خبرگزاري دانشجويان ايران - تهران سرويس: فرهنگ و ادب - ادبيات
يك شاعر معتقد است: اگر در جامعه بستهاي نبود تعادل انديشههاي رنگارنگ و ديالوگ فرهنگي كم باشد، ميراثهاي انديشمند رنگ باخته و ايستا ميشوند.
عليرضا طبايي با اعتقاد به مطلب بالا در آستانه روز جهاني شعر - يكم فروردين - در مورد تعامل شعر و ساير هنرها به خبرنگار بخش ادب خبرگزاري دانشجويان ايران، گفت: از ميان انواع بيان هنري فقط زبان شعر بوده كه عامل در هم تنيدن تار و پود ميراثهاي گذشته با جريانهاي كوتاهمدت انديشه در هر عصر بوده و آن هم به دست معدودي اندك از نخبگان. دليلش هم اين است كه وجود حرمتهاي تشبيه و ترسيم، حرمت مجسمه سازي، نقاشي، موسيقي، رقص و ... منع آميختگي زن و مرد در صحنه هنر، نبود سنت و تجربه نمايشي و ... باعث شده كه نگاهها به سوي نوعي از بيان يعني بيان منظوم معطوف شود.
وي يادآور شد: اگر در جامعه بستهاي عدم تعادل انديشههاي رنگارنگ و ديالوگ فرهنگي حاكم باشد، علاوه بر رنگباختگي ميراثهاي ارزشمند و متحجر و ايستا شدن آنها، افراد آن از تكامل و پيشرفت باز ميمانند و اين وضعيت جامعه ما تا پيش از روزگار مشروطه است كه بعد از انقلاب مشروطه هنر كه عامل پويايي و دوام يك جامعه و قوم از دگرگوني بينصيب نماند و به دليل حرمتها و محدوديتها نگاهها همه به سمت تنها زبان هنري مجازي كه بر حسب اتفاق و از بخت مساعد مورد تشويق و ترغيب دولتمردان و صاحبان قدرت بود، يعني زبان شعر و بيان منظوم معطوف شد.
طبايي يادآور شد: رونق شاعري در اين دوران به جايي ميرسد كه گروهي از شاعران براي بروز انديشههاي خود اين باور را ميپذيرند كه ميزان موفقيت و تكامل اثرشان در قلمرو سرايش با كسب دانشهاي زمان از جمله فلسفه، رياضي، نجوم و ... پيوند بخورد. به همين دليل و بر اساس اين اعتقاد شعر و قريحه شاعري را در خدمت بيان انديشههاي حكمي يا مذهبي، رويدادهاي تاريخي، اشارات فلسفي و ... درميآورند.
وي ادامه داد: هنرمند و شاعر فارسي زبان كه در قلمروهاي ديگر هنر راه را بسته ميبيند و بال پرواز نمييابد ناگزير در شعر خود به طور غريزي كاخهايي ميسازد كه از باد و باران گزندي نميبيند. شاعر در شعر خود نقاشي ميكند؛ آن طور به جادوگري و زيبايي كه شايد هيچ نقاشي را بر اعجاز نقش او دسترسي نباشد. ارتباط تنگاتنگ و تعامل چندسويه به فارسيزبان هنري امكان داد با تكيه بر نبوغ استعداد خود محدوديتها را در هم بريزد و اگر از در نشد از پنجره به درون بيايد.
طبايي شعر گذشته پارسي را يكي از نمودهاي والا و بيهمتاي تعامل ميان هنرها دانست و افزود: از ديدگاه كابردي نيز هنر در خدمت اساتيد فن قرار ميگيرد و كار استادانه آنها را رنگي از هنرزده و جاودانگي ميبخشد. اما امروز تعامل هنرها به گونهاي ديگر است و حالت تسلسل به خود گرفته هر يك از هنرها مستقيم و غير مستقيم روي بالندگي، والايي و تكامل ديگري اثر ميگذارد. مثلاً فلسفه به روند تازه و بررسي ديدگاهاي نو و گشايش غموض و پيچيدگيها اهتمام دارد.
وي در مورد تعامل شعر و فلسفه اظهار داشت: در زبان هنر و شعر هنرمند و شاعر به دنبال چيزي فراتر از صورت مادي آفريده خود و مفهوم ساده و قراردادي واژههاست. شناخت هنري مانند شناخت علمي مستلزم تجربه است و تجربه از زمينههاي فلسفي تأثير ميپذيرد. در روزگار ما فلسفه به عنوان تنها عامل هستيشناسي و انسان شناختي توانايي خود را در مقايسه با ديروز از دست داده، اگر در گذشته زبان شعر از جمله ابزاري بود كه شاعر به وسيله آن ميتوانست باورها و انديشههاي فلسفي خود را بيان كند، امروز با توجه به تفكيك جوامع و خواستههاي متفاوتي كه در آفاق انديشگي هر قوم رايج است و برداشت متفاوت از شعر و تعريف آن ديگر انجام چنين وظيفهاي بيهوده و حاصل آن ناقص به نظر ميرسد.
طبايي در مورد ارتباط شعر و رويدادهاي اجتماعي اظهار داشت: در جهان معاصر شاعر از چند سو در كشمكش و رويارويي با انگيزهها و عواملي است كه او را در ميان گرفته است شاعر نه تنها فرزند روزگار خويش است كه گويي روزگاري را به قدمت هستي زيسته است و وجود تصاوير ازلي در ناخودآگاه ضمير و روان كه همواره ماند پرتوي ملايم و روشن بر او تاخته و او را در ميان گرفته، انبوه تجربههاي تاريخي، قومي كه در صفحات و چينخوردگيهاي مغز او نقش بسته، درگيري او با مفاهيمي مانند آزادي، آزادگي و نحوه نگرش و پذيرش او از واقعيتهاي عصري و زماني، مذهبي، سياسي، استبدادي و ... از او مخلوقي ساخته كه وجودش مجموعهاي از برآيند همه اين آميزههاست.
انتهاي پيام كد خبر: 8212-09475 |