محمدحسین دانایی، خواهرزاده «جلال و شمس آلاحمد به مناسبت ۱۴ آذر، سالروز درگذشت شمس آلاحمد در یادداشتی که در اختیار ایسنا قرار داده، از او یاد کرده است.
در متن این نوشتار میخوانیم: زندهیاد شمس آلاحمد در تیرماه ۱۳۰۸ به دنیا آمد و در آذرماه ۱۳۸۹ از دنیا رفت. او برادر کوچک جلال آلاحمد بود و جلال اسمش را گذاشته بود «سنجاق قفلی»، چون تهتغاری بود و به گوشه چارقد مادر آویخته.
پس از تحصیلات ابتدایی و متوسطه، به دانشسرای عالی رفت و فلسفه و تعلیم و تربیت خواند و در نتیجه، دبیر شد و سرگرم تدریس، با کمی روزنامهنگاری، کمی نویسندگی و یک مورد هم تحقیق در یکی از متون کهن فارسی. آنچه در این زمینهها از استاد شمس آلاحمد باقی مانده، به شرح زیر است:
- دو مجموعه داستان کوتاه به نامهای «گاهواره» و «عقیقه» عمدتاً بازسازی فضای زیستی و شرح مناسبات اجتماعی خانوادههای متوسطالحال تهرانی در دهههای بیست تا چهل تهران،
- تصحیح «طوطینامه» یا «جَواهرُ الاَسمار» اثر عِمادِبنِ مُحَمَّد النَعَری، مجموعه ۸۷ داستان کوتاه از قرن هشتم هجری قمری،
- «حدیث انقلاب»، حاوی تعدادی مقاله و سخنرانی در دو جلد،
- «سیر و سلوک»، گزارش سفر به آلمان و اسپانیا،
- «از چشم برادر»، حاوی شرح حال و آثار و فعالیتهای جلال آل احمد و خاطراتی از او.
دیگر فعالیتها و اقدامات قابل ذکر زندهیاد شمس آلاحمد به این شرح هستند:
- همراهی و همکاری با برادر بزرگش جلال آلاحمد در سفرهای داخلی به عنوان عکاس، و در فعالیتهای سیاسی، مطبوعاتی و اجتماعی به عنوان دستیاری امین،
- گذراندن یک دوره تخصصی عکاسی و چاپ عکس رنگی در آلمان و پذیرفتن مسوولیت امور عکاسی در مؤسسه تحقیقات باستانشناسی دانشگاه تهران و تدریس فنون عکاسی از اشیای قدیمی به دانشجویان رشته باستانشناسی،
- احیای مؤسسه انتشاراتی رواق. این مؤسسه در سال ۱۳۳۲ توسط جلال آلاحمد و همکار فرهنگیاش باقر کمیلی تأسیس شده بود، ولی فعالیت مهمی نداشت تا اینکه شمس آلاحمد نسبت به احیای آن اقدام کرد و از آن طریق، توانست دهها عنوان از کتابهای جلال آل احمد و دیگر نویسندگان و مترجمان ایرانی را منتشر کند،
- همکاری با روزنامههای اطلاعات و کیهان و قبول مسوولیت سردبیری روزنامه اطلاعات در نخستین سالهای بعد از انقلاب اسلامی،
- عضویت کوتاهمدت در شورای عالی انقلاب فرهنگی و شورای سرپرستی صدا و سیما در نخستین سالهای بعد از انقلاب،
- پاسداری از یاد و نام جلال آلاحمد به صورت شرکت در مجالس بزرگداشت و انجام مصاحبه و درج مقالات در نشریات گوناگون.
زندهیاد شمس آلاحمد شخصاً انسانی آرام، پرظرفیت و اهل مدارا بود و از لحاظ اخلاقی هم بسیار نجیب و متواضع، همچنین دوستی خوب برای دوستان فراوانش و برادری خوب برای برادر بزرگترش، آنچنانکه میتوان او را بهترین میراثدار جلال آلاحمد بهشمار آورد. با سیاست هم سر و کاری نداشت و وارد وادی سیاست نمیشد، مگر گهگاه و تحت تأثیر انگیزههای بیرونی و غیرشخصی. اما بانگ انقلاب که در سال ۱۳۵۷ فراگیر شد، او نیز مثل میلیونها نفر دیگر شور و حالی پیدا کرد، بر سر ذوق آمد و وارد صحنه شد، ابتدا با سخنرانیهای رگباری در مجامع و محافل گوناگون و بعد هم نوشتن در نشریات مختلف، ولی آن شور و حال و شوق و ذوق بهزودی فرو نشست و تلخی و تلخکامی به جایش آمد، چون نه اهل آن بود که با استفاده از فرصتهای به وجودآمده، به جاه و جلال و مال و منالی برسد، نه اهل بندبازی که بتواند در صحنه مواج سیاست، تعادل خودش را حفظ کند و از مدار قدرت به بیرون پرتاب نشود. لذا از هر دو سر باخت و با دست خالی روانه وادی تنهایی شد، تنهایی و سکوت. دیگر نه از مادری که سنجاق قفلی گوشه چارقدش بود، خبری مانده بود و نه از برادر بزرگتری که باعث افتخار و مایه حیاتش بود، و نه از خیل دوستان پرشمار قبل و بعد از انقلاب. او در واپسین سالهای حیات، حتی خودش را هم از دست داده بود و با صداقت تمام میگفت: «اگر میدانستم که این راه اینقدر طولانی است، زودتر راه میافتادم!»
روحش شاد و نام و یادش ماندگار باد.»
انتهای پیام