• جمعه / ۱۳ بهمن ۱۳۹۱ / ۱۵:۰۰
  • دسته‌بندی: سینما و تئاتر
  • کد خبر: 91111307653
  • منبع : مطبوعات

فرشته طائرپور: چرا سیمرغ بلورین خود را به شهردار تهران دادم؟

فرشته طائرپور: چرا سیمرغ بلورین خود را به شهردار تهران دادم؟

فرشته طائرپور تهیه کننده «آینه‌های روبرو» متنی را تحت عنوان «چرا سیمرغ بلورین خود را به شهردار تهران دادم؟» منتشر کرد.

فرشته طائرپور تهیه کننده «آینه‌های روبرو» متنی را تحت عنوان «چرا سیمرغ بلورین خود را به شهردار تهران دادم؟» منتشر کرد.

این تهیه‌کننده در بخش‌هایی از این متن که در اختیار بخش سینمایی خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا)،گذاشته آورده است: «خیلی‌ها در این چند روز از من پرسیده‌اند که چرا سیمرغ طراحی پوستر "آینه‌های روبرو" را به شهردار تهران هدیه کرده‌ام. از آنجا که نمی‌خواهم هیچ تعبیری جز آنچه در دل داشته و دارم بر این حرکت اضافه شود، این یادداشت سرگشاده را می‌نویسم تا اول از همه جناب قالیباف و سپس اصحاب مطبوعات از آن مطلع شوند.»

او در ادامه آورده است: «معمولا شما با کسی صحبت می‌کنید که وجود دارد...از کسی سؤال می‌کنید که امیدی به پاسخش دارید ...در خانه کسی را می‌زنید که احتمالی از گشودنش می‌دهید... از کسی گلایه می‌کنید که بی توجهی‌اش را حق خود نمی‌دانید.

من باور دارم که در حافظه تهرانی‌ها - بخصوص اگر مانند من از متولدین دهه سی باشند- فقط دو شهردار نامشان باقی خواهد ماند،با تعاریفی از مدیریت که می‌شد از آنها توقع کارهایی فوق خدمات عادی یک شهر داشت؛ دو شهردار که اتفاقا گوشه چشمی به فرهنگ و نیازهای تفریحی مردم داشته‌اند؛ دو شهردار که یکی از آنها حتما دکتر قالیباف است.

نمی‌خواهم از کارهای خوب و بدی نام ببرم که مردم دارند به چشم خود می‌بینند، بخصوص در آستانه انتخابات که هر سخنی یا سکوتی می‌تواند توسط جریانی، مصادره به مطلوب شود بلکه می‌خواهم از فرصتی که پیش آمده و بحث تبلیغات سینما گشوده شده، استفاده کنم تا شاید برای این سینمای سرگیجه گرفته، فرجی مطالبه کنم.»

تهیه‌کننده «آینه‌های روبرو» در ادامه نوشته است: « دریافت دو جایزه در حوزه تبلیغات فیلم، بیش از هرچیز به مقوله ارتباط با مردم شهری که در آن زندگی می‌کنی ربط پیدا می‌کند. لااقل یکی از این دو جوایز (جایزه طراحی پوستر) مشخصا آدم را به یاد این نکته می‌اندازد که اثر جایزه گرفته، کدام موقعیت‌ها را برای جلب توجه مخاطبین سینما داشته است. کجا، چگونه و چه مدت و با چه ابعاد چشمگیری در کنار میدان‌ها یا خیابان‌هایی که از آن عبور می کنیم نصب شده؟ بر عرشه کدام پل هوایی و بالای عرض کدام اتوبانی که در آن رانندگی می‌کنیم دیده شده؟ بیرون و درون کدام مترو یا اتوبوسی که ایستگاه به ایستگاه مردم را سوار و پیاده می‌کند توجهی را جلب کرده؟...نکند که فقط در ابعاد یکی- دو وجبی، در نشریاتی که اگر هم منتشر شوند، تیراژی تاسف بار دارند، چندباری به چاپ رسیده؟»

او یادآور شده است: « در سالهای دهه ٦٠ همان سالهای تولد مجدد سینما در ایران ، هنوز به رسم دوران پیش از انقلاب، تبلیغات محیطی در نصب پوسترهای 100 در 70 روی دیوار خیابان های پر رفت و آمد یا شیشه مغازه‌هایی که اجازه می‌دادند و معمولا در همان ناحیه‌ای که سینمایی وجود داشت، خلاصه می‌شد. با رشد تولید در سینما و افزایش تعداد پوسترها، شهرداری وقت اعلام کرد که نصب پوستر فقط در مکان‌هایی که برای این کار مشخص شده مجاز است. به مرور ابعاد پوسترها به دو و سه برابر افزایش یافت و چیزی نگذشت که بیلبوردهای تبلیغاتی، شدند عاملی موثر در تبلیغ یک فیلم و باب ورود اسپانسرهایی که در یک تعامل تبلیغاتی با فیلم‌های در حال اکران، به خود و آن فیلم خدمت می‌کردند، گشوده شد.

ماجرا به استفاده کارخانه‌های مختلف از چهره های بازیگران محبوب سینمایی (با دستمزد هایی بالاتر از دستمزد بازی در یک فیلم) برای تبلیغ محصولشان کشیده شد. فعال شدن عکاسان و گرافیست‌ها، تاسیس شرکت‌های تبلیغاتی حرفه‌ای، رونق روزافزون تولیدات صنعتی و رقابت چهره‌های سینمایی برای حضور چشمگیرتر در این عرصه، جریان جدیدی را در حاشیه سینما ایجاد کرد و تهران نیز مانند پایتخت همه کشورهای صاحب صنعت سینما، به این رسم مرسوم تن داد.

هرچه این اتفاق بزرگتر شد، محاسبات و سهم‌خواهی شهرداری‌ها و حساسیت سایر مراکزی که اساسا برای نظارت تاسیس شده‌اند هم افزایش یافت. ابتدا حضور زنان بازیگر در این تبلیغات محیطی ممنوع شد و سپس شورای های مختلف ممیزی در بخش‌های مختلف شهرداری و وزارت ارشاد جهت اعمال محدودیت‌های موردی، تشکیل شدند.

حضور سینماگران در عرصه انتخابات ریاست جمهوری در خرداد ٧٦ تازه مسئولان را متوجه تاثیر چهره‌های محبوب و مردمی -با توجه به قابلیت‌های ذاتی شان برای تبلیغ- ساخت. از همان مقطع بود که جریان‌های سیاسی به فکر استفاده از چهره های سینمایی همراه با خود و یا مانع تراشی برای استفاده رقیب خود از چنین پتانسیلی افتادند و از آنجا که متاسفانه روش ممنوع سازی هر پدیده‌ای ریسک کمتری دارد، استفاده از بازیگران سینمای ایران در این تابلوهای تبلیغاتی ممنوع اعلام شد و به جایشان تصاویر جرج کلونی‌ها و بازیگران نقش جیمزباند، بر صفحه بیل بوردهای بزرگ نقش بستند.

از آنجا که هر واقعیت مردمی، در مواجهه با موانع، بالاخری مفری برای عبور پیدا می‌کند، چیزی نگذشت که بیلبوردهای سینمایی با زیرنویس تبلیغاتی موسسات صنعتی بر عرشه پل‌ها و جوار اتوبان‌ها ظاهر شدند و کار به گونه‌ای پیش رفت که امروزه با توجه به قیمت‌های سرسام آور این موقعیت‌های تبلیغاتی، صرفا تبلیغات فیلم‌هایی را در این مکان‌ها می بینیم که یک بنگاه اقتصادی بعنوان سرمایه گذار یا اسپانسر، پای آن فیلم را امضا کرده و هزینه‌اش را پرداخته باشد.

طبیعی بود که فیلم های اجتماعی، غیر کمدی و فاقد ستاره‌های جنجالی، که اتفاقا بیش از هرگونه دیگری از تولیدات سینمایی، در مسیر فرهنگ سازی و تحقق اهداف سازمانهایی چون شهرداری و یا شوراهای شهر گام بر می‌دارند، از چنین موقعیت‌هایی بیشتر محروم بمانند و جز در مواردی که شهرداری یا ارگانی دیگر، راسا در تولید آنها نقشی داشته باشند، نقش و نشانی از آنها بر چهره شهر دیده نشود.»

طائرپور در ادامه یادآور شده است: « اهدای سیمرغ بلورین طراحی پوستر جشنواره فجر به دکتر قالیباف، همانطور که اعلام کردم، نه به خاطر مدیریت و خدمات چشمگیر شهری ایشان، بلکه بخاطر آن بود که توجه‌شان را به سهم نزدیک به صفر سینمای ایران از فرصت‌های تبلیغات محیطی، جلب کنم و به مدیری که باور دارم اگر بخواهد می‌تواند معضلی را حل کند، بگویم که برازنده پایتخت کشوری مثل ایران، با سینمایی جهانی، نیست که چهره‌اش فقط با تبلیغ تنقلات، خودروها و لوازم خانگی خارجی، خطوط مخابراتی و یا بانک‌هایی که نرخ بالاتر بهره خود را اعلام می‌کنند، آرایش شده باشد... و بگویم که در همه کشورهای صاحب سینما، این شهرداری‌های هستند که مقام اول را در حمایت از تولیدات سینمایی خود بر می‌دارند و شرایط رایگان و موثری را بقا و ارتقای این هنر-صنعت فراهم می‌کنند... و بگویم که ما سینماگران خوب می‌دانیم ایشان در برگزاری‌ جشنواره‌ها، ساخت پردیس‌ها و احداث نقاط نمایشی، چه گام‌های موثری برداشته‌اند و برای همینست که متوقع هستیم شرایط تبلیغات سینمای ایران را هم خارج از محاسبات اقتصادی، مدیریت کنند... و بگویم که تهیه کنندگان سینمای ایران که علیرغم زیانباری مشهود فعالیت‌شان، از روی اولین بلیتی که برای فیلمشان فروخته می‌شود به شهرداری تهران عوارض پرداخت می‌کنند (و سالهاست که به حق منتظر بخشودگی این عوارض هستند)، چرا سهمی قابل اعتنا به لحاظ تعداد و ابعاد، از فرصت‌های تبلیغاتی در سطح شهر برای معرفی آثار خود ندارند...و بگویم که تغذیه روح و ترمیم روحیه این مردم، از وظایف مشترک سینما و شهرداری است، وظیفه‌ای که ابزارش نزد ایشان و اجرایش کار ماست... و بگویم که شهروندان تهرانی و به تبع آنها شهروندان دیگر شهرها، با استقبال از فیلم‌ها و تئاترها و تفریحات میدانی است که ممکنست با برنامه‌های ماهواره‌ها و نفوذ فرهنگ بیگانه فاصله بگیرند... و بگویم که در این وانفسایی که بسیاری برای اثبات دغدغه‌مندی و تعهد خود "قربت الا الله" توهینی حواله سینمای ایران می‌کنند، از کسانی مثل ایشان توقع می‌رود که حرمت، نیاز و توقع سینمای ایران را به جا آورند و با اتخاذ تدابیری در شان سینما، نه تنها سینماگران، بلکه علاقمندان کثیر سینما در کشور را نیز دلگرم کنند.»

طائرپور نوشته است: « کانال تلویزیون را می‌توان عوض کرد و تیزرهای چند ثانیه‌ای و حمایتی یک فیلم را ندید، رادیوی ماشین را می توان خاموش کرد و برنامه‌ای که احیانا دارد درباره اکران یک فیلم صحبت می‌کند را نشنید، روزنامه یا مجله‌ای را می شود ورق زد بی آنکه به آگهی یک فیلم در آن توجهی کرد، اما به مدد وسعت شهر تهران و پیچیدگی ترافیک آن، نمی‌توان بیلبوردهای بزرگ و تبلیغات روی عرشه پل های هوایی را ندید...و لذا در شرایط فعلی، تبلیغات محیطی برای هر محصولی، حرف اول را می‌زند؛ حرفی که در آن کمتر اسمی از سینمای ایران برده می‌شود.

خوشحالم که این حرف‌ها را در زمانی می زنم که دیگر طمعی به تبلیغ فیلم خودم ندارم. "آینه‌های روبرو" همان فیلمی که در ٧٢ فستیوال جهانی درخشیده و ٢٠ جایزه گرفته، همان فیلمی که در ایران ١٩ بار کاندیدای دریافت جوایز مختلف شده و ٩ جایزه ( از جمله جایزه جشنواره شهر) را دریافت کرده، همان فیلمی که یک آسیب فرهنگی و اجتماعی را برای اولین بار، به زعم کارشناسان با موفقیت و تاثیرگذاری مطرح کرده، همان فیلمی که بعید می دانم اغلب مسئولانی که به تعهد فیلمسازان ایرانی و سلامت نگاه سینمای ایران شک دارند آنرا دیده باشند، اکران خود را در آستانه جشنواره فجر، پس از صد روز نمایش در سینماهایی محدود پشت سر گذاشت و خوشبختانه شائبه‌ای از سهم خواهی برای تبلیغ آن در این بحث متصور نیست. (جا دارد که اعلام کنم همین پوستر جایزه گرفته فیلم، با نصب ١٠ عدد آویز ٢در٣ متر، جمعا به مدت ١٨ روز، مورد حمایت سازمان زیبا سازی شهرداری قرار گرفت).»

این تهیه‌کننده در بخش پایانی این نوشتار آورده است: «بعید می‌دانم جناب قالیباف مطلع نباشند که شبکه‌های فراگیر ماهواره‌ای، که برای تبلیغ انواع محصولات تقویتی، آرایشی، بهداشتی و تفریحی آزادند و از سیستم تحویل جنس در منزل مشتری هم استفاده می‌کنند، برای پخش آنونس فیلم‌های سینمایی نیز اشتیاق بسیار بالا و نرخی بسیار پایین دارند،اما ممنوعیت‌های قانونی و جدی ارشاد برای دادن آگهی فیلم به آنها منجر به توقیف فیلم و فیلمساز می‌شود. این فرصت در شرایطی از سینمای ایران گرفته شده که صدا و سیمای خودمان، علیرغم محدودیت‌ها و حساسیت‌های سال افزونی که به ممیزی‌هایش اضافه می شود، نرخ بالایی هم که برای پذیرش آگهی دارد. پخش تیزرهای تلویزیونی در ایران فقط در صورتی ممد حیات فیلم‌ها می شود که آن فیلم در شورای تصمیم گیری، مشمول تیزرهای حمایتی شده باشد و بین سی تا صد تیزر حداکثر بیست ثانیه ای به آن تعلق گیرد.

خلاصه آنکه سنگ تهدید و تحدید از همه سو بر این سینمای هراسیده می‌بارد و ما حتی وقتی به یک جشن سینمایی می‌رویم و جایزه‌ای می گیریم، جز به نگرانی‌های امروز و فردایمان و شرایطی که در آن به سر می‌بریم، نمی‌اندیشیم. شرایطی که ایجاد تغییر در آن، دیگر از عهده ما خارج است و فقط مدیران علاقمند و توانمندی می‌خواهد که بانی قدم اول شوند و گره از پیچیدگی‌های آن باز کنند.

جناب قالیباف می‌توانند از کنایه‌ای که در هدیه کردن سیمرغ بلورینم به ایشان بود، آزرده یا خشمگین شوند و در کنار دیگر مسئولانی که طی این سالها چیزی جز فاصله با امثال من نداشته‌اند، قرار بگیرند؛ من چیز بیشتری برای از دست دادن ندارم که نگرانش باشم...می توانند مانند بسیاری از مدیران با بی‌اعتنایی مطلق به این حرکت، جوهر حرف مرا ندیده بگیرند؛ اینهم چیزی است که متاسفانه به مواجهه با آن عادت کرده‌ایم... و یا می توانند دری را که من به گلایه و مطالبه زده‌ام، باز کنند و از مشکلات سینمای ایران بیشتر بشنوند، به آنها دقیق‌تر توجه کنند و حامیانه تر در موردشان تصمیم بگیرید، شاید چهره پایتخت از این طریق زیباتر شود و نقش ایشان در خاطر صنعت سینمای ملی ایران، ماندگارتر... شاید این سیمرغی که بسوی ایشان پرواز کرده، افسانه بهتری برای سینمای ایران و شهر تهران بسازد.»

انتهای پیام

  • در زمینه انتشار نظرات مخاطبان رعایت چند مورد ضروری است:
  • -لطفا نظرات خود را با حروف فارسی تایپ کنید.
  • -«ایسنا» مجاز به ویرایش ادبی نظرات مخاطبان است.
  • - ایسنا از انتشار نظراتی که حاوی مطالب کذب، توهین یا بی‌احترامی به اشخاص، قومیت‌ها، عقاید دیگران، موارد مغایر با قوانین کشور و آموزه‌های دین مبین اسلام باشد معذور است.
  • - نظرات پس از تأیید مدیر بخش مربوطه منتشر می‌شود.

نظرات

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
لطفا عدد مقابل را در جعبه متن وارد کنید
captcha