سرویس
چهارشنبه ۱ خرداد ۱۳۹۲ / May 22 2013
تعداد کل اخبار: 639

علیرضا زرین‌دست:وقتی انکارتان می‌کنند تحملش خيلي سخت است

» سرویس: رسانه هاي ديگر - رسانه ديگر

«علي‌رضا رزين‌دست» فيلم‌بردار نام‌آشناي سينماي ايران در گفت‌وگو با سايت مشرق از دغدغه‌ها و علايقش گفته است.

به گزارش ايسنا در بخش‌هايي از مقدمه و متن اين گفت‌‌وگو مي‌خوانيم:

اگر قرار باشد در کنار کارگردان‌هاي مولّف از فیلمبرداران مولف نیز در سینما نام ببریم، «علیرضا زرین‌دست» نمونه شاخص این دسته در سینمای ایران است. او متولد 1324 در تبریز است و از همان سال‌های ابتدایی فعالیتش تجربه‌های جدید را در رشته تخصصی اش آزموده. زرین‌دست در سینمای دفاع مقدس نیز نامی آشناست؛ "الماس بنفش 1368"، "عروس حلبچه 1369"، "فرزند خاک ۱۳۸۶"، "بیداری 1387" و بالاخره "ملکه" که امسال به کارگردانی «محمدعلی باشه‌آهنگر» به جشنواره فیلم فجر رسید. فیلمبرداری زرین‌دست در ملکه آنقدر درخشان بود که جمال شورجه یکی از اعضای هیئت داوران جشنواره فیلم فجر در گفت‌وگویی که با مشرق داشت این فیلم را تا دقایق پایانی کاندیدای اصلی جایزه بهترین فیلمبرداری جشنواره معرفی کرد؛ جایزه‌ای که در نهایت به زرین‌دست و ملکه نرسید و این همان چیزی است که وی در گفت‌وگو با مشرق، خود را به واسطه آن «انکارشده» می‌داند.

- جناب زرین‌دست! واقعیتی وجود دارد و آن این است که سیمرغ‌ها و جایزه‌های این شکلی درست است که یک قدردانی به حساب می‌آید ولی آن‌قدری که خود کار ماندگار می‌شود، اهمیت ندارد.

در سالهایی که به من سیمرغ ندادند که باید می‌دادند به فیلمهایی سیمرغ دادند که الان هیچ‌کس آن‌ها را به یاد نمی‌آورد ولی درباره همان فیلمی که به من سیمرغ ندادند فیلم ساخته و حرف زده شده است . چند وقت پیش در مجلات سینمایی مطلبی منتشر کردند راجع به فیلم‌هایی که 20 سال پیش ساخته شده بود و فیلم‌های خوبی بودند و قرار بود بازنگری شوند. مثل «طلسم» و «بازجوی یک جنایت»، «نقطه ضعف» و یکی دو فیلم دیگر. می‌خواهم بگویم همزمان در جشنواره فیلم فجر جایزه فیلمبرداری را به فیلمی دادند که هیچکس یادش نیست ولی راجع به فیلمبرداری فیلم طلسم فیلم ساختند؛ یک فیلم مستند راجع به این فیلم ساخته شد و بخش‌هایی راجع به فیلمبرداری این فیلم بود.

- فکر می‌کنم «ساحره» هم کار شما باشد، دوست دارم در حین صحبت به بعضی از ویژگی‌هایی که در کارهای مختلف خود داشتید بپردازید، ولی به نظرم از ابتدا و از اصل مطلب شروع کنیم. شما در کارنامه‌تان فیلم جنگ نداشتید؟ درست است؟

چرا داشتم. من از فیلمهای جنگ «عروسی خوبان»، «الماس بنفش» و «فرزند خاک» را فیلمبرداری کردم.

- از فیلم سازدهنی که با آقای نادری کار کردید به نظر می‌رسد فیلمبرداری شما یک ویژگی خاص دارد و آن هم استفاده از رنگ و نور و بافت نگاتیو است که خیلی خوب با آن کار می‌کنید.

بله و شاخص‌ترین آنها هم همین فیلم ملکه است. برای این که من در این فیلم یک‌سری پلان را کار کردم که دوربین با پرسوناژ از لوکیشن خارجی می‌آید و داخلی می‌رود. اینها طوری بود که از لحاظ تئوری گفته می‌شود نشدنی است و نکنید ولی من انجام دادم و خیلی هم خوب شد.

- يعنی پلان را یک تکه گرفتید؟

بله. پلانی که اول فیلم پسر با دوچرخه می‌آید و پیاده می‌شود و از این قبضه‌ها عبور می‌کند و می‌رود داخل سوله‌ای که ....

- نگاه می‌کردم دیدم از همان سالهای قبل از انقلاب هم که شما کار کردید از این تجربه‌ها اصلا نترسیدید و جزء ویژگی‌های کار شما بوده و از کار اولی که با آقای نادری انجام دادید به نام «خداحافظ رفیق» دوربین روی دست و سبک فیلمبرداری خبری کار کردید، در حالی که در آن زمان چنین بحثی کاملا (منتفي بود)

90 درصد پلانها دوربین روي دست کار شده بود. اصلا در آن زمان این کار یک کار غیرعادی بود و اگر کسی این کار را انجام می‌داد یک کار غیرمتعارف بود.

-در حقیقت شما فیلمبرداری را گره می‌زدید به فیلمنامه، لوکیشن و شخصیتها درست است؟ یعنی نمی‌توان این ها را از هم جدا کرد؟

یک مثال برای شما بزنم، فکر کنید با من قرار داشتید و از قبل به من گفتید می‌خواهیم در یک سفر تحقیقاتی به شهري برویم. خب وقتی شما با این ذهنیت با من قرار می‌گذارید و پیش من می‌آیید در واقع این پیشنهاد را شما به من داده‌اید و من به اتفاق شما و چند نفر دیگر به این سفر و شهری می رویم که کمابیش در ذهن‌مان یک چیزی از آن وجود دارد ولی به هر حال ما باید وارد آن شهر شویم و به مرور زمان حالا چه در یک روز یا دو روز و چه در دو ساعت آن شهر و فضا و جغرافیا و موقعیت و سیستم اجتماعی و روابط آدمها و این چیزها کم کم دستمان می‌آید، من کم کم می‌فهمم خیابان اصلی شهر و نقاط مهم کجاست. فیلمنامه هم همین طور است. وقتی یک فیلمنامه را به من پیشنهاد می‌کنند، شروع به خواندن می‌کنم؛ درست مثل رفتن به سفری است که سفر به فضای ناشناخته‌ای است که فقط یک یا دو نفر از آن مطلع هستند و آنها نویسنده فیلمنامه و کارگردان هستند. من شروع به خواندن فیلمنامه می‌کنم و به مرور زمان اینقدر آشنا می‌شوم. در واقع وارد این شهر می‌شوم و کم‌کم با محیط و فضا و آدم ها و سیستم و اجتماعی و قواعد این فیلمنامه آشنا می‌شوم.

-با تمام این اوصاف آیا می‌توانیم برای فیلمبرداری جنگ تعریفی داشته باشیم؛ چه در بحث رنگ و چه در نوع حرکت دوربین و مباحث این‌چنینی؟

نه نمی‌توانیم؛ برای این که اصلا چنین چیزی وجود ندارد که یک چیز از پیش تعیین شده و فکر شده را در این چارچوب قرار دهیم و بگوییم این چارچوب و روش و نگاه در نوع فیلمهای جنگی باشد.

-ویژگی‌های خاص و منحصر به فردی دارند که بتوان....

بدون شک. ببینید شناخت را از بستری که شما دارید استفاده می‌کنیم كه مهمترین عنصر است. فیلم ملکه تمام بسترش آهن است. فیلمی است راجع به آهن. یکی از عناصری اصلی که در پلانهای این فیلم وجود دارد آهن است و شما باید با این آهن ارتباطی برقرار کنید که بتوانید از آن استفاده کنید؛ یعنی آهن بشود یک جور عنصر اصلی و مهم که قصه در این بستر اتفاق بیفتد برای همین این چیزی است که با خواندن فیلمنامه و دیدن محل و با ذهنیت و ارتباط کارگردان و همه اینها می‌تواند آن طور اتفاق بیفتد و به جز آن نمی‌شود. جنگ چیزی نیست که ما از پیش تعیین کنیم؛ مثلا بگوییم این جنگ فقط در لوکیشن خاصی اتفاق می افتد.

- نکته‌ای را آقای آهنگر می‌گفتند که وقتی وارد لوکیشن‌های آن جا می‌شدیم خیلی چیزها نو شده بود و خیلی از تانکرها و بویلرها را رنگ کرده بودند؛ ولی در فیلم این فضا خاکی رنگ از آب در آمده، این کار طراح صحنه بود یا شما هم در فیلمبرداری تمهیدی برای این مسئله اندیشیده بودید؟

بله همین طور بود، در بعضی از پلانهایی که خیلی این نو بودن مشهود است آقای ایزدی -که جایزه هم به او دادند- روی این تصویر کار انجام داده بود که کهنه‌تر شوند..

- در مورد رنگ فیلمبرداری یک مقدار صحبت می‌کنید؛ چون رنگ، یک رنگ خاص است.

همیشه دلم می‌خواست یک فیلم جنگي را فیلمبرداری کنم و بتوانم این رنگ را در آن دربیاورم و خوشبختانه در این کار موفق شدم؛ رنگی که در واقع به نوعی احاطه خاکستری با بستر رنگ کرم است . در این رنگ کوشش من این بود که رنگ، رنگ مسی متمایل به رنگ پریدگی در بیايد مثل مسی که سی سال است از عمر آن گذشته و کدر شده که من این را هم در داخلی ها و هم خارجی ها توانستم در بیاورم؛ حتی کپی کارها این کاراکتر را دارند که این جنس رنگ مسی در آن درآمده.

- در مورد کادرها، در کادرهایی که بسته شده خصوصا کادرهای کلوز، دنبال ارتباط خاصی با شخصیت بازیگر بودید؟ مثلا کار یک کادر خیلی درخشان است و آن پلانی است که فکر می‌کنم بازیگر نقش سیف‌الله تعادل روانی‌اش را از دست داده و دارد شیر می‌خورد که حس غریبی دارد و کاملا تصویر برجسته است اما کادر کادر جالبی است. چطور به این‌ها رسیدید؟

اندازه پلان و نوع کار و نوع حرکت دوربین فقط نباید ارتباط مناسبی با آن سکانس داشته باشند؛ بلکه باید ارتباط مناسبی با کل فیلم داشته باشند و از فیلم جدا نشوند. "بنه"، محلی است كه نیروها در آن جا غذا می‌خورند و دور هم جمع می‌شوند و از نظر بمباران امنیت دارد. کاراکتر آن محل مثل خانه من و دفتری که شما کار می‌کنید نیست؛ آن جا یک محل است که وابسته به یک جنگ است، این وابستگی به یک جنگ و یک جغرافیای صحرایی و جغرافیایی که هیچ حساب و کتابی ندارد در طراحی صحنه در آن جا و در نورپردازی و در میزانسن‌ها و در حرکت دوربین و در همه چیز باید این اندیشه و فکر وجود داشته باشد.

- يکی دیگر از پلانهاي خاص این فیلم آن پلان آخری است که سیاوش به پشت افتاد و دوربین از دید سیاوش می‌گیرد بالای بویلر و تانک دارد بویلر را می‌زند، این لرزش و شوک کار ساده‌ای نیست، چه کار کردید؟

بله دقیقا. من ضربه می‌زدم به دوربین. بله شما کاملا حس می‌کنید. آدمی که با خوردن آن شلیک‌ها یک لحظه که آن جا می‌افتد درواقع به کما می‌رود؛ یعنی نه صدایی را می‌شنود و نه چیزی را حس می‌کند؛ لحظه ای است که چیزی از جنگ را حس نمی‌کند.

- برای این کار خیلی زحمت کشیده شده، وظیفه خودمان می‌دانستیم اولا خدمت شما باشیم و استفاده کنیم و هم خسته نباشیدی خدمت شما عرض کنیم. چون سینمای جنگ بخشی از هویت مردم ایران است که هشت سال درگیر آن بوده‌اند.

-به عنوان هنرمند، حقیقتا خودم را مدیون این جنگ و آدمهایی که رفتند و ایثار کردند و این کشور را نگه داشتند مي‌دانم. همیشه این حس را داشتم که من هم مسئولیتی دارم و به عنوان یک هنرمند به این جنگ مدیون هستم. دوست داشتم حتما یک فیلم که ارزش های ویژه و ستودنی دارد فیلمبرداری کنم نه هر فیلم جنگی؛ چون به من فیلمهای جنگی دیگری هم زیاد پیشنهاد شده...

- خیلی اتفاق بدی است و به نظرم اگر شما ناراحت شدید حق داشتید.

ببینید دو وقت است که آدم آشفته می‌شود. بدترین نوع آن این است که شما را انکار کنند؛ یعنی وقتی انکارتان می‌کنند خیلی تحملش سخت است؛ مثلا بهانه‌ای می‌آورند و می‌گویند چون شما در بخش بین‌الملل جایزه گرفتید در بخش داخلی نمی‌شد، این یک بهانه است برای این که آقای شیخ طادی هم در بخش بین‌الملل جایزه گرفتند و این جا هم گرفتند، آقای مهرجویی هم همین طور. یک اتفاق بد که در کشور ما یک جور رسم شده این است که وقتی یک فیلم بدی را برای یک کارگردان جایزه می‌دهند این کارگردان اگر سال بعد یک فیلم خوب بسازد و جایزه نگیرد خب طبیعی است که بهم می‌ریزد و ناراحت می‌شود. من واقعا دلم برای آقای آهنگر می‌سوخت. این چیزهایی که در فیلم دیدی دو تا یا سه تایش مربوط به فیلم ملکه است. برای این که من می‌دانم آقای آهنگر چه زحمتی کشید.

- امیدواریم از این فضا و اتفاقاتی که رخ داد دلگیر نشده باشید. آقایان و مسئولان می‌آیند و می‌روند.

من دیگر مطمئن شدم که به عنوان یک عنصر انکارشدنی باید همیشه این را به خودم بباورانم.

-یک مقدار از این فضای تخصصی خارج می‌شویم. کار با چه کارگردانی برای شما لذت بخش‌تر بوده؟

با تعدادی از کارگردانها که کار کردم خیلی لذت‌بخش بوده بخصوص با آقای آهنگر که ما به یک رفاقت و یک زبان عرفانی و معنوی خیلی خوبی با هم رسیدیم. زیاد با هم بحث نمی‌کنیم ولی بعضی وقتها بدون هیچ نوع گفت‌وگویی به یک منظر و نقطه مشترک می‌رسیم و این به خاطر این است که هم من به ایشان خیلی اعتقاد دارم و هم ایشان خوشبختانه به من خیلی اعتقاد دارد. ولی کارگردانان دیگری هم هستند مثلا من با خانم میلانی هم که کار می‌کنم خیلی ارتباط خوبی داریم، با آقای کیمیایی همین طور، با خیلی از کارگردان‌هایی که کار کردم....

- این تفاوت کارگردانها در خروجی و سبک کار شماست ....

بدون شکغ چون به هر حال آن چه من به عنوان تصویر به وجود می‌آورم بخش عمده و 50 درصدش مدیون کارگردانی است که کنار من ایستاده.

- 50 درصد باقی مانده سبک کار خودتان است و آن را نمی‌توانید کنار بگذارید.

نه. آن اصلا یک داستان دیگر است؛ ولی به هر حال هر تصویر و پلانی که در من در فیلم به وجود می آورم بدون یاری کارگردان ممكن نيست.

- از بین کارهایی که انجام دادید کدام را بیشتر از همه می‌پسندید؟

یکی را نمی‌توانم نام ببرم. تعدادی کار دارم که خیلی به آنها اعتقاد دارم. مثل سریال دایی جان ناپلئون یا فیلمبرداری در امتداد شب یا فیلمبرداری سیاه و سفید فیلمی به نام تجربه برای آقای کیارستمی است، فیلمبرداری فیلم همسرایان که یک فیلم شانزده میلیمتری که است با آقای کیارستمی کار کردم در سال 58 که برای کانون پرورش بود، آبادانی‌ها با آقای عیاری، دورچرخه سوار، عروسی خوبان، دست‌فروش....

انتهاي پيام

در زمینه‌ی انتشار نظرات مخاطبان رعایت چند مورد ضروری است:
  • لطفاً نظرات خود را با حروف فارسی تایپ کنید.
  • «ایسنا» مجاز به ویرایش ادبی نظرات مخاطبان است.
  • ایسنا از انتشار نظراتی که حاوی مطالب کذب، توهین یا بی‌احترامی به اشخاص، قومیت‌ها، عقاید دیگران، موارد مغایر با قوانین کشور و آموزه‌های دین مبین اسلام باشد معذور است.
  • نظرات پس از تأیید مدیر بخش مربوطه منتشر می‌شود.
نام و نام خانوادگی*
ایمیل
متن نظر*
● تعداد‌ نظرات (0)