در نشست «نشانهشناسی آثار جلال آل احمد» مطرح شد که جلال به قوانین ادبیات احترام گذاشته و چارهای هم جز این نداشته است چون دیکتاتوری ساختارها وجود دارد.
به گزارش خبرنگار ادبیات خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا)، لیلا صادقی - دبیر علمی سلسله نشستهای نشانهشناسی آثار ادبیات داستانی نسل دوم - در آغاز این نشست، به تأثیر مراحل مختلف زندگی جلال آل احمد بر داستانهایش اشاره کرد و گفت: مهمترین آثار جلال آنهایی هستند که فارغ از مسائل سیاسی نوشته شدهاند. او در برخی از آثارش به تکنیکها توجه نکرده و داستان را ابزار دانسته است اما در همه آثارش این طور نیست.
او سپس ادامه داد: نگاه آل احمد به تدریج از نگاه ابزاری به نگاه گزارشگونه از دنیای اطراف خود میرسد و این نگاه به نثر بریده بریده و صریح او منجر میشود. او با شهامت،بسیاری از عناصر دستوری را حذف میکند و این، به دلیل نگاه گزارشگرانه و شتابآلودگی و مخاطبمحوری جلال است.
صادقی همچنین با اشاره به کتاب «سنگی بر گوری» اظهار کرد: این اثر مهمترین خودزندگینامهای است که در ادبیات فارسی نوشته شده و در آن تابوشکنی شده و افتخارات مردسالارانه مردان ایرانی به عنوان نقص راوی نوشته شده است.
مسئله جلال بچه نداشتن نیست
در ادامه این نشست، دکتر حمیدرضا شعیری – دانشیار دانشگاه تربیت مدرس- در سخنانی درباره تحلیل وجه تنشی گفتمان «سنگی بر گوری» اثر جلال آل احمد، پس از طرح مسائل تئوریک تحلیل گفتمان، درباره «سنگی بر گوری» گفت: این اثر بحرانی، بحرانزا و منتقلکننده بحران به خواننده است. «سنگی بر گوری» پس از مرگ جلال چاپ شده است و در آن نویسنده با جرات وارد زندگی خصوصی خود میشود.
شعیری همچنین عنوان کرد: در این اثر، بحران جلال بچه نداشتن است. معمولا کنشگر در راستای مسیری حرکت میکند که نداشتن را به داشتن تبدیل کند اما به دلیل شرایط بیولوژیکی جسم جلال امکان تبدیل این نداشتن به داشتن وجود ندارد. مسئله این متن هم این نیست که جلال بچه ندارد، بلکه این است که بچه نداشتن چه مسائلی ایجاد میکند. جلال به خاطر بچه نداشتن باید پاسخگوی محیط، اجتماع، خویشاوندان و همسایهها باشد.
این استاد دانشگاه سپس اظهار کرد: در این متن ما با جبری از جنس جبر فرهنگی و اجتماعی مواجه هستیم که جلال باید گاه مطیع این جبر باشد و گاه در برابر آن مقاومت کند و هنگام مقاومت، وجه تنشی رمان ایجاد میشود. در این اثر «من ِ گفتمانی واحد» تبدیل به «خود» و «دیگری» میشود و «خود» و «دیگری» با هم درگیر و وارد دیالوگ میشوند و در طول متن با هم درگیرند تا اینکه جلال در پایان، راه حلی برای این درگیری ارائه میدهد.
او ادامه داد: جلال، «دیگری» درون خود را «مرد شرقی» مینامد و اعتراف میکند که مسئلهاش داشتن یا نداشتن بچه نیست، بلکه وجود دیگری یعنی همان «مرد شرقی» است. در پایان نیز جلال برای حل این مسئله،به سراغ قبرستان و دیالوگ برقرار کردن با مردگان میرود. شاید برای اینکه لحظاتی «دیگری» اجتماعی و فرهنگی او را راحت بگذارد و دیالوگش را بدون فشار با مردگان مطرح کند.
نفرین زمین رمان «نظریه پرداز» است
در بخش دیگری از نشست نشانهشناسی آثار جلال آل احمد، فرزانه کریمیان –استادیار دانشگاه شهید بهشتی- درباره «تفکر اجتماعی- سیاسی در رمان «نفرین زمین» آل احمد،گفت:در سالهای دهه 40، رمان به سمت واقعگرایی سوق پیدا میکند و بیداری انسان را به نمایش میگذارد. نثر و سبک این اثر نیز ساده است و جملههای کوتاهش هر خوانندهای را تحت تأثیر قرار میدهد.
کریمیان همچنین پس از مروری بر رمان «نفرین زمین»، گفت: این رمان از رمانهای «نظریهپرداز» است که در آن، آل احمد از پیشرفت انتقاد نمیکند، بلکه به شتابآلودگی و ورود نامناسب تکنولوژی انتقاد دارد و نشان میدهد که با ورود تکنولوژی، چگونه لایههای اجتماعی چیده میشوند و پولدارها پولدارتر و فقیرهای روستا فقیرتر و یا مجبور به مهاجرت به شهر با جیب خالی میشوند. در شهر هم تقدس کالا و کالامداری وجود دارد. در این اثر آشوب سنتها را در یک اجتماع کوچک روستایی داریم.
وی سپس با اشاره به مضمون اجتماعی این اثر تشریح کرد: این مساله در تمامی رمانهای دهه ۴۰ دیده میشود. به همین دلیل در این دوره رمان فردگرا و روشنفکری نداریم و اجتماع و آگاهی جمعی به میان میآید. این اثر نیز مربوط به دوران قدرت گرفتن حزب توده و دورهای است که همه نگاهها به سمت قشر محروم بوده است. جلال هم به گفته «سیمین»(سیمین دانشور) آشنای محرومان است و همه جا از ارزشهای اصیل فرهنگی دفاع کرده است.
عادت معنای زندگی را از بین می برد
در بخش دیگری از این نشست، مرضیه اطهاری نیکعزم – عضو هیأت علمی دانشگاه شهید بهشتی- درباره نشانه معناشناسی اجتماعی کتاب «زن زیادی» جلال آل احمد، پس از طرح مقدمهای درباره نشانهشناسی گفت: در نشانهشناسی اجتماعی «من» در ارتباط با «او» یا «آنها» معنای خود را پیدا میکند و در واقع «دیگری» معنای «من» را تعریف میکند.
اطهاری سپس ادامه داد: در داستانهای آل احمد روند شکلگیری معنای «خود» با اروپاییها متفاوت است چرا که در جوامع شرقی، در زندگی شخصی هم «دیگری» مهم میشود.
این استاد دانشگاه همچنین با ارائه خلاصهای از داستانهای مجموعه «زن زیادی»، اظهار کرد: در همه این داستانها، دیگری به شیوههای مختلفی از جمله «همگونسازی (شبیهسازی)»، «بازیهای سیاسی»، «رابطه تخیلی» و «پذیرش جدایی» ظاهر شده است.
از مواردی که در این داستانها بسیار به چشم میخورد، عادت و تکرار است که به گفته نشانهشناسان باعث از بین رفتن معنای دنیا و زندگی میشود و نفوذ ما را بر دنیا و حتی میل به آرزو کردن و تمامی لذتها را از بین میبرد.
جلال هم تسلیم دیکتاتوری ساختارها شد
به گزارش ایسنا، در بخش دیگری از این نشست، علی عباسی - دانشیار دانشگاه شهید بهشتی- درباره رفت و آمد موقعیتهای روایی و پیرنگ در کتاب «بچه مردم» جلال آل احمد، گفت: اگرچه جلال گفتمان قدرت را در مرد بنا نهاده است اما با داستان «بچه مردم» نشان داده که زنها را هم مقصر میداند. او جامعهاش را خوب شناخته بود و به درستی فهمیده بود که هیچ مدرنیتهای اگر ریشه در سنت نداشته باشد،نمیتواند وجود داشته باشد و بیهویت است و این بیهویتی را در شخصیتهای داستانهایش میتوان دید.
عباسی همچنین به بررسی «چگونگی تولید معنا»،«چگونگی کنار یکدیگر قرار گرفتن عناصر و شکل دادن به نظام روایی این اثر» و «علت ساختار شکسته اثر و گفتمان قدرت» در داستان «بچه مردم» پرداخت و عنوان کرد: نویسنده انتزاعی این اثر «من دوم»جلال است که با الهام از جامعهاش بافت داستان را انتقال میدهد.
او سپس ادامه داد: در جلال یک جدال درونی وجود دارد که باعث میشود همه چیز در حالِ شدن باشد اما این شدن هیچگاه شکل نگیرد و دائما بین سنت و مدرنیته، بیهویت بماند و این بیهویتی را به آثارش منتقل کند. به همین دلیل است که شخصیت زن هم در «بچه مردم» بیهویت است. کنش را انجام میدهد اما به خواستهاش نمیرسد. شخصیت زن این داستان هویت ندارد و باعث این بیهویتی، مرد است.
این استاد دانشگاه همچنین اظهار کرد: اینکه جلال میگوید من از ساختارها پیروی نمیکنم حرف قشنگی است اما به شرطی که آن را ثابت کند. در کدام اثرش این را نشان داده است؟ او چارهای جز روایت کردن ندارد. جلال گفت که از تکنیک استفاده نمیکند اما به حرفش عمل نکرد.
او همچنین اضافه کرد: در تمام آثار آل احمد یک غلط املایی وجود ندارد. مثل نویسندههای امروزی به اسم پست مدرن کلمات را به شکل شکسته ننوشته است و هرجا از قول شخصیتهای داستانش، مثلا «بچه» در «بچه مردم»، شکسته نویسی کرده، آن را در گیومه قرار داده است. در عملِ روایتی نمیتوانی به اسم پستمدرن هرچه میخواهی بنویسی. جلال به قوانین ادبیات احترام گذاشته و چارهای هم جز این نداشته است چون دیکتاتوری ساختارها وجود دارد.
عباسی در ادامه در تشریح شیوه روایتگری جلال آل احمد، خاطرنشان کرد: اکثر روایتهای جلال یک قبل و بعد دارد اما وضعیت انتهایی و نیروی سامان دهنده ندارد. این به ایدئولوژی او برمی گردد چون از سنت شروع میکند و میخواهد به سمت مدرنیته برود اما مدرنیتهای وجود ندارد. مدرنیته از غرب آمده و در ایران تئوریسین مدرنیته نداریم. به همین دلیل جلال در سرگردانی و سردرگمی میماند و تا زمانی که هویت سنت و مدرنیسم در آثار او یافت نمیشود، ساختار روایی روایتهای جلال به همین صورت باقی میماند.
نقص مشترک «بچه مردم» و «جدایی نادر از سیمین»
این استاد دانشگاه سپس درباره ساختار داستان «بچه مردم»، ابراز کرد: ساختار این داستان مثل داستان «جدایی نادر از سیمین» نقص دارد، چون نحو روایی ندارد و نیروی تخریب کننده تا پایان پاره آغازین را نمیشکند و در نهایت زمانی که داستان به پایان میرسد و ماجرا تازه شروع شده، ضربه را وارد میکند. همانند داستان «جدایی نادر از سیمین»، جلال نیز در بیشتر داستانهایش سعی کرده که روایت داستان را بیان کند اما نتوانسته است.
او همچنین یادآوری کرد: این کار گفتمان قدرت است که شخصیت زن داستان در انتها به دنبال به دست آوردن پول از شوهرش است. او به بچهای که از دست داده، فکر نمیکند، به پول شوهرش فکر میکند. هویت شخصیت راوی با رها کردن بچه هم به دست نمیآید چرا که خود را پیدا نکرده و تنها به دنبال پول است.
در انتهای این نشست، لیلا صادقی – دبیر علمی سلسله نشستهای نشانهشناسی آثار ادبیات داستانی نسل دوم - اطلاع داد: مجموعه مقالات ارائه شده در این نشست و نشست مهرماه که با موضوع «نشانهشناسی آثار ابراهیم گلستان» برگزار شده بود، بهزودی در دست انتشار قرار خواهد گرفت.
نشست بهمن ماه نیز به بررسی «نشانهشناسی آثار صادق هدایت» اختصاص خواهد داشت.
انتهای پیام
نظرات