غائله کلاله
برای دسترسی به اخبار قدیمیتر، در منوی مربوطه سال و ماه را محدود کنید.
-
روایتی از یک ماجرای امنیتی در فروردین ۵۸
«سکوتی حکمفرما بود، بلافاصله فانوسقهام را باز کردم و کلت و سلاحم را به زمین گذاشتم و با بالا بردن دستهایم به طرف آنها حرکت کردم. بلافاصله از آن طرف هم یک نفر همین کار را کرد و با سرعت زیاد خود را به من رساند و مرا در آغوش گرفت. این آقا گفت جناب سروان هاشمی من فلانی هستم. متأسفانه نامش را به یاد ندارم...با این حرکت سرباز قدیمی، بقیه نیروهای ضد انقلاب هم، سنگرها را خالی کردند...»