ناهید محمددخت بسیجی فعال در دوران دفاع مقدس در گفتوگو با ایسنا، اظهار کرد: من متولد سال ۱۳۴۵ در یک خانواده مذهبی در روستای صیدکلا چمستان به دنیا آمدم و پدر و مادرم با اینکه سواد آنچنانی نداشتند به تحصیل فرزندان خود خیلی تاکید می کردند.
وی تصریح کرد: سال ۱۳۶۱ و دوره سوم راهنمایی وارد بسیج شدم و در سال ۱۳۶۲ رسما فعالیتم را در ستاد پشتیبانی آغاز کردم.
محمددخت با اشاره به اینکه بر اساس آمار منطقه چمستان بیشترین اعزام را به جبهه داشت، خاطرنشان کرد: آن زمان ستاد ناحیه نور به خوبی شکل نگرفته بود اما در چمستان ستاد ناحیه ای در حد یک سپاه وجود داشت و بسیاری از بسیجی ها که الان شهید شده اند از ناحیه چمستان به جبهه برای جنگ اعزام شده بودند.
این بسیجی فعال دوره دفاع مقدس ادامه داد: بعد از تعطیل شدن مدرسه به ستاد ناحیه چمستان می رفتم و از ساعت ۲ بعد از ظهر تا ۸ شب کارهای پشتیبانی را انجام می دادیم.
وی افزود: ما یک گروه بودیم که خانم محسنی به عنوان مسئول ستاد پشتیبانی جنگ در شهرستان نور کار می کردند و من هم به عنوان یک بسیجی نوجوان، در کنار آنها کمک می کردم.
محمد دخت گفت: به صورت گروههای چند نفری، به روستاهای منطقه چمستان مانند گیلانده، علی آباد، لسفیجان و غیره می رفتیم و کمک های مردمی را پس از جمع آوری و دستهبندی برای رزمندگان در منطقه جنگی می فرستادیم.
این بسیجی فعال دوره دفاع مقدس افزود: آن زمان در ستاد پشتیبانی کارهایی چون خرید کاموا و توزیع آن بین زنان روستایی صورت میگرفت تا برای رزمندگان بلوز، کلاه، شال بافته شود و پس از مدت یک هفته آن ها را تحویل می گرفتیم.
وی ادامه داد: آن زمان وضعیت مالی روستاییان خیلی مناسب نبود اما آنقدر فهیم و دلسوز بودند که از کمترین دارایی خود مانند برنج، تخم مرغ، ماست، دوغ و غیره برای کمک به رزمندگان دریغ نمیکردند.
این بسیجی فعال دوره دفاع مقدس افزود: درسال ۱۳۶۴ استان مازندران دو اتوبوس از بسیجی های فعال را برای بازدید از منطقه جنگی به اهواز برد که من هم یکی ازآن ها بودم و در آنجا خیلی از بسیجیان شهرستان نور مانند شهید عزیز شیرزاد، شهید رضایی از صیدکلا، شهید پولادی که جزیی از لشکر ۲۵ کربلا و در منطقه اهواز مستقر بودند را دیدیم و یک ماه بعد خبر شهادتشان به گوشمان رسید.
وی در ادامه بیان کرد: من طی مدت حدود ۱۴ روز که در منطقه اهواز و هفت تپه و غیره مستقر بودیم گوشه هایی از دوران جنگ را لمس کردم، هواپیماهای عراقی و بمباران مردم بی دفاع که هیچ جانپناهی نداشتند را دیدیم، در یکی از حملات دشمن، همه ما را به سمت دشت حمیدیه و تانک های سوخته فراری دادند و ۵ یا ۶ نفری به داخل تانک میرفتیم تا وضعیت سفید اعلام شود، زمانی که از تانک بیرون می آمدیم با وضعیت بسیار وحشتناک از قطعه قطعه شدن مردم رو برو می شدیم که واقعا صحنه های دردناکی بود.
محمد دخت افزود: پس از بازدید مناطق جنگی هنگامی که برگشتیم بیشتر برای مردم وضعیت را توضیح می دادیم تا بتوانیم از لحاظ پشتیبانی کمک های بیشتری جمع کنیم، مردم هم انصافا هم از لحاظ جانی و هم از لحاظ مالی آنچه در توان داشتند برای نظام و انقلاب دریغ نمیکردند.
این بسیجی فعال دوره دفاع مقدس خاطرنشان کرد: در سال ۱۳۶۶ رسما پاسدار شدم و در سپاه هم که بودیم یکی از ماموریت ها و کارهایمان جبهه، جنگ و پشتیبانی بود.
انتهای پیام
نظرات