و شاهزادگان قاجارى - كه هم بي‌سواد بودند، هم دنياپرست بودند، هم در عين حال با محافل غربى ارتباط داشتند - عامل و وسيله‏ى وابستگىِ نادانسته‏ى كشور و فرهنگ ما به غرب شدند و ادعايشان اين بود كه اين، پيشرفت و تحول است!
در نقطه‏ى مقابل، كسانى بوده‏اند و هستند كه با هر نوع نوآورى و تحولى مخالفت كرده‏اند؛ به اسم اين‌كه اين سابقه ندارد، اين را نمى‏شناسيم، اين را نمي‌دانيم، به اين مشكوكيم. حديثِ « شرّ الأمور محدثاتها» را بد معنا كرده‏اند. با اين‌كه نوآورى سنت تاريخ است؛ سنت طبيعت است و بدون نوآورى زندگى بشر معنا پيدا نمي‌كند؛ اما اين‌ها مخالفت كردند. ما بايد پيشرفت و آن چيزى را كه از تحول اراده مي‌كنيم و مي‌خواهيم، درست براى خودمان معنا كنيم و بفهميم دنبال چه هستيم، تا نه آن سوء استفاده انجام بگيرد، نه اين مخالفت و ضديت. (25/2/86)
- در دوران مشروطيت و بعد از استقرار آن، روشنفكرهاى درجه‏ى اول ما عقيده‏شان اين شد كه اگر ايران بخواهد پيشرفت كند، بايد از فرق سرتا پا غربىِ كامل بشود! اين، يعنى تقليد محض... تقليد، رايج شدن و پيشرفت تقليد، پيشرفت نيست... وابسته كردن اقتصاد، تقليدى كردن علم، ترجمه گرايى در دانشگاه؛ كه هر چه كه آن طرف مرزها، مرزهاى غربى و كشورهاى اروپايى، گفته‏اند، ما همان را ترجمه كنيم و اگر كسى حرف زد، بگويند مخالف علم حرف مى‏زند؛ پيشرفت نيست و ما اين را پيشرفت نمى‏دانيم... زبان ملى را مغشوش كردن، هويت اسلامى ملى را سلب كردن و مدل‏بازى به جاى مدل‏سازى، پيشرفت نيست. (18/8/85)
- ما وابسته شدن و غربى شدن را پيشرفت نمى‏دانيم. (18/8/85)
- پيشرفت از نظر غرب، پيشرفت مادى است؛ محور، سود مادى است؛ هرچه سود مادى بيشتر شد، پيشرفت بيشتر شده است؛ افزايش ثروت و قدرت. اين، معناى پيشرفتى است كه غرب به دنبال اوست؛ منطق غربى و مدل غربى به دنبال اوست و همين را به همه توصيه مي‌كنند. پيشرفت وقتى مادى شد، معنايش اين است كه اخلاق و معنويت را مي‌شود در راه چنين پيشرفتى قربانى كرد. يك ملت به پيشرفت دست پيدا كند؛ ولى اخلاق و معنويت در او وجود نداشته باشد. اما از نظر اسلام، پيشرفت اين نيست. (25/2/86)

1-2 چرايي تحول
تحول براى چيست؟ براى پيشرفت
پيشرفت چيست؟ توسعه بر مبناي رشد و تعالي انسان
- آنچه كه پيشرفت هست اين است كه ما از هر كه و هر جور، همه‏ى دانش‌هاى مورد نيازمان را فرا بگيريم؛ اين دانش را به مرحله‏ى عمل و كاربرد برسانيم، تحقيقات گوناگون انجام بدهيم، براى اين‌كه دامنه‏ى علم را توسعه بدهيم، تحقيقات بنيادى انجام بدهيم، تحقيقات كاربردى و تجربى انجام دهيم، تا فناورى را به وجود آوريم يا فناورى جديدى را به وجود بياوريم يا فناورى را تكميل كنيم؛ تصحيح كنيم و انجام بدهيم؛ در زمينه‏ى آموزش‌هاى مديريتى از پيشرفت‌هاى دنيا فرا بگيريم، آن را بين خودمان بر طبق نيازها و عرف و فرهنگ خودمان تحليل و فهم كنيم و با جامعه‏مان تطبيق كنيم؛ درباره‏ى مشكلات اجتماعى‏اى كه در كشور وجود دارد، تحقيق كنيم و راه ريشه كردن اين‌ها را پيدا كنيم. (18/8/85)
- آن چيزى كه ما به آن نياز داريم، اين است كه نقشه‏ى پيشرفت كشورمان را بر اساس جهان‏بينى اسلام براى اين انسان، انسانِ در منطق اسلام، فراهم و تهيه كنيم. در اين نقشه‏ى پيشرفت و تحول، ديگر معنا ندارد كه پيشرفت با فحشا، با غوطه خوردن در منجلاب فساد همراه باشد. معنويت، پايه‏ى اساسى اين پيشرفت خواهد بود. پيشرفتى كه محورش انسان است و انسانى كه داراى بُعد معنوى قوى است و انسانى كه علم و دنيا و ثروت و فعاليت زندگى را وسيله‏اى قرار مى‏دهد براى تعالى روحى و رفتن به سوى خداى متعال اين پيشرفت با آن پيشرفت خيلى متفاوت است. (25/2/86)
- پيشرفت كشور و تحولى كه به پيشرفت منتهى مي‌شود، بايد طورى برنامه‏ريزى و ترتيب داده شود كه انسان بتواند در آن به رشد و تعالى برسد انسان در آن تحقير نشود.

1-3 چگونگي تحول
مي توان در مورد چگونگي تحول، موارد زير را در نظر گرفت:
بحث نظري و ايده پردازي؛ مدل سازي و تعيين الگوي پيشرفت؛ با حفظ ريشه‌ها و اصالت‌ها؛ با استفاده از راه حل بومي ؛ با يافتن راه‌هاي ميان‌بر.
- كارهاى بزرگ از ايده‏پردازى آغاز مي‌شود. (25/2/86)
- براى اين‌كه ما بتوانيم نسخه‏ى درست پيشرفت را پيدا كنيم، چه لازم داريم؟

بحث نظرى (18/8/85)
- با بحث نظرى و تعريف شفاف و ضابطه‏مند از پيشرفت، قصد داريم يك باور همگانى در درجه‏ى اول در بينِ نخبگان، بعد در همه‏ى مردم به وجود بيايد كه بدانند دنبال چه هستيم و به كجا مي‌خواهيم برسيم و بخشهاى گوناگون نظام بدانند چه كار بايد بكنند. (25/2/86)
- بحثى كه امروز من مطرح مي‌كنم، بحث لزوم بازشناسى الگوى توسعه و پيشرفت است. ما مي‌خواهيم پيشرفت كنيم. مدل اين پيشرفت چيست؟ اين مدل را بايد بازشناسى كنيم. (25/2/86)
- پيشرفت در همه حال خوب است. ايستايى و جمود در هيچ كارى خوب نيست. بايد پيشرفت كرد؛ اما بايد قاعده را حفظ نمود. (26/4/81)
- آنچه خوب و درست است، جامعه‏ى با ثبات، اما غير راكد و داراى تحول است؛ جامعه‏اى كه حتّى تحولات صحيح را سريع در خودش به وجود بياورد. چگونه مى‏شود اين ويژگى را به دست آورد؟ اين‌كه: ريشه‏ها و اصالت‌ها را حفظ كنيم و شالوده‏شكنى نكنيم؛ هويت ملى را بشدت مورد ملاحظه قرار دهيم و ارج بنهيم. (18/8/85)
- دنبال تقليد از اين و آن نباشيم؛ دنبال سخن گفتن با زبان و لغت بيگانه و عاريه گرفتن از تجربه‏هاى دست چندم آنها نباشيم. نه اين‏كه از فرآورده‏هاى علمى ديگران بهره نبريم؛ چرا، صددرصد معتقدم كه بايد از همه تجربه‏هاى علمىِ بشرى بهره برد. پنجره‏ها را نمى‏بنديم؛ هركس كه در دنيا كار خوبى كرده، آن را انتخاب مى‏كنيم.
راه حلّ واقعى اين است كه يك ملتْ خودش باشد؛ با مغزِ خودش فكر كند؛ با چشمِ خودش ببيند؛ با اراده خودش انتخاب كند؛ آنچه را هم انتخاب مى‏كند، چيزى باشد كه برايش مفيد است. ما بايد با حفظ تمدنمان، با دست و بازوى خود كار كنيم و فقط ترجمه، كارِ منحصر ما نباشد. بعضى افراد، حتّى فكر را هم ترجمه شده قبول مى‏كنند؛ حاضر نيستند آن را با معيارها بسنجند؛ مى‏گويند چون فلان روان‏شناس يا فلان جامعه‏شناس يا فلان اقتصاددان اين‏طور گفته و اين فرمول را داده، ديگر برو برگرد ندارد. اگر كسى برخلاف او حرف زد، مثل اين‏كه كفر گفته است! چهار صباح ديگر آنها از حرف خودشان بر مى‏گردند و حرف ديگرى مى‏زنند؛ باز اين آقا همان حرف دوم آنها را بدون تحليل قبول مى‏كند! براى يك كشور، اين بدبختى است.
راه حلّ واقعى اين است كه يك ملت با دست خود، كار كند؛ براى خود، كار كند؛ با فكر و مغزِ خود بينديشد و اجتهاد كند و با ابتكار خود پيش برود؛ ضمن اين‏كه از همه تجارب هم استفاده كند.

راه حلّ كاذب چيست؟
راه حلّ كاذب اين است كه يك ملت به تغيير ظاهرى دل خوش كند و از حركت عميق رو برگرداند. (12/2/80)
- واقعيت اين است كه ما دويست سال از علم دنيا عقب مانده‌ايم؛ اما معناى رسيدن به مرزهاى دانش اين نيست كه راهى را كه اروپايى‌ها در طول دويست سال رفته‌اند، ما هم همان راه را در طول دويست سال برويم ؛ بعد به آن‌جايى كه امروز رسيده‌اند، برسيم؛ نه، اين حرفها نيست؛ ما راه‌هاى ميان بُر پيدا مى‌كنيم. ما علم را از دست اروپايى‌ها مى‌قاپيم. (17/4/83)

2- ضرورت‌هاي ايجاد تحول بنيادين در آموزش و پرورش

2-1 نيازمندي آموزش و پرورش به تحول
- بايد آموزش و پرورش مان را تحول بدهيم. ما در آموزش و پرورش احتياج به تحول داريم. (12/2/85)

2-2عدم بنيان آموزش و پرورش بر اساس هندسه صحيح
- در کشور ما آموزش و پرورش يک بناي قديمي است ، ليکن نه با هندسه ي صحيحي از آغاز کار.(25/10/70)
- در اينجا اول کار آموزش و پرورش را مثل اغلب بناهاي فرهنگي ، مبناي صحيح نگذاشتند، شما داريد مجاهدت مي کنيد که اين مبناي صحيح را به وجود بياوريد. بنابراين مشکلات زيادي دارد ، اين مشکلات را تحمل بکنيد و آن را به حساب جهاد در راه خدا بگذاريد. (25/10/70)

2-3 آموزش و پرورش كنونىِ كشور ما، ساخته و پرداخته‏ى فكر ما و برنامه‏هاى ما و فلسفه ‏ى ما نيست
- آموزش و پرورش كنونىِ كشور ما، ساخته و پرداخته‏ى فكر ما و برنامه‏هاى ما و فلسفه ‏ى ما نيست از آغاز كار - بناى كار بر آن فلسفه‏اى نبود كه ما امروز دنبال آن فلسفه هستيم. ( 3/5/86)

2-4 حاکميت رويکرد ضد دينى در طراحي اوليه آموزش و پرورش
- اساس، اساسِ ضد دينى بود، نه غير دينى؛ بر اساس ضديت با دين بود. هر چه هم گذشت، اين جنبه‏ى ضد دينى، پيوسته و تا آخرِ دوران پهلوى بيشتر و بيشتر شد..
آن كسانى كه آموزش و پرورش جديد را وارد كشور كردند، نه فقط نيتشان متدين كردن مردم و جوانها نبود، بلكه بعكس، نيتشان دور كردن مردم از عقايد دينى بود. (3/5/86)

2-5 ضديت و بي توجهي به حفظ هويت ملي
- جنبه‏ى سياسى و مديريتى، جنبه‏ى ضد ملى آموزش و پرورش بود. مليت را دنبال ميكردند - لكن آن مليتى كه دنبال ميكردند، به معناى واقعى به معناى حفظ هويت ملى نبود. به چه دليل؟ به دليل اينكه وابستگيهاى سياسى آنها روز به روز بيشتر ميشد و همين در كيفيت تعاليم و آموزشهاى آموزش و پرورش خودش را نشان ميداد .(3/5/86)

2-6 غربزدگي نظام آموزش وپرورش
- نظام آموزش و پرورش ما يك نظام غرب‏زده، تقليدى، مبتنى بر باورها و مبانى پذيرفته‏ى در اروپا بود. حالا يكى بلژيك را ترجيح ميداد، يكى انگليس را ترجيح ميداد، يكى فرانسه را ترجيح ميداد؛ بالاخره مربوط به آنها بود. غرب‏زدگىِ مطلق. اين، در آموزش و پرورش هم بود. (3/5/86)

2-7 عدم روز آمدکردن آموزش و پرورش
- آن كسانى كه الگوى آموزش و پرورش سنتى و قديمى ما بودند، آنها به همان شكلها و قالبهاى آن روز بسنده نكردند؛ مرتباً تحولات به وجود آوردند و خودشان را پيش بردند؛ اما اين مقلدان آن تحولات را ديگر نفهميدند و همان شكل سنتى را نگه داشتند. (3/5/86)

2-8 عدم پاسخگويي به نيازهاى حقيقى كشور
- اين دو عيب بزرگ؛ يعنى اول، جنبه‏ى ضديت با دين - حداقل مغايرت با مبانى دينى و اخلاق دينى و تربيت دينى - و دوم هم بشدّت ترجمه‏اى بودن، وابسته بودن، تقليدى بودن، از نيازهاى حقيقى كشور و ملت ايران نجوشيده بودن، عيب اساسى آموزش و پرورش ما بود كه ماند تا دوره‏ى انقلاب اسلامى. (3/5/86)

2-9 وجود عيوب مهم در شيوه ها و مولفه هاي نظام آموزشي
- نظام آموزش و پرورش تحول پيدا نكرده و همان نظام قديمى است! اين عيوبى كه شما بخصوص معلمان قديمى، كاركُشته، مديران آموزش و پرورش و پرورشي هاى آگاه و قديمى معمولاً ميشمرند، ميگويند درسها حفظى است، قدرت ابتكار را در جوانها به وجود نمى‏آورد، تأمل نيست، كار متراكم و انبوه است و ...، اينها همه ناشى از همان نظام قديمى است كه از آن وقت مانده است. (5/86)

3- مباني تحول بنيادين

تدوين فلسفه آموزش و پرورش اسلامي
- بهترين و برجسته‏ترين فكرها بايد بنشينند براى آموزش و پرورش طراحى كنند؛ بايد فلسفه‏ى آموزش و پرورش اسلامى، واضح باشد و بر اساس اين فلسفه، افق آينده‏ى آموزش و پرورش كشور روشن باشد؛ معلوم باشد ما دنبال چه هستيم و كجا مى‏خواهيم برويم و بر اساس آن خط كشى بشود، برنامه‏ريزى بشود و راه‏ها مشخص بشود؛ ما به اين احتياج داريم. آموزش و پرورش بايد از روزمرّگى بيرون بيايد؛ اين اساس حرف است. (5/86)

4- اهداف تحول بنيادين (هدف غايي- هدف هاي کلي)

4-1 هدف غايي: انسان سازي بر مبناي اسلامي
- اسلامي بار آورن جوانان نوجوانان و کودکان: يکي از مهم ترين تدابير همين است که جوانان و نوجوانان و کودکان را اسلامي بار بياوريم. من خيال مي کنم سر لوحه و محور برنامه هاي آموزش و پرورش در تنظيم کتاب، در تربيت معلم، در نظارت بر کار بخش هاي مختلف آموزش و پرورش، در نظارت بر کار آموزش دهندگان و داخل مدارس بايد بر اين باشد که ببينند آيا تفکر اسلامي منتقل شده يا نه؟ (5/10/70)
- احياي اعتقاد و عمل اسلامي: به اعتقاد من، آن چيزي که امروز بيش از همه بايد در آموزش و پرورش ما به آن توجه شود، اعتقاد اسلامي و عمل اسلامي است که در دانش آموزان بايد احياء گردد. در مدارس، همت بايد بر اين باشد که بچه هاي ما را از لحاظ ديني هم در قلمرو اعتقاد، هم در قلمرو تربيت و اخلاق، هم در قلمرو تعبد علمي انسان هاي مسلمان بار بيايند، اين علاج و اساس کار ماست. (5/10/70)

4-2 هدف کلي: سه بعد فکري و مغزي، اخلاقي و رفتاري

4-2-1 فکر و مغزي
افراد از نظر فکري، مشخصات زير را داشته باشند: آگاه، عالم و با سواد؛ روشنفکر؛ از لحاظ ذهني، فعال و عميق؛ انديشمند و مطلع؛ کاردان، متخصص و کارآمد؛ داراي لياقت و صلاحيت علمي؛ دانش دوستي؛ داراي تدبير و فکر؛ پرسش گر؛ داراي روحيه؛ پژوهش گري؛ داراي روح خلاقيت، ابتکار و نوآوري.
- تربيت نسل جوان با سواد، تحصيل کرده، انديشمند و روشنفکر بالاترين ضرورت انقلاب ماست. (7/8/65)
- اگر بخواهيم روي آينده ي اين نظام حساب کنيم، بايد بدانيم که آينده نظام ما به دست جوان هاي با سواد، مطلع و عالم و داراي لياقت و صلاحيت علمي و عملي است و همين ها اداره کننده ي آينده ي دستگاه اداري، اقتصادي و فرهنگي کشور ما خواهند بود. (7/8/65)
- مردم، عالم و باسواد و از لحاظ ذهني، فعال و عميق بشوند، و از لحاظ ديني، ايمان آنها شکوفا و شفاف شود، معارف را عميقاً فرا بگيرند، دين را واقعاً از روي يک اعتقاد راسخ بخواهند و به آن عمل کنند و به آن اعتقاد پيدا کنند(2/10/76 )
- اکنون اين نسل (نوجوانان و جوانان) در دستگاه آموزش و پرورش در حال رشد است و شما بايد بکوشيد که عناصري والا و کارآمد تحويل جامعه اسلامي بدهيد. (24/6/61)
- ما ميخواهيم آن كسى كه از آموزش و پروش خارج ميشود، انسانى باشد از لحاظ خصوصيات فكرى: خلّاق، پرسشگر، اهل فكر، اهل نوآورى، مايل به ورود در ميدانهاى بسيار وسيعِ نادانستنيهاى بشر براى كشف دانستنيها و افكندن نور علم به وادى مجهولات، و صاحب فكر.(3/5/86)
- ... مدارس همت خود را بر ... ايجاد روحيه ي دانش دوستي متمرکز کنند و آن را اساس کار خود بدانند. (25/10/70)

4-2-2 اخلاقي
افراد از نظر اخلاقي، مشخصات زير را داشته باشند: دلسوز و مهربان؛ خوشخو وخوش روحيه؛ بدون احساس انتقام گيري؛ خيرخواه؛ خوش‏بين و اميدوار؛ صالح؛ پرهيزگار و پاکدامن؛ پاکيزگي اخلاقي؛ آرمان طلب؛ والا و بلندهمت؛ ولنگار نبودن؛ فداکار و شجاع؛ مثبت در قضاوتها.
- اگر خداي نکرده در محيطي که انقلابي به وقوع مي پيوندد، انسان ها به شکل صحيحي تربيت نشوند .... انسانهايي که هم آگاه باشند، هم دلسوز باشند، هم احساس مسئوليت کنند، هم کاردان باشند، هم خوش روحيه باشند، پرورانده نشوند، مطمئناٌ آن اساس اولي به خطر خواهد افتاد و ضايع خواهد شد. (25/10/70)
- ما ميخواهيم آن كسى كه از آموزش و پروش خارج ميشود انسانى باشد شجاع، ، خوشخو، خيرخواه، خوش‏بين، اميدوار، بلندهمت، مثبت در قضاوتها (3/5/86)
- اگر مي خواهيم نسلي به وجود بيايد ... مهربان و بدون احساس انتقام گيري در درون خانواده ي بزرگ جامعه، يک نسل فداکار... راه و کليدش آموزش و پرورش است. براي تربيت چنين نسلي، آموزش و پرورش بايد مهيا و مناسب باشد.(12/2/84)

4-2-3 رفتاري
افراد از نظر رفتاري، مشخصات زير را داشته باشند: درک پيام هاي انقلاب؛ حافظ آرمان هاي انقلاب؛ داراي لياقت و صلاحيت عملي؛ داراي اعتماد به نفس؛ منضبط به انضباط اجتماعي؛ مسئوليت پذير؛ با کفايت و با عرضه؛ داراي شوق و نشاط؛ پرکار؛ دوري از اسراف؛ شجاع در اقدام؛ نظم پذير؛ مستقل؛ خستگي ناپذير؛ تن پرور نبودن؛ اهل اقدام هاي بزرگ؛ قانون شناس.
- انقلاب يک حادثه است که در يک نقطه اي از عالم اتفاق مي افتد و آثار معجزه آسايي هم نشان مي دهد. بقاء و استمرار و برکات اين حادثه مستقيماً و تحقيقاً با تربيت انسان ها ارتباط پيدا مي کند. اگر انسان هاي صالح و عالمي باشند که پيام انقلاب را درک کنند و آن را حفظ کنند و به آن عمل نمايند و آن راه و آن جهت را پي بگيرند، انقلاب زنده و مانده است و برکات آن خواهد رسيد. (25/10/70)
- آينده ي نظام ما به دست جوان هاي با سواد، مطلع و عالم و داراي لياقت و صلاحيت علمي و عملي است. (7/8/65)
- اگر مي خواهيم نسلي به وجود بيايد که اعتماد به نفس و انضباط اجتماعي داشته باشد، يک نسل مسئوليت پذير و با عرضه و با کفايت براي کارهاي بزرگ، يک نسل داراي ابتکار، يک نسل مهربان و بدون احساس انتقام گيري در درون خانواده ي بزرگ جامعه، يک نسل فداکار، يک نسل پرکار، يک نسل کم اسراف و دور از اسراف، اگر مي خواهيم فرهنگ عمومي جامعه به اين سمت حرکت کند، راه و کليدش آموزش و پرورش است. براي تربيت چنين نسلي، آموزش و پرورش بايد مهيا و مناسب باشد. (12/2/84)
- شما به عنوان يک انسان، به عنوان يک مدير، به عنوان يک رئيس و به عنوان يک دلسوز، مي خواهيد کشوري داشته باشيد که افراد آن... مردماني مستقل، داراي فکر، داراي ابتکار، داراي روح خلاقيت، پرهيزگار، پاکدامن، نظم پذير، قانون پذير، اهل اقدام هاي بزرگ و آرمان طلب باشند، مي خواهيد يک چنين کشور و جامعه اي بسازيد.
شجاعت در اقدام داشته باشند، آرمان هاي بلند را دنبال کنند، خسته نشوند، شوق و نشاط داشته باشند، نظم و انضباط داشته باشند، در آنها ولنگاري و بي انضباطي و تن پروري وجود نداشته باشد. (12/2/86)

5- اصول تحول بنيادين

5-1 مبتني بر نظريه و روش هاي ا سلامي ، ديني و مکتبي باشد.
- اصل و اساس زندگي ما و حرکت ما و تلاش ما در همه جا از جمله در تعليم و تربيت، اسلام است ... (1/7/61)
- ما بايد پيشرفت را با الگوي اسلامي – ايراني پيدا کنيم. (25/2/86)
- نظام اسلامي ، يعني آن نظامي که بر مبناي ارزش هاي اين مکتب بنا مي شود...بنّايان و سازندگان اين نظام، نظريه ها را از کجا بگيرند؟ يک عده متفکر و نظريه پرداز لازم است. به تعبير فقهي و شرعيش يک عده فقيه لازم است. اگر اين فقيه نبود، آن نظام نيست ....... اگر نظريه پردازان اسلامي نباشند، آن صورت نظام، يک صورت بي جان است. (2/3/63)

5-2 مبتني بر جهت گيري هاي انقلابي باشد.
- در تمامي برنامه هاي ارائه شده نبايد جهت گيري اسلامي و انقلابي را رها کنيم. يک کار علمي، اجتماعي، فرهنگي و حتي برنامه هاي سرگرمي مي تواند داراي جهت گيري اسلامي و انقلابي و يا بالعکس باشد. البته منظور از جهت گيري اسلامي و انقلابي اين نيست که حتما ً در هر برنامه اي آيه اي از قرآن و يا يک داستان مذهبي باشد. جهت گيري اسلامي و انقلابي اين است که پيام انقلاب اسلامي رسانده شود. (4 /10/64)

5-3 از الگوهاي پيشرفت غربي استفاده نشود.
- الگوي پيشرفت غربي، يک الگوي ناموفق است. آن چه موجب مي شود ما الگوي غربي را براي پيشرفت جامعه ي خودمان ناکافي بدانيم، در درجه ي اول اين است که نگاه جامعه ي غربي و فلسفه هاي غربي به انسان – البته فلسفه هاي غربي مختلفند؛ امّا برآيند همه ي آن ها اين است – با نگاه اسلام به انسان، به کلي متفاوت است، يک تفاوت بنياني و ريشه اي دارد. لذا پيشرفت که براي انسان و به وسيله ي انسان است، در منطق غرب، پيشرفت مادي است، محور سود مادي است ... امّا از نظر اسلام، پيشرفت اين نيست. البته پيشرفت مادي مطلوب است، امّا به عنوان وسيله. هدف، رشد و تعالي انسان است. (25 /2/ 85)

5-4 هويت ملى مورد ملاحظه قرار گرفته و ارج نهاده شود.
- هويت جمعى يك ملت، جزو آن چيزهايى است كه در تحولات بايد دست نخورد. (18/8/85)
- هويت ملى هم كه مى‏گوييم، مليت در مقابل دين نيست، بلكه هويت ملى هر ملت، مجموعه‏ى فرهنگها و باورها و خواستها و آرزوها و رفتارهاى اوست. يك ملت مذهبى، يك ملت موحد، يك ملت مؤمن و يك ملت معتقد به پاكان درگاه الهى و اهل بيت پيغمبر است؛ اين جزو فرهنگ و هويتشان است؛ هويت ملى كه مى‏گوييم، شامل همه‏ى اينها هست؛ اينها را حفظ كنيم. حالا براى تغيير بخش هاى غلط، كارهاى غلط و راه‏هاى غلط، تلاش و پويايى لازم است. (18 /8/ 85)

5-5 ريشه‏ها و اصالتها حفظ گردد و شالوده‏شكنى نشود.
- آنچه خوب و درست است، جامعه‏ى با ثبات، اما غير راكد و داراى تحول است؛ جامعه‏اى كه حتّى تحولات صحيح را سريع در خودش به وجود بياورد.چگونه مى‏شود اين ويژگى را به دست آورد؟ اين كه: ريشه‏ها و اصالتها را حفظ كنيم و شالوده‏شكنى نكنيم. (18 /8/ 85)
- يك عده‏اى كه طرفدار ثبات اجتماعى‏اند، با هر تحولى مخالفت مي كنند؛ به خيال اينكه اين تحول، ثبات را به هم مى‏زند. از طرف ديگر، كسانى كه خيال مى‏كنند هر تحولى به معناى ساختار شكنى و شالوده‏شكنى و زير سؤال بردن همه‏ى اصالتهاست، اينها هم براى اينكه تحول ايجاد كنند، ثبات اجتماعى را از بين مى‏برند و دچار خطر مى‏كنند. اين دو اشتباه، از دو طرف وجود دارد. (18 /8/ 85)

6- الزامات تحول بنيادين

الزامات تحول بنيادين با چند شاخص زير قابل بررسي است: مديريت صحيح؛ خط مشي درست؛ برنامه ريزي؛ تعيين الگوي پيشرفت؛ هوشمندي؛ مشارکت نخبگان؛ آزاد انديشي و نوآوري؛ نقادي و نقد پذيري؛ عملي و منطقي؛ دقت، صحت و سرعت؛ پرکاري و تلاش؛ پويايي، نشاط و اميد.
- بايد راه آزاد انديشى و نوآورى و تحول را باز گذاشت، منتها آن را مديريت كرد ... اين كار، مديريت صحيح لازم دارد. چه كسى بايد مديريت كند؟... مديريتش با نخبگان است... دنبال حرف نو و پيدا كردن حرف نو حركت كنيد. (18/8/85)
- پويايى، نشاط، برخوردارى از آزادىِ تحرك و روح رقابت در ميان جمع خود را بايد بشدت ارج بنهيم و به آن اهميت بدهيم. لازمه‏ى اين نشاط و پويايى اين است كه هم منتقد باشيم، هم انتقادپذير، كه هر كدامش نباشد، بد است اينها لازمه‏ى آن تحول و حالت مطلوب جامعه است؛ همراه با اميد، همراه با پُركارى، همراه با برنامه‏ريزى و همراه با داشتن خط مشى درست و سرمشق براى تحول. (18/8/85)
- اين تحول و تطور، بايد خيلي هوشمندانه، از روي صبر، از روي حوصله و با دقت انجام بگيرد. (3 /10/ 76)

7- گام‌هاي تحول بنيادين

گام اول: تدوين فلسفه آموزش و پرورش اسلامي
گام دوم: تعيين ويژگي هاي انسان مطلوب
گام سوم: طراحي نظام مطلوب
گام چهارم: طراحي محتوا ي برنامه‏هاى آموزشى
گام پنجم: تربيت مجريان مستعد و لايق
گام ششم: اقدام شجاعانه در اجراي برنامه‌ها
- بايد فلسفه‏ى آموزش و پرورش اسلامى، واضح باشد و بر اساس اين فلسفه، افق آينده‏ى آموزش و پرورش كشور روشن باشد؛ معلوم باشد ما دنبال چه هستيم و كجا مى‏خواهيم برويم و بر اساس آن خط كشى بشود، برنامه‏ريزى بشود و راه‏ها مشخص بشود. (12/2/85)
- ما ميخواهيم آن كسى كه از آموزش و پروش خارج ميشود بعد از سيزده سال - حالا كه پيش دبستانى هم هست، ميشود سيزده سال - انسانى باشد با برجستگيهاى اخلاقى، برجستگيهاى فكرى و مغزى، و با تدين؛ يك چنين انسانى ميخواهيم. (3/5/86)
- بر اساس اين فلسفه، نظام مطلوب آموزش و پرورش به دست خواهد آمد. آن نظام بايستى مثل يك جدول، پُر بشود از برنامه‏هاى گوناگون، و البته بخش مهم و اساسىِ آن، اِجراست. اجرا، به انسانهاى مستعد و لايق احتياج دارد كه اين را هم باز بايد تربيت كنيم. (3/5/86)
- آدمهاى كارآمدمان بنشينند آن نظام را تعريف و تدوين كنند و با شجاعت لازم وارد ميدان شوند و تشكيلات آموزش و پرورش را بر طبق آن نظام تعريف كنند و تحقق ببخشند. (3/5/86 )

8- مؤلفه‌ها و عناصر تحول بنيادين

مولفه ها و عناصر تحول بنيادين عبارتند از: معلم؛ دانش آموز؛ ساختار؛ فضا و تجهيزات؛ روش ها؛ قوانين و مقررات؛ کتاب هاي درسي؛ برنامه.
- ... آموزش و پرورش بايد محل کشف و جذب خلاقيت ها و ابتکار ها باشد و اين کار با تربيت معلمين صالح و تدوين کتابهاي مناسب و برنامه ريزي صحيح امکان پذير خواهد بود. به خصوص در امر تربيت معلم و تدوين و تأليف کتب درسي هر قدر ابتکار، علم، هنر، خلاقيت و همچنين بودجه صرف اين کار شود جا دارد. (24/6/61)
- يک تجديد نظر کلي در بنيان کيفيت درسي و رشته هاي تحصيل مطابق با نيازهاي نسل آينده ي اين جامعه بايد صورت گيرد. (11/5)
- در آموزش دو چيز بايد مورد توجه قرار گيرد: يکي برنامه ريزي آموزش يعني شناخت مخاطبان و تعيين نياز آنها، اولويت هاي اين نيازها و پاسخ گويي به اين نيازها و ديگري سازماندهي آموزش يعني طراحي تشکيلات و شبکه ي آموزش دهندگان و فراگيرندگان. (27 /10/ 63)

9- متوليان تحول بنيادين

متوليان تحول بنيادين عبارت خواهند بود از: دست اندرکاران آموزش و پرورش؛ شوراي عالي انقلاب فرهنگي؛ شوراي عالي آموزش و پرورش؛ نيروهاي فکري و زبده کشور.
- شوراى عالى انقلاب فرهنگى، مسئوليت مهمى دارد. كما اينكه خود شوراى عالى آموزش و پرورش هم مسئوليت دارد. همه‏ى نيروهاى فكرى و زبده‏ى كشور با همديگر دست به دست هم بدهند و هر كدام در جاى خود و به سهم خود، اين كار بزرگ را ان‏شاءاللَّه بتوانند انجام بدهند. (3/5/86)
- اين مجموعه‏اى كه امروز، مسئوليتهاى مهم كشور و آموزش و پرورش وتعليم و تربيت را بر عهده دارند، اينها انگيزه‏ى كافى براى اين كار دارند.(3/5/86)
- وظيفه‏ى نخبگان فكرى و فرهنگى جامعه و حوزه و دانشگاه، مديريت اين تحول است. (18/8/85 )

انتهاي پيام

  • شنبه/ ۱۶ شهریور ۱۳۸۷ / ۱۶:۱۹
  • دسته‌بندی: دولت
  • کد خبر: 8706-09218
  • خبرنگار :