|
سرویس
امکانات
|
پنجشنبه ۲ خرداد ۱۳۹۲ / May 23 2013
تعداد کل اخبار: 155
پايان يك امپراطوري
» سرویس:
رسانه هاي ديگر - رسانه ديگر
بیداری اسلامی در جهان عرب، تبدیل شدن ایران به یک قدرت هسته ای، تداوم خشونت ها در سوریه و بی میلی آمریکا به مشارکت در تمام این اتفاقات نشان از ضعف- اگر نگوییم پایان- نقش آمریکا به عنوان پلیس جهان دارد. باراک اوباما، رئیس جمهور آمریکا در سخنرانی سال گذشته خود گفته بود: «آمریکا نمی تواند در هر سرکوبی که اتفاق می افتد، از ارتش استفاده کند.» به گزارش ايسنا به نقل از سايت «فرارو»، نیویورک تایمز نوشته است: موقعیت امروز آمریکا یادآور شرایط بریتانیا در سال 1945 است؛ بریتانیا با وجود بدهی های شدید و تعهداتی در مورد ایجاد خدمات بهداشت و درمان و تامین دیگر زمینه های رفاهی، دیگر نمی توانست از عهده اداره یک امپراطوری برآید. به علاوه بریتانیا که با افتخار تمام موجی از نسل های گذشته را رهبری کرده بود، دیگر خسته بود؛ این کشور دیگر فاقد نیروی اراده برای پیگیری سرنوشت امپراطوری خود بود. نقش آمریکا به عنوان یک امپریالیست به مراتب شکننده تر است؛ ایالات متحده هرگز ایمان مستحکم بریتانیا به سرنوشت امپراطوری خود را نداشته است. آمریکا همواره در مورد نقش برتری جهانی رفتاری دمدمی داشته است. عقب نشینی امروز آمریکا متاثر از یک انزوای سنتی نیست، بلکه ریشه در یک ضرورت عملی دارد. آمریکای امروز مانند بریتانیای پس از جنگ جهانی دوم دیگر منابع مالی لازم برای حفظ یک امپراطوری را ندارد. کسری بودجه و بدهی دولتی بیش از هر تغییر واقعی در ایدئولوژی به رویاهای یک امپراطوری ضربه می زند. همانطور که جنگ جهانی دوم به عنوان پایان امپراطوری بریتانیا شناخته شده، تاریخ نویسان آینده شاید بحران اقتصادی سال 2008 را پایان امپراطوری آمریکا نامگذاری کنند. با این حال عقب نشینی قدرت آمریکایی به خصوص در خاورمیانه باعث شده جهان به شکل قابل ملاحظه ای با بی ثباتی روبرو شود. در حال حاضر آمریکا نسبت به غولی که به نظر می رسید در سال 1989 بر جهان احاطه پیدا کند، به شخصیتی کوچک تر تبدیل شده است. تردیدها در مورد اینکه آمریکا آنقدر که باید اشتیاق تبدیل شدن به یک قدرت امپریالیستی را نداشته، همواره وجود داشته است. آمریکا هرگز به دنبال اداره مستقیم و نامحدود سرزمین های خارجی نبوده، با این حال حضور پایگاه های آمریکایی در ژاپن، آلمان، بریتانیا و اخیرا در عربستان کاملاً شبیه به یک امپریالیسم نرم است. آمریکا طی جنگ سرد خود را رهبر «جهان آزاد» می دید؛ ادعایی برای رهبری اخلاقی که هیچ امپراطوری در طول تاریخ جسارت مطرح کردنش را نداشته است. حکومت و تسلط این کشور به جای استواری بر اصل اشغال، وابسته به نیروی متحدان، کمک های مستقیم و نمونه های اقتصادی و اجتماعی بوده است. تنها طی 10 سال اخیر است که آمریکا دست به مداخله نظامی برای تصمیم گیری در مورد حکومت در عراق، افغانستان و لیبی زده است. چنین پنداشتی از مسئولیت به عنوان پلیس جهانی هیچ چیز نیست جز یک عملکرد امپریالیستی. با این وجود آمریکایی ها همواره از اعتراف به این موضوع بیزار بوده اند. در این عصر اینکه نومحافظه کاران امپریالیسم آشکارتری را از خود به نمایش می گذارند، بسیار برجسته شده است. بی میلی آمریکایی ها برای به کارگیری شمشیر بریتانیا، دلیل اصلی خشم آنها در سیاست خارجی کشورشان است. آنها آمریکا را مانند یک دانش آموز سست و تنبل به ایفای نقشی ترغیب می کنند که آمریکا هیچ تمایل ذاتی به انجامش ندارد. تردید در مورد مداخله و مشارکت در جزئیات سیاست بین المللی از زمان به استقلال رسیدن آمریکا، یکی از ویژگی های بدنه سیاسی این کشور بوده است. نصیحت معروف جورج واشنگتن مبنی بر اینکه «از گرفتاری های خارجی اجتناب کنید» یکی از بدنام ترین نقل قول های نادرست تاریخ است—جمله سه حرفی که اختصاری از اندیشه ای ظریف و زیرکانه در مورد اجتناب از مناقشات سیاسی اروپا بوده است. این نصیحت چندان تکرار نشد اما رهبران بعدی آمریکا از نوع پذیرفته شده اظهارات واشنگتن پیروی کردند. چندی بعد وودرو ویلسون از خودمختاری در خارج از کشور سخن گفت و جنگ ویتنام به آمریکایی ها آموخت که دارای قدرت محدودی هستند. امروز نومحافظه کاران شبیه به شخصیت های جالبی از گذشته هستند که بسیاری از آمریکایی ها آنها را فراموش کرده اند. طی 23 سال اخیر از جهانی که به نظر می رسید سرمایه داری لیبرال و دموکراسی کاملاً بر آن مسلط هستند، به جهانی رسیده ایم که سخنرانی نرم اوباما حاکی از مرزها و محدودیت های قدرت آمریکا است. بحران مالی و افزایش بدهکاری اقتصادهای بزرگ در نهایت منجر به پایان رفتار امپرایالیستی آمریکا شده و بسیار غیرمحتمل است که در صورت بهبود این اقتصاد، ایالات متحده بار دیگر وارد مبارزات ساده لوحانه در مورد حمله خود به عراق در سال 2003 شود. تاریخ امپراطوری بریتانیا نشان می دهد که هر نوعی از امپراطوری به بیراهه می رود. نخست اینکه برخورداری از یک امپراطوری بسیار هزینه بر است. ظهور چین و و اقتصادهای نوظهور تصدیقی بر این مدعا است و حتی اگر آمریکا بهبود بیابد، اندازه نسبی اقتصاد این کشور کوچکتر از پیش خواهد بود. مطمئناً این کشور برتری که در سال های 1945 و 1989 داشته را نخواهد داشت و همین امر به تنهایی بر احتمال عملکرد چند جانبه به جای رهبری مطلق می افزاید. دوم اینکه همانطور که بریتانیا به خوبی درک کرد، حفظ یک امپراطوری نیازمند محاسبات و دانش – حتی تجربه- بسیار زیادی است. عراق و افغانستان درس های خوبی در این زمینه به آمریکا داده اند. انتهاي پيام
● تعداد نظرات (0)
|