«به گمان قدما «قاف» سراسر زمین را دربر گرفته، کنارههای آسمان بر آن نهاده شده و منشاء پیدایش کوههای دیگر است. میگفتند ارتفاع قاف پانصد فرسنگ و بیشتر آن در میان آب است و مانند میخ، نگهدارنده زمین است، وگرنه زمین لرزان خواهد بود. جنس این کوه از زمرد یا یاقوت سبز است که رنگ آسمان درواقع انعکاسی از آن است، وگرنه از عاج سفیدتر است؛ بنابراین، آن را «کوه اخضر» نیز نامیدهاند. در قاف انسانی زندگی نمیکند، اما در کوهپایه آن دو شهر «جابُلقا» و «جابُلسا» وجود دارد. کسی نمیداند آن سوی قاف چیست؛ برخی میگفتند منزل فرشتگان است و برخی آن را جایگاه اجنه و دیگران آن را سرزمینهایی از طلا و نقره و مشک تصور میکردند. برخی میگفتند خورشید پشت آن و در چاهی غروب میکند. چشمه آب حیات و جایگاه سیمرغ (عنقا) را هم کوه قاف میدانستند. عدهای هم، بهویژه زرتشتیان، آن را همان کوه البرز و جایگاه ایزد مهر میشمردند.
پژوهشگران، نان و جایگاه کوه قفقاز را الهامبخش این افسانه میدانند.»
منبع: صفحه گروه واژهگزینی فرهنگستان و زبان ادب فارسی
نظرات