به گزارش ایسنا، وارد دانشگاه میشوم، مانند هرسال یک دو هفته آغاز مهرماه زمان ثبتنام قبولیهای کنکور است، صحنههایی که هرسال تکرار میشود و همیشه تازگی دارد؛ پدر و مادرها دواندوان به سمت میز پذیرش میروند؛ وقتی نگاهشان به سردر دانشگاه میافتد میتوان غرور را در چشمانشان دید، احتمالاً در ذهن خود تصور میکنند که میتوانند به دوست و آشنا فخر بفروشند که پسرم یا دخترم در فلان دانشگاه دولتی و در فلان رشته پرمخاطب دانشگاهی قبول شده است یا بچهام خوب درس خواند تا به فلان دانشگاه پولی نرود، آنها حتماً با خود فکر میکنند با این شرایط گرانی و مشکلات موجود تنها دلخوشیمان پیشرفت فرزندانمان است.
دختر و پسرها نیز همراه خانوادهشان با دقت به اطراف خیره میشوند و با هر قدمی که بر روی زمین میگذارند در عالم خیال پرواز میکنند و در آینده خود را در جایگاه مهندس و وکیل میبینند و برای خودشان دبدبه و کبکبهای به هم میزنند و پلههای ترقی را یکی پس از دیگری طی میکنند، پسرها و دخترهایی که از بند نام دانشآموز رهیدهاند و گاه این آزادی در دانشگاه را به معنی آزادی از همه قیدوبندها تفسیر میکنند.
یک اتومبیل ون چند قدم آنطرفتر خانوادهها را سوار و جلوی در ساختمان آیندهپژوهی دانشگاه پیاده میکند، بعضی از خانوادهها هم دقت کافی را ندارند و پرسانپرسان با پای پیاده دنبال محل ثبتنام میگردند.
برای ورود به محل ثبتنام باید از کنار غرفههای دانشجویی عبور کرد، غرفههایی که هر کدام خط و مشی خود را دارند، یکی انجمنعلمی است و فریاد میزند که ما اهل سیاسیکاری نیستیم و دیگر با بنر بزرگ یک سخنران معروف سعی در جذب دانشجوها را دارد.
دانشجو مانند آهو در بیشهزار باید از تیررس فعالان دانشجویی برای فرار از شکار شدن بگریزد، البته برخی دانشجویان معتقدند دانشگاه فقط محل علمآموزی نیست و انسان باید در دانشگاه رشد چند بعدی داشته باشد.
در یکی از غرفهها ایستاده بودم، مادری به سمتم آمد از لهجهاش معلوم بود آذری است و البته نگرانی مادرانه از صورتش نمایان بود، درباره احوالات دانشگاه پرسید و اینکه فرزندش را از ابهر به اینجا آورده و میترسد که در دانشگاه تنها بماند و به دنبال چند دانشجویان اهل ابهر میگردد.
همیشه برایم مسئله بود که دانشجویان چهار سال در دانشگاه درس میخوانند، بعضاً به خاطر تحصیل کاشانه خود را رها میکنند و به شهر دیگری میآیند اینها بعد از اینکه فارغالتحصیل شدن به دنبال چه هستند!؟
میخواهم یک وکیل کار درست باشم
محمد ساکن کرج است و ورودی رشتهٔ حقوق ۹۸، درباره این مسئله، سؤال را میپرسم، در جوابم میگوید: دانشگاه باید از من یک وکیل کار درست بسازد تا در آینده بتوانم از آنچه امروز یاد میگیرم نهایت استفاده را داشته باشم.
از او میپرسم دانشگاه برایت مهمتر است یا مدرک، او در جواب میگوید مدرک! اما پدرش که مردی جا افتاده و با تجربه به نظر میآید وسط گفتگو میپرد و با تشر به پسر میگوید منظورش هردو بود یعنی جفتشان اهمیت دارد؛ با پدر و پسر خداحافظی میکنم البته مشاورهای با توجه به تجربهای که پیرامون قصه خوابگاه دارم به آنها میدهم.
ساعت حوالی ۱۲ است، صدای اذان از مسجد وسط دانشگاه فضا را پر میکند، بعضیها مراحل ثبتنام را تمام کردند و انگار که از هفتخان رستم گذشته باشند یک نفس عمیق میکشند و همراه با خانواده، مسیر خانه را در پیش میگیرند.
صرفاً درس خواندن برای من هدف نیست
بعد از مدتی بالا و پایین رفتن محل ثبتنام حسین را میبینم، حسین ورودی برق است، قدش نسبتاً کوتاه و عینکش بسیار بزرگتر از صورت نحیفش است و به زور شاید وزن به ۶۰ کیلو برسد؛ از او نیز هدف از تحصیلش میپرسم؟
میگوید: میخواهم جهاد علمی داشته باشم و راه امثال شهریاریها را ادامه بدهم، صرفاً درس خواندن برای من هدف نیست.
برایم جالب است جوان دهه هشتادی نیز بعد از گذشت ۴۰ سال این چنین غیور و هدفمند دغدغهٔ انقلاب را دارد.
هدف دانشگاه فقط آماده کردن ما برای سربازی است!
گفتوگویم با حسین رو به پایان است که ساسان وارد بحث میشود، پسری با موهای فرفری، عینک گرد و پیراهن چهارخانه که به قول امروزیها ظاهر هنری برای خودش دارد، میگوید: به نظر من هدف دانشگاه فقط آماده کردن ما برای سربازی است ولاغیر...
ساسان که خندهرو است و سریع گرم میگیرد، در ادامه سخنانش با طنز نهفته در لحنش میگوید: به موسیقی علاقه دارم؛ ولی به اجبار خانوادهام باید در دانشگاه ثبتنام کنم و سر کلاس بهجای نواختن ساز از ضرب آهنگ کلمات استاد لذت ببرم.
دستم را روی شانهاش میزنم و میگویم: داداش از این ستون به اون ستون فرجه، خدا رو چه دیدی شاید پیشرفت تو در موسیقی در همین دانشگاه رقم بخورد... هر سه میخندیم و برای هم آرزوی موفقیت میکنیم و هر یک به سویی میرویم.
گوشهای میایستم و به تکاپوی میان دانشجویان خیره میشوم، عدهای میآیند و عدهای میروند؛ ناخودآگاه سخنان یکی از اساتید در اولین جلسه دوره کارشناسی را به یاد میآورم که رو به دانشجویان گفت: عزیزانم دوران کارشناسی شیرینترین مقطع تحصیلی شماست و بسیار زودگذر، کافیست چند بار پلک بزنید، فارغالتحصیلتان فرا رسد.
انتهای پیام
نظرات