*راي تاريخي مجلس به عدم كفايت سياسي بني‌صدر *
هادي غفاري درگفت‌وگوباايسنا:
بني‌صدر صادقانه خيانت كرد
بسياري از جمله جامعه روحانيت درباره بني‌صدر اشتباه كردند

سرويس: تاريخ
1386/03/30
06-20-2007
12:57:14
8602-16172: كد خبر

خبرگزاري دانشجويان ايران - تهران
سرويس: تاريخ

در 31 خرداد ماه سال 1360پس از ماه‏ها درگيري بني‌صدر و هوادارانش با نيروهاي ارزشي و انقلابي، طرح عدم كفايت سياسي رييس‌جمهور در مجلس شوراي اسلامي مطرح و تصويب شد. مهم‌ترين دليل بر عدم كفايت سياسي بني‌صدر، موضع‏گيري وي عليه نظام جمهوري اسلامي و اتحاد نامقدس با كليه نيروهاي ضد انقلاب وابسته به شرق و غرب براي نابودي نظام اسلامي و همچنين مخالفت مستمر وي با مجلس شوراي اسلامي از بدو تأسيس و حتي پيش از افتتاح آن، دخالت صريح در قوه قضاييه و عدم درك صحيح از بديهي‏ترين اصول قانون اساسي و نيز عدم اعتقاد به اصل تفكيك قوا عنوان شد.

حجت‌الاسلام والمسلمين «هادي غفاري» از نمايندگان دوره اول مجلس شوراي اسلامي كه راي مجلس به عزل بني صدر در دوره حضور وي در خانه ملت اتفاق افتاد، در سالروز اين تصميم تاريخي مجلس اول در در گفت‌وگو با خبرنگار تاريخ خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، در بازخواني اين تصميم تاريخي اظهار داشت: «آنچه امروز مي‌توان به عنوان ايراد سال‌هاي انقلاب به آن پرداخت، بحث كادرسازي براي آينده انقلاب بود و اين مساله‌ايست كه در آن روزها اصلا نمي‌شد به آن فكر كرد، در آن شرايط مردم فقط به پيروزي انقلاب فكر مي‌كردند، به اين كه رژيم تا بن دندان مسلح پهلوي و نماينده آمريكا در منطقه را از جا بكنند و به بيرون پرت كنند.»

وي ادامه داد: « در آن مقطع زماني، كسي فرصت فكركردن به تشكيلات آينده نظامي كه مي‌خواهد به وجود بيايد را نداشت. مردم مطمئن نبودند كه پيروز خواهند شد. در واقع اين شخصيت‌ كاريزماتيك امام(ره) بود كه كار را به جايي رساند كه پيروزي به دست آمد، در غير اين صورت هر لحظه ممكن بود تحت شرايط ويژه‌اي در سركوبي ميليوني همه‌چيز تمام شود و اين امكان بسيار وجود داشت، مانند هزارها اتفاقي كه براي انقلاب‌هاي متعدد ديگر افتاده و سركوب شده‌اند. هر حركتي ممكن بود خفه و تمام شود. همه‌ي تلاش مردم و به ويژه پيشروان انقلاب اين بود كه رژيم را بركنند. هيچ‌كس براي به دست گرفتن امور پس از انقلاب نه از خودش صحبت مي‌كرد و نه از ديگري؛ حتي شخصيت‌هاي بزرگي مانند شهيد مطهري، بهشتي، مفتح و ... هيچ‌كدام براي آينده اين مسئله به ذهنشان نمي‌رسيد كه رييس‌جمهور و يا مسوولان آينده، كه خواهد شد كه براي او فرهنگ‌سازي و شخصيت‌پردازي كنند. اين بود كه در يك حركت بسيار سريع و تند انقلاب به پيروزي رسيد.»

اين نماينده دوره اول مجلس شوراي اسلامي هم‌چنين با بيان اين كه مردم ما وجهه ديگري هم دارند، اظهار داشت: «مي‌دانم گفتن اين جمله برايم گران تمام خواهد شد، اما من خود را سانسور نمي‌كنم، ناراحت هم نيستم. مردم ما در طول تاريخ در مقاطعي بازي ‌خوردند. يزدگرد را كشتند، اما به جاي او فرزندش ( منظور انتخاب بني‌صدر است) را به پادشاهي انتخاب كردند. اين بداخلاقي‌هايي بود كه ما گاه‌هگاهي در طول تاريخ داشته‌ايم. زشت است كه من از خودم و ملتم بدگويي كنم. اما ما نكات منفي هم داشته‌ايم. ملت غريبه‌پسندي هستيم. براي نيروهاي داخلي خودمان هيچ‌ بهايي قائل نيستيم. مرغ‌ همسايه برايمان غاز است.»

وي در ادامه با بيان اينكه در مقطع اول انقلاب چشم به اين بود كه كسي از بيرون بيايد و كاري بكند، افزود :« بر اين اساس افرادي مانند بني‌صدر، دكتر شايگان و .... كه اصلا در ايران نبودند و درگيرودار طوفان حوادث و زندان و شكنجه و شلاق و كشتارگاه‌هاي عمومي زن و فرزند قرار نداشتند و آنها را لمس نكرده بودند از بيرون آمدند با چند شعار انقلابي صف را دور زدند و در جلو صف قرار گرفتند. بني صدر در چنين جو ملتهبي مطرح شد و در اين زمينه زيرك و زرنگ هم بود. سال‌ها در اروپا زندگي كرده بود و اين بازي‌هاي انتخاباتي را در اروپا تجربه كرده بود. جلو افتاد و البته ساده‌انگاري بخش وسيعي از روحانيت ما هم در اين مسئله تاثيرگذار بود.»

غفاري هم‌چنين با خاطرنشان‌كردن اين اعتقاد كه جامعه روحانيت مبارز در تهران با درك‌نكردن درست از آقاي بني‌صدر، شرايط و اوضاع و احوال در انتخابات ايشان را كانديدا كرد، افزود:« در جلسه شوراي مركزي جامعه‌ي روحانيت مبارز تهران كه آن روز من هم عضو شوراي مركزي آن بودم، زمانيكه راي گيري شد فقط يك نفر مخالف ايشان راي داد. نام او هم هادي غفاري بود. يك نفر هم راي ممتنع داد كه نام او محمد امامي كاشاني بود. بقيه به ايشان راي مثبت دادند و حتي در برابر مرحوم شهيد بهشتي موضعي هم گرفتند. چون آقاي بهشتي، بني‌صدر را مي‌شناخت. پيش از زماني كه ايشان در آلمان بودند و آقاي بني‌صدر هم در داخل و خارج از كشور نظرياتش، كيش شخص پرستي‌اش براي اين تعداد افراد قليل شناخته شده بود. آقاي بهشتي از ابتدا آرام آرام تذكر مي‌دادند، اما كسي گوش به حرف ايشان نداد. نظر امام(ره) هم اين بود كه تابع راي مردم باشيم؛ چرا كه به هر صورت مردم به ايشان راي داده بودند. امام (ره) موضعي نگرفتند و تا آخر هم راي امام(ره) بر هيچ‌كس حتي فرزندش مرحوم حاج احمد آقا نيز مكشوف نشد.»

غفاري هم‌چنين با يادآوري مشي بني‌صدر در مقابل حريف و رقيبش جلال‌الدين فارسي كه شبهه غيرايراني بودن در موردش مطرح شد، ادامه داد: « بني‌صدر هم اين مساله را به طور جدي با عنوان شبهه قانون اساسي به ميدان آورد. تشكيلات حزب‌اللهي، اعم از حزب جمهوري اسلامي ديگران چاره‌اي نمي‌ديدند كه في‌الفور در اين ده روز آخر كسي را معرفي كنند. آقاي حبيبي را كه جامعه‌ هيچ شناختي از ايشان نداشت و اصلا معروف و مشهور نبود ، با فاصله‌ي بسيار اندك زماني مطرح كردند. آرا شكسته شده و مردم هم نسبت به انتخابات كمي گيج شدند. در اين گيرودار البته بني‌صدر راي نسبتا بالايي هم آورد؛ اما متاسفانه آقاي بني‌صدر نكات منفي مشخص و معيني داشت و نتوانست از اين موج عظيم و البته فزاينده‌اي كه آن روز به وجود آمده بود در راه اصلاح ساختار اجتماعي، سياسي و اقتصادي كشور استفاده كند.»

غفاري كه در تحليلش مهم‌ترين عامل پيروزي بني‌صدر در انتخابات را حمايت جامعه روحانيت مبارز از وي مي‌دانست، خاطرنشان كرد :« بيني و بين ‌الله شهادت مي‌دهم كه جز من يك نفر، هيچ‌كس در آن شوراي مركزي با آقاي بني‌صدر مخالف نبود. حتي جامعه‌ي روحانيت مبارز براي اينكه ايشان را جا بيندازد جلسه‌ي بسيار بزرگي در مدرسه‌ي شهيد مطهري برگزار كرد و جمعيت فراواني به آنجا آورد تا آقاي بني‌صدر را جا بيندازند. تنها كسي كه آنجا معترض بود و بلند شد و صحبت كرد فقط من يك نفر بودم. اگر زماني جامعه‌ي روحانيت مبارز و دستگاه‌هاي اطلاعاتي كشور آرشيو داشته باشند مي‌دانند فقط من يك نفر بلند شدم واعتراض كردم. سوال هم حساس بود. امروز خوشحالم با آن كه آن زمان 27 - 28 سال بيشتر نداشتم از بني‌صدر سوالي پرسيدم. عجيب است كه عين همين سوال با همان تعبير در سال 60 از زبان عده‌اي در استاديوم امجديه بيرون آمد.»

اين نماينده دوره اول مجلس شوراي اسلامي ادامه داد:« آن زمان از آقاي بني‌صدر پرسيدم «جناب آقاي بني‌صدر! شما كه امروز به عنوان دكتر سيد ‌ابوالحسن بني‌صدر كانديدا هستيد چه تضميني وجود دارد كه پس از مدتي به سلطان ابوالحسن خان اول تبديل نشويد و جمهوري تبديل به پادشاهي بسيار بدتري نشود» و او نيز دست به پشت من زدند و گفت در آن روز اگر چنين‌چيزي به وجود بيايد بازهم آدم‌هايي مثل آقاي هادي‌غفاري پيدا مي‌شوند، مردم را از قيطريه به راه‌آهن مي‌آورند و بعد در آن موقع است كه بايد گفت سلطان ابوالحسن‌خان فرار كرد! كه اتفاقا همين‌گونه هم شد. »

غفاري در ادامه تصريح كرد:« هر كس ادعا كند مخالف رياست‌جمهوري بني صدر بوده است فقط بايد بگويد من قلبا مخالف بودم، البته اگر مي‌خواهد راست بگويد! براي اين كه خدا را امروز به اعمال و گفتارم شاهد و ناظر مي‌گيرم كه جز من كه راي مخالف دادم و آقاي امامي كاشاني كه راي ممتنع داد در شوراي مركزي همه موافق بودند. چه‌طور ممكن است كسي مخالف باشد و راي موافق بدهد؟! صورت جلسات هنوز هست! همه‌ي كساني كه حتي امروز مقام‌هاي بسيار محترمي‌ دارند با او موافق بودند؛ البته در آن جلسه آقاي هاشمي رفسنجاني، شهيد باهنر، شهيد بهشتي نبودند. حتي در آن مقطع مرحوم آقاي بهشتي به دليل حمايت‌ها در جلسات جامعه روحانيت مبارز شركت نمي‌كردند.»

وي با يادآوري اينكه در آن مقطع زماني حاميان بني‌صدر بسيار جنجالي و تشكيلاتي در ايران و همه‌ جاي كشور تبليغات مي‌كردند، اظهارداشت:« شابلون‌هايي بود كه در روستاها نوشته مي‌شد، الان هم روي ديوارهاي كاه‌گلي برخي روستاها، مي‌توان اين تبليغات را ديد. مردم روستايي چندان دغدغه‌اي در مورد اين امور سياسي نداشتند. مشخص بود تبليغات خود مردم روستايي و حتي شوراهاي مسجدي نبودند. از تهران و جاهاي ديگر با تشكيلات منسجم و منظم اين كار شده است. در همان روزها جريان‌هاي مخالف واقعي انقلاب اسلامي مثل منافقين كه هنوز دستشان رو نشده بود يا اينكه طرفدار رجوي بودند ،حضور داشتند ، اما زمانيكه صلاحيت رجوي رد شد آنها هم از بني‌صدر دفاع و حمايت كردند.»

اين نماينده دوره اول مجلس شوراي اسلامي همچنين در تبيين مبناي اختلافات بني‌صدر با شهيد بهشتي و نيروهاي انقلاب نيز گفت:« طرز تفكر آقاي بني‌صدر مبناي اين اختلافات بود. آقاي بني‌صدر به لحاظ فكري فردي ليبرال بود. اعتقادات او متناسب با آن چيزيست كه امروز به عنوان بدون مرز مذهب و دموكراسي غيرمتعهد از آن ياد مي‌شود. ليبرالي كه ما طلبه‌ها به آن لابه شرط مي‌گوييم؛ در حالي كه چهره‌هاي انقلاب به شرط بودند نه لابه شرط. ما معتقد بوديم كساني كه خون دادند و كتك خوردند در زندان‌هاي مخوف شاهنشاهي از عادل‌آباد شيراز و فلك‌الافلاك خرم‌آباد تا زندان اوين و قصر و كميته و ... . خودشان، مادر و خواهرشان سيلي خورده‌اند، آرمان‌هايي دارند. سال 56 وقتي بچه ‌چهل روزه‌ام را براي ملاقات من به زندان آوردند مقابل من بچه‌ را نيشگون مي‌گرفتند و سوزن مي‌زدند تا جيغ بچه بلند شود تا در اعترافاتم كوتاه بيايم!»

وي ادامه داد: «طرز تفكر آقاي بني‌صدر براي من و شهيد بهشتي آشكار بود. ميان من و آقاي بني‌صدر در فرانسه بر سر آينده انقلاب جر و بحث رخ داد. با اتوبوس به منزل امام(ره) در نوفل لوشاتو مي‌رفتيم. ايشان و خانمشان با حجاب غيرمنظمي همراه بودند. بني صدر همواره به عنوان سخنگوي امام (ره) موضع مي گرفت. در آن مقطع چندنفر مايل بودند خود را به عنوان سخنگوي امام(ره) مطرح كنند از جمله آقايان بني‌صدر، قطب‌زاده و ابراهيم يزدي، امام (ره) هم رسما اطلاعيه دادند كه من سخنگو ندارم. خودم حرف‌هايم را مي‌زنم. آنها مي‌خواستند با عنوان سخنگوي امام(ره) در نوفل‌لوشاتو به سر زبان‌ها بيفتند. در جمع خبرنگاران بيشتر مي‌نشستند! من در اتوبوس به آقاي بني‌صدر گفتم كه آقاي بني‌صدر حجاب خانم و دختر خانم شما منطبق با چيزي نيست كه شما ادعاي آن را داريد! بني‌صدر تعبيري به كار برد كه هنوز به يادم هست. او گفت كه من به امامت دروني معتقدم. گفتم اينها در كتاب‌ها حرفهاي خوبي است، اما شما به عنوان كسي كه خود را سخنگوي امام(ره) جا مي‌اندازيد، بايد بدانيد كه ايشان دفاعش از دين و حجاب و نماز است. حكومتي كه امام(ره) مدعي آن است حكومت امام زمان(عج) اخلاق و معيارهاي ديني است نه حكومت معيارهاي ليبرالي.»

وي افزود: «خانه‌ي آقاي بني‌صدر در پاريس هم مجمع اختلافات بود. دعوا با آقاي بازرگان، قطب‌زاده نهضت آزادي و ... . بني‌صدر مدام دنبال خط و خطوط بازي بود. تيپ او تيپ روشنگري و اخلاق و اجرا نبود، تيپ جنجال بود. او به دنبال جنجال و به جان هم انداختن افراد بود تا در اين ميان سيادت و آقايي كند.»

غفاري با تاكيد بر اينكه ما براساس آموزه‌هاي امام (ره) به انديشه‌ مبارزه روي آورده‌ بوديم، اظهارداشت:« اين بود كه با صراحت لهجه مي‌گفتيم و البته بايد بگويم امام(ره) خيلي هم راضي به اين صراحت نبودند. امام(ره) به عنوان احترام به راي مردم بسيار بسيار سكوت مي‌كردند. حتي در جلسه‌اي آقاي بهشتي گريه‌شان گرفت كه امام(ره) دارند ما را مي‌كشند و از بين مي‌برند. انديشه‌ شما دارد قرباني مي‌شود! يادم است كه امام(ره) فرمودند راي مردم محترم است؛ به راي مردم احترام بگذاريد. جلسه‌اي براي گزارش از عملكرد روزهاي آخر حضور بني‌صدر در رياست‌جمهوري بود. روزهايي كه هر شهرستاني مي‌رفت خودش و چند نفر از اطرافيانش مثل آقاي سلامتيان و .... بلوا و آشوب و شورش و درگيري ايجاد مي‌كردند. درگيري‌ها گاهي به خيابان كشيده مي‌شد و اين در حالي بود كه جنگ تازه شروع شده بود و نظام جمهوري اسلامي درگير چند حادثه جدي بود. از يك سو ماركسيست ها با حمايت روس‌ها و شوروي دنبال تجزيه كشور بودند. تجزيه قطعي بود؛ حتي نقشه‌ چاپ كرده بودند. راديو و تلويزيون راه‌ انداخته‌ بودند. به شوخي مي‌گفتم كار به جايي خواهد كشيد كه در ايران بگويند خلق اين سوي پياده‌رو؛ خلق آن سوي پياده رو!!»

غفاري تصريح كرد: «در اين شرايط آقاي بني‌صدر اعوان و انصارش با بي فكري تمام در جاي جاي كشور بلوا و آشوب و فتنه ايجاد كردند. روز جمعه 31 شهريور 59 وقتي كه جنگ شروع شد از آموزش نظامي در لشكرك برمي‌گشتم. بسيج مسجد الهادي را براي آموزش نظامي به لشكرك برده بودم. ساعت 10 صبح بود كه يكي از دوستان گفت راديو مي‌گويد تهران را بمباران كردند. با عجله آمدم. سر ايستگاه پل خيابان تهران نو ديدم منافقين روزنامه پخش مي‌كنند و مي‌گويند ارتجاع رسوا شد و منظورشان امام (ره)، شهيد بهشتي، آقاي خامنه‌اي و هاشمي رفسنجاني و ... بودند. »

هادي غفاري در ادامه‌ي گفت‌وگوي خود با ايسنا، خاطرنشان كرد: «در جلسه‌اي كه من و آقاي هاشمي و مقام معظم رهبري و مرحوم شهيد بهشتي و باهنر و عده‌اي ديگر خدمت امام(ره) رفتيم، مرحوم شهيد بهشتي تقريبا گريه‌اش گرفت كه آقا فاجعه را چه كار كنيم؟ تا كي مي‌فرماييد سكوت كنيم؟ امام (ره) باز با وجود اظهارات پراحساس شهيد بهشتي فرمودند به راي مردم احترام بگذاريد، اميدوارم برگردند و از اشتباهات‌شان دست بردارند.

وي به نقل از حضرت امام گفت: امام(ره) تا روزي كه از دنيا رفت هنوز قائل بودند كه بايد حرمت آقاي بندر صدر را حفظ كرد و حتي روزي هم كه امام (ره) طرح عدم كفايت سياسي كه از سوي مجلس راي آورده بود را تنفيذ كردند به اطرافيان فرمودند مواظب باشيد آقاي بني‌صدر له نشود، ممكن است جاي ديگري مفيد باشد. امام(ره) فردي بود كه بسيار دوست داشت نيروهاي ايراني به هر قيمت حفظ شوند. جاذبه‌ي امام(ره) بسيار عجيب بود. خيلي هم مايل بودند كه هيچ ايراني از انقلاب اسلامي زده نشود، بماند و خدمت كند. در يك موضع نشد، در موضع ديگر. »

وي همچنين درباره دلايل حمايت جامعه‌ي روحانيت مبارز از بني‌صدر نيز اظهارداشت: «آنها تصور مي‌كردند كه بني‌صدر مي‌تواند براي كشور مفيد باشد. آقاي بني‌صدر به هر حال نظريه‌پرداز بود و بالاخره فكر حكومتي داشت. در اين موارد بحثي نيست. قبل از انقلاب هم كتاب‌هايي راجع به حكومت نوشته بود و كار كرده بود. با وجود اينكه دكترا نداشت خود را به عنوان دكتر بني‌صدر جا انداخته بود. اواخر قبل از انقلاب نوارهاي متعدد به ايران مي‌فرستاد و به هر حال در بخش وسيعي از جامعه‌ي ايران خود را جا انداخته بود به عنوان كسي كه مي‌تواند مجري و مدير باشد.»

غفاري افزود: «البته بايد به نكته ديگري هم توجه كرد. مجموعه‌ي جامعه‌اي ايران اصلا به اين فكر نبود كه انقلاب پيروز خواهد شد و رييس‌جمهورش و مسوولان نظام جديد كه خواهند بود؟! »

غفاري با بيان اينكه سران حزب جمهوري صد در صد با بني‌صدر مخالف بود، تصريح كرد: «درگيري‌هاي مفصلي ميان حزب با بني‌صدر بود. در مورد مباحث مربوط به اقتصاد اسلامي، ارتش، جنگ، سپاه و ... درگيري‌هاي مفصلي وجود داشت. طبيعت آقاي بني‌صدر با نيروهاي انقلاب اصلا همخواني نداشت. او با كميته‌ي انقلاب اسلامي، سپاه پاسداران و هر نهادي كه جوشيده از انقلاب بود در درون ذهنش مخالف بود. او به دليل ماهيتش با نيروهاي رسمي مي‌توانست كار بكند. در نيروهاي رسمي مانده از سابق به هر حال تيپ طاغوتي فراوان بود. در حالي كه از نيروهايي كه از انقلاب جوشيده بود خوشش نمي‌آمد؛ چرا كه آنها را رقباي جدي خودش مي‌دانست. آنها كساني بودند كه گوش به فرمان نبودند. او كساني را مي‌خواست كه گوش به فرمان باشند. اصلا آقاي بني‌صدر حتي اندكي به آزادي نظر معتقد نبود و تاب شنيدن هيچ انتقادي را نداشت. هميشه دوست داشت از او تعريف و تمجيد كنند.»

وي افزود: «اوايل انقلاب اسلامي خيلي با او رفت و آمد مي‌كردم. فكر مي‌كردم شايد بتوان در او نفوذ كرد و از اين گرايش‌هاي او كاست. اين توصيه‌ي امام (ره) بود كه صحبت كنيد؛ اما اصلا تاثيري نداشت. فكر آقاي بني‌صدر از كينه نسبت به شهيد بهشتي موج مي‌زد و او اين را پنهان نمي‌كرد. همه‌ي كساني كه با بني‌صدر بودند هم اگر كينه‌اي نسبت به آقاي بهشتي نداشتند اندكي رقابت جدي احساس مي‌كردند. چون آقاي بهشتي هم يك شخصيت كاريزماتيك نفوذمند روي افراد بود، اين مسئله كار به دست او داد. اگر مرحوم آقاي بهشتي مقداري واداده بود شايد اينگونه مخالف جدي نمي‌داشت. بعد از شهادت آقاي بهشتي ،بني‌صدر و اطرافيانش حتي چهره‌ي بسيار خشن و مستبد از آقاي بهشتي ترسيم مي‌كردند و صفاتي را به او نسبت مي‌دادند.»

وي اضافه كرد: «بني‌صدر دقيقا فردي ليبرال بود؛ اما آقاي بهشتي فردي به شدت مذهبي بود و قائل بود كه مردم مسلمانند و براي اسلام و دين انقلاب كردند و خواهان جامعه‌ي اسلامي هستند؛ آن هم اسلامي غير متحجر، اسلامي پيشرو و پيشگام كه قادر است همه‌ي مشكلات را در خود حل كند. آقاي بني‌صدر دنبال اداره بود، اما مرحوم شهيد بهشتي در پي رشد و تعالي بود. ميان اداره و رشد و تعالي خيلي تفاوت است. همين مسائل بود كه باعث اختلافات بني‌صدر با شهيد رجايي هم مي‌شد. »

غفاري همچنين درباره صحت مباحث مربوط به ارتباط بني‌صدر با بيگانگان خاطرنشان كرد: «آقاي بني‌صدر به هيچ وجه جاسوس نبود و هيچ ارتباطي با بيگانگان نداشت و من اين موارد از اتهاماتي را كه به بني‌صدر وارد مي‌شود رد مي‌كنم. او به لحاظ شخصيتي دزد نبود. به تعبير قرآن ما حق نداريم مخالفت‌هاي موضعي خود را به موارد ديگر تعميم دهيم. اصلا آقاي بني‌صدر با بيگانگان ارتباط نداشت. در مورد بمباراني كه در طبس انجام داد هم معتقد نيستم به معناي مزدور بودن و دستور گرفتن باشد. او بر اين تصور بود كه با اين كار موضع‌گيري تند و كار سريعي انجام مي‌دهد و عليه آمريكا براي خود چهره‌سازي مي‌كند. او اصلا به دنبال از بين بردن اسناد نبود بلكه بيگانگان بعدها در او طمع كردند و از زبان او حرف‌هايشان را زدند.»

وي تصريح كرد:« ما مطلقا هيچ سندي دال بر ارتباط بني‌صدر با بيگانگان در دست نداريم و نمي‌توانيم وقتي سند نداريم حرف بزنيم. آقاي بني‌صدر در دنده‌ي لجبازي كه افتاد كار به اينجا كشيد. او جز مديريت ارشد هيچ شاني براي خود قائل نبود. بني‌صدر به بيگانگان وابسته نبود؛ حتي يك برگ سند مبني بر جاسوسي او نداريم. با صراحت مي‌گويم. اين مسائل از لجبازي او با نيروهاي وابسته به انقلاب و مشخصا كساني كه از متن انقلاب جوشيدند ناشي مي‌شد. آقاي رجايي بيشترين زندان كميته‌ي انفرادي را داشته است. بني‌صدر فقط از دنده‌ي لجبازي اين كارها را كرد. »

وي درباره علت واگذاري فرماندهي كل قوا به بني‌صدر در شرايط جنگ نيز يادآور شد: «شرايط جنگ ايجاب مي‌كرد بني‌صدر به عنوان رييس‌جمهور فرماندهي عمليات نظامي را به عهده داشته باشد. چون رييس جمهور نيرويي بود كه همه‌ي نيروهاي ديگر به فرمان او بودند. فقط مانده بود ارتش و سپاه. هماهنگي جبهه‌ مهم بود. مثلا در بحث مجروحان جنگ چهار نهاد با هم دعوا داشتند. بهداشت درمان، بنياد شهيد، بهداري سپاه و بهداري ارتش ادعاي متولي‌گري مجروحان جنگ را داشتند و در اين ميان مجروحان جنگ مشكلاتي داشتند. »

وي در ادامه به سخنراني 14 اسفند بني صدر در دانشگاه تهران اشاره كرد و گفت: «14اسفند 59 بني‌صدر آمده بود به دانشگاه تهران كه حال حزب‌اللهي‌ها را بگيرد و خودنمايي كند. ميتينگ طرفداران بني‌صدر و بني‌صدر هم به عنوان رييس حزبش حاضر شده بود. كساني كه در دوره‌ي بني‌صدر بيشترين سنگ او را به سينه مي‌زدند، افراد غيرمذهبي بودند. آن زمان تيپ‌ها و نيروهاي رسمي بازماندند. طرفداران بني صدر كه در انقلاب عملا سكوت كرده بودند، ريشه و رسوباتي داشتند؛ رسوباتي از تفكر شاهنشاهي در ذهن‌شان بود. ملي‌گرايان آن روز در مقابل اسلام‌گرايان بودند و اين دو برابر هم تعريف مي‌شدند. آن زمان هم ما مي‌گفتيم اگر جنگي رخ دهد ملي‌گراها و آنهايي كه ادعاي وطن‌پرستي مي‌كنند صفوف اول جبهه و جنگ را تشكيل نخواهند داد،اما من براي يك وجب از خاك خودم و زن و بچه‌ام و پدر و مادرم را قرباني مي‌كنم. حال ببينيد شما وطن‌پرست هستيد يا من!! آن روز از پيش مي‌دانستيم چه خواهد شد.»

غفاري تصريح كرد: «بني‌صدر 14 اسفند آمده بود حال حزب‌اللهي‌ها را بگيرد و البته حزب‌اللهي‌ها هم بيكار نمي‌نشستند. آنها به كشور و انقلاب تعلق داشتند. نمي‌توانستند ببينند هر كسي هر چه به دهنش مي‌آيد راجع به انقلاب و ارزش‌ها و اسلاميت او بگويد. آنها شروع كردند بچه‌هاي حزب‌اللهي را زدند. آنها را از ديوارهاي بلند دانشگاه به بيرون پرت مي‌كردند. آن روز يكسر آمبولانس بود كه آژيركشان حزب‌اللهي‌هاي كتك‌خورده و لت و پار شده را جابجا مي‌كرد. آن روز براي بني‌صدر نقطه‌ي عطفي بود. مي‌خواست با شبه كودتا تماميت حاكميتي‌اش را به رخ بكشد كه به ضرر خودش تمام شد. »

وي ادامه داد: «بقاي بني‌صدر در ادامه‌ي اين راه بود. بني‌صدر اگر اين كارها را ادامه نمي‌داد ديگر بني‌صدر نبود! او به شرطي بني‌صدر بود كه رجايي و بهشتي و باهنر و هاشمي و ... را له كند! 14 اسفند لشكركشي بود كه نشان دهد مي‌تواند له كند. آن روزها روابط ما با آقاي بني‌صدر كاملا تيره شده بود و ديگر هيچ به حرف‌هاي ما گوش نمي‌داد و جز ابراز كينه هيچ چيزي نمانده بود، اما دو – سه روز پيش از 14 اسفند من به دفترش رفتم. گفتم آقاي بني‌صدر اين كار يعني به جان هم انداختن نيروهاي انقلاب. ما در حال جنگ هستيم. از اين كار سوءاستفاده خواهند كرد. گفت نخير! به آقاي بهشتي و رجايي بگوييد.»

وي در ادامه به بيان خاطره‌اي از دوران دفاع مقدس پرداخت و گفت: «در دشت‌عباس تعدادي از تانك‌هاي ما خراب شده بودند. به همراه آقاي بني‌صدر به آنجا رفتيم. يكي از افسران گفت اين تانك‌ها را نمي‌توانيم تعمير كنيم. بني‌صدر متلك‌گويانه به من گفت «بگوييد تعهد آقاي رجايي بيايد اين هواپيماها را تعمير كند»!! زخم زبان مي‌زد. روحش مملو و پر بود از تنفر نسبت به نيروهاي اصيل انقلاب. مگر كسي گفته بود تعمير هواپيما با تعهد انجام مي‌گيرد و تخصص لازم ندارد. ما مي‌گفتيم كشور را به دست افرادي كه تعهد دارند، بدهيد. متعهدان وقتي مدير كشور شدند متخصصان را براي اداره مي‌آورند. مديراني كه به تفكر و نظام متعهد باشند. بني‌صدر در اوج جنگ زير فشار دشمن افراد را مسخره مي‌كرد!! »

غفاري در مرور نحوه‌ي مديريت جنگ از سوي بني‌صدر نيز تصريح كرد: «بني‌صدر آدمي نبود كه در جو وحدت بتواند كاري انجام دهد. نان آقاي بني‌صدر در دعوا بود. او فقط با دعوا مي‌توانست خود را نشان دهد. او حتي در جبهه دلقكي مي‌كرد! وقتي خرمشهر را مي‌كوبيدند، يكي از فرماندهان شهيد خرمشهر گفت چرا فانتوم‌ها نمي‌رسد؟! ساعت 9 است پيغام داديم فانتوم‌ها بلند شوند بلند نمي‌شوند. يك كلمه مبالغه نمي‌كنم. آقاي بني‌صدر گفت؟! يعني چه. بچه بخواهد در شكم مادر برسد 9 ماه طول مي‌كشد فانتوم به اين بزرگي بخواهد برسد ببينيد چقدر وقت مي‌خواهد؟! »

وي ادامه داد: «بني‌صدر توان و قدرت نداشت بتواند ارتش و سپاه را بسيج و هماهنگي ايجاد كند. او مدير بسيار ضعيفي بود. بني‌صدر صادقانه خيانت كرد. وقتي نمي‌توانست بايد بگويد كه نمي‌توانم ارتش را بايد كسي اداره كند كه قوي باشد. بني‌صدر مدام در حال دعوا بود. بدين جهت از او حرف‌شنوي نداشتند. عزل و نصب‌هاي او همه بر اساس دعواها بود. آدمي نبود كه داراي روح متعادل و معتدل باشد. در حرف‌هاي افراد دنبال تناقض مي‌گشت تا آنها را به جان هم بيندازد. مدام دنبال اين بود كه جبهه‌ي ملي اول و دوم و سوم و حرف‌هاي سال 39 را زنده كند. نمي‌گويم وابسته به بيگانه بود، اما قدرت اداره‌ي جبهه را نداشت. »

غفاري افزود:« البته در اين فضا افرادي هم بودند كه تلاش داشتند در اين ميان ميانجي‌گري كنند. امام(ره) هم مايل به تغيير و تحولات سريع و آني در كشور نبودند. هيچگاه هم اين كار را نكردند. امام(ره) وقتي كسي را نصب مي‌كردند، با دقت نصب مي‌كردند ،اگر هم بنا به دلايلي مجبور بودند او را بردارند برداشتن را اعلام نمي‌كردند. در چند مورد امام(ره) شخصيت‌هايي را براي اين كار گذاشتند. وقتي معلوم شد كه او توان اين كار را ندارند بعد از چند سال فرد ديگري را مسوول مي‌كردند، اما بي‌صدا. در مورد بني‌صدر بيش از ده مورد به ياد دارم كه امام(ره) توصيه كردند با گفت‌وگو مشكلات را حل كنيد تا كشور دچار روزمرگي نشود. همانطور كه امروز در مورد بنزين شاهد اين مسئله هستيم. يك بنزين اين ميان شده دلقك و موش آزمايشگاهي. هر روز يك تصميم اعلام مي‌شود. اين شايسته‌ي يك نظام نيست. ثبات مديريت بايد وجود داشته باشد. آن زمان كه ما در مجلس بوديم تحقيق كرديم و به اين نتيجه رسيديم كه سن ثبات مديريت در ايران 18 ماه است. در حالي كه در اروپا گاهي ثبات مديريت 20 يا 15 سال است. عده‌اي هم به تبع اين انديشه‌ي امام(ره) و بدون تمسك از سر دلسوزي براي ميانجي‌گري تلاش مي‌كردند بزرگ اين تفكر هم شهيد شيخ فضل‌الله محلاتي بود. ايشان از همه بيشتر اين تلاش را داشتند. نسبت آنها سالم بود. »

وي گفت: «اما من با توجه به شناخت دقيقي كه از آقاي بني‌صدر داشتم مي‌دانستم كه اين كار ممكن نيست و او به هيچ صراطي مستقيم نخواهد شد و در صورتي كوتاه مي‌آيد كه همه تسليم او شوند و از انديشه‌شان دست بردارند. بني‌صدر آدمي نبود كه بشود با او كار كرد. من آقاي بني‌صدر را مي‌شناختم. دوستان از ايشان شناختي نداشتند. »

وي ادامه داد: «حتي بعدها بني‌صدر با منافقين هم نتوانست كار بكند. با اينكه پيوند جدي بست و دخترش را به رجوي داد و عضو شوراي ملي مقاومت شد نتوانست در اروپا با هم شش ماه هم كار كنند. آقاي بني‌صدر روزهاي آخر در مجلس جو بسيار ملتهبي عليه خود داشت. اكثريت قريب به اتفاق نمايندگان مجلس اول كتك‌خوردهاي انقلاب بودند. از همان روزهاي نخست اختلاف‌شان با بني‌صدر آغاز شد. مجلس بايد به نخست‌وزير آقاي رييس‌جمهور راي اعتماد مي‌داد. جو در مجلس عليه آقاي بني‌صدر تند بود. در راي‌گيري عليه آقاي بني‌صدر فقط يك نفر راي كبود داد! همه راي مثبت دادند. اولين امضاء، امضاي من بود. 150 امضاء در كمتر از يك ساعت جمع شد. »

غفاري در مرور خاطرات آخرين روزهاي رياست جمهوري بني صدر خاطرنشان كرد : «آقاي بني‌صدر در چند جبهه شكست خورده بود. يكي جبهه‌ي جنگ بود. دعوا ميان سپاه و ارتش و كميته‌ي انقلاب اسلامي كه باعث آن آقاي بني‌صدر بود. كينه و نفاقي كه ايجاد كرده بود و حمايت‌هاي گروه‌هاي ماركسيست كينه‌ورز مثل فدائيان خلق، كومله، حزب دموكرات كردستان و ... از بني‌صدر خود به ضد محبوبيت بني‌صدر مي‌افزود. كساني كه ضد انقلاب بودند از بني‌صدر حمايت مي‌كردند. حتي طيف‌هاي لاابالي جامعه. در تظاهرات خياباني كه اندك جمعيتي براي حمايت از او راه مي‌انداختند تيپ‌هاي لاابالي از آقاي بني‌صدر حمايت كردند. اين حمايت‌ها بر تنفر از او افزود. »

وي همچنين در تبيين موضع حضرت امام(ره) نسبت به اقدام مجلس مبني بر صدور راي عدم كفايت سياسي بني صدر، اظهار داشت: « زماني كه راي نمايندگان را به نزد امام(ره)بردند، مي‌گفتند صبر و حوصله كنيد. امام(ره) تاكيد داشتند كاري نكنيد كه آقاي بني‌صدر به موضع مخالفت بيفتد.»

اين نماينده دوره اول مجلس شوراي اسلامي همچنين با مرور يكي از خاطراتش از تظاهراتي كه مردم عليه بني صدر به راه انداخته بودند، افزود: « در راهپيمايي زير پل حافظ عليه آقاي بني‌صدر من هم حضور داشتم. جمعيت زيادي فرياد مي‌زد «غلط كرده بني‌صدر» و پاسدار من كه بي‌سيم داشت گفته امام (ره) شعار مردم را از طريق بي‌سيم شنيده‌اند و به شما گفته‌اند به مردم بگوييد با رييس‌جمهور مودب صحبت كنيد. امام(ره) در جلسه‌ي تنفيذ حكم هم گفتند كه اگر بني‌صدر به كار رياست‌جمهوري نمي‌آيد مي‌تواند در موارد ديگر استفاده شود. تاريخ ايران كم افرادي مانند امام (ره) به خود ديده است. »

وي اضافه كرد: «بني‌صدر پس از عزل به لجبازي صريح‌تر افتاد و با منافقين پيوند برقرار كرد و همراه آقاي رجوي از ايران گريخت. هيچكس در جريان فرار آنها قرار نگرفت. پس از انفجار دفتر حزب جمهوري در آن شرايط و در يك حركت سريع به شكل بسيار محرمانه و مخفي توانستند به همراه آقاي مسعود رجوي توسط خلبان شاه با تغيير چهره و با چادر از ايران بگريزد. »

وي گفت: «توده‌ي مردم ممكن است در مقطعي اشتباه بكنند اما زماني آن را جبران خواهد كرد. بني‌صدر وقتي كه ترورها و كشتارها بالا گرفت، به جاي اينكه اين ترورها را محكوم كند نيروهاي ترور شده را محكوم كرد. چندين مورد كه منافقين افراد را ترور كردند در خيابان جواديه چراغ‌ساز بيچاره‌اي را به عنوان عامل ارتجاع زدند و يا يك پيرمرد ماست‌فروش را كشتند و موارد ديگري از اين دست وجود داشت.»

غفاري تصريح كرد: «آن روز به خصوص كه بني‌صدر از ايران رفت به طور طبيعي اين امكان وجود داشت كه تماس‌هاي بني‌صدر براي هدايت اين ترورها همراه با منافقين بخشي از نيروهاي ما را از بين ببرد. به اين دليل همسر آقاي بني‌صدر را دستگير كردند و البته بسيار محترمانه و قانوني ايشان را بازداشت كردند. البته شهيد بهشتي هم با اين امر مخالفت كردند و ايشان هم آزاد شدند. »

غفاري در پايان با بيان اينكه ملتي كه گذشته خود را فراموش كند مجبور به تجربه‌ي مجدد آن است، افزود: «در ميان مردم ايران مشكلات جدي وجود دارد. نسبت به كسي كه سال‌هاي سال است با ما با كار كرده بي توجه هستيم ،اما براي كسي كه به تازگي از در آمده است حترام قائليم. به خاطر اينكه گذشته‌ي خودمان را پنهان كنيم. اين درسي است كه ما از مسئله‌ي بني‌صدر بايد بگيريم. كساني را كه از همه چيز خود گذشتند و كتك خوردند تا ما را حفظ كنند، رها نكنيم و به تازه‌واردها به به نگوييم. هر وقت اين كار را نكرديم كتك خورديم. كساني مي‌توانند خوب به ما وفادار باشند كه در گذشته‌شان آن را ثابت كرده باشند. بايد به نيروهاي اصيل انقلاب وفادار باشيم. عبارت ما اين است كه هر كس از راه مي‌رسد او را ما با به به و چه چه علم مي‌كنيم. نبايد زودپسند باشيم.»

گفت‌وگو از خبرنگار ايسنا :حميده صفامنش

انتهاي پيام

كد خبر: 8602-16172

  نظر شما در مورد اين خبر
نام
پست الکترونيک
پيام شما

پر کردن فرم براي دريافت نظرات الزامي است

امتياز به خبر

Imam and Superme leaders views - Strategic Policies - Iran Future Plans - Economy - Industry - Information Society - Social - Health - Education - Science - Politic - Islamic Parliament - Legal - Nuclear Energy - Foreign Policy - World - Iran Neighbours - Imposed War - IslamicInsights - Literature - Art - Radio and TV - Cultural Heritage - Sport - Provinces - Photo -
 

© Copyright 1998-2009 Iranian Students' News Agency - ISNA