خبرگزاري دانشجويان ايران - تهران سرويس: انديشههاي امام و رهبري
حجتالاسلام والمسلمين سيدمحمود دعايي گفت: اگر حقيقت ديدگاههاي حضرت امام را به زيبايي به جوانان عرضه کنيم، موفق خواهيم شد.
به گزارش ايسنا مديرمسوول روزنامه اطلاعات و نماينده ولي فقيه در موسسه اطلاعات كه با مرکز فرهنگي دانشجويي امام و انقلاب اسلامي ( طرق جاويد) گفتوگو ميكرد، با مروري بر سوابق مبارزاتي خود و شيوه آشنايياش با حضرت امام درباره نقش مطبوعات و رسانههاي جمعي در آن دوره گفت: رسانههاي رسمي رايج در ايران رسانههاي وابستهاي بودند که در اختيار مردم نبودند بلکه در خدمت رژيم قرار داشتند، منتهي شرايطي که در جامعه اتفاق افتاد و حرکت وسيعي که در کشور صورت گرفت، بسياري از مسئولان مطبوعات را وادار به دنبالهروي از خود کرد؛ چنانكه به ناچار براي ادامه حيات، به پيروي و حمايت مردمي که قيام کردند نياز داشتند، ضرورت اين همراهي در حدي بود که حتي خود شخص شاه را وادار کرد به تلويزيون آمد و گفت صداي انقلاب شما را شنيدم و آماده اطاعت از آن چيزي هستم که شما ميخواهيد. خب! با شرايط اينچنيني که در پرتو حرکت انقلابي مردم ايران انجام شده و به دنبال ايثارگريهايي که پيشگامان انقلاب کردند و خونهايي که در اين راه ريخته شد، شرايطي را در جامعه به وجود آورد که نه تنها روزنامههاي رايج و مطبوعات آن زمان، بلکه خود رژيم را وادار به تسليم و عقبنشيني کرد که ديگر دير شده بود؛ زيرا آنچه لازم بود در اين کشور اتفاق بيفتد، دگرگوني اساسي بود که ستم را از کشور برکند.
وي افزود: در اين شرايط بود که مطبوعات آن زمان تن به يک اعتصاب دادند و اعتصاب کارسازي بود، در شرايطي حيات خود را بعد از اين اعتصاب ادامه دادند که از امام اجازه خواسته بودند و امام هم دستور فرموده بودند درصورتي که بتوانيد آزادانه آنچه را مردم مي خواهند و در خدمت انقلاب و جامعه اسلامي هست، بنويسيد، آزاد هستيد و اين در شرايطي بود که تيراژهاي ميليوني در آن روزها بود؛ يعني رسانهاي که در خدمت مردم باشد و اعتماد مردم را جلب کند، طبيعتا مطلوب و مقبول جامعه است و به دليل اين مقبوليت بود که تيراژهاي انساني خودشان را شاهد بودند که البته بعد از پيروزي انقلاب تصفيههايي صورت گرفت و مديريت بسياري از مطبوعات در اختيار انقلاب قرار گرفت و در کنار آن رسانههاي خودجوش مرتبط با انقلاب پا گرفت که ابتدا "جمهوري اسلامي" بود، بعد "انقلاب اسلامي" و روزنامههاي ديگري که پا به عرصه وجود گذاشتند.
دعايي درباره تأثير مطبوعات و رسانه خارجي نيز اظهار كرد: واقعيت امر اين است که در ابتداي اين انقلاب مردمي، بسياري از رسانههاي قدرتهاي بزرگ به جانبداري رژيم شاه حرکت کرده بودند؛ طوري تفسير ميکردند و وقايع را پوشش ميدادند که نوعي انعکاس آنارشيزم و بيمنطقي را داشته باشد اما به مرور ناگزير از تسليم شدند و شرايط طوري پيش رفت که رژيم، خود ناگزير به اذعان حقّانيت و اهميت حرکت مردمي شد و آنها هم سعي ميکردند براي حفظ نفوذ و پايگاههاي خبري خود ، بخش مهمي از واقعيتها را منعکس کنند. البته در دوراني بود که هنوز رسانههاي وابسته به رژيم به فعاليتهاي سابق خود ادامه ميدادند و در جهت اهداف رژيم فعاليت داشتند.
اينجا بود که مردم گاه به اخبار و تفاسير راديوهاي بيگانه پناه ميبردند که آنها حقايق بيشتري را براي جذب بيشتر شنونده منعکس ميکردند. منتهي به تناسب پيشرفت و اوجگيري حرکتهاي مبارزاتي و آگاهي و آشنايي که مردم از طريق شنيدن نوارها و خواندن بيانيههايي که توسط کانونهاي انقلابي در اختيارشان قرار ميگرفت، در جريان امور بودند.
مديرمسوول روزنامه اطلاعات در ادامه درباره فعاليت و ارتباطش در نشر اعلاميههاي حضرت امام با حاج سيد احمد آقا خميني نيز گفت: فعاليتهاي تبليغاتي و رسانهاي من، از چند بخش قابل ياد است. بخشي از آن مربوط است به قبل از عزيمتم به قم در ماهنامهاي به نام "بعثت"، که ارگان طلاب (يا دانشآموختگان علوم ديني) که مسائل مبارزاتي و رويدادهاي وقت را تهيه ميکردند و در اختيار کانونهاي علاقهمند قرار ميدادند يا در خيابانها يا در دانشگاهها و در محافل مبارزاتي که آن ايام چه در حوزههاي علميه و چه در کانونهاي ديگر بود توزيع ميکردند.
اين نشريه که بيش از دو سال تداوم داشت به صورت ماهنامه منتشر ميشد که بعدها به دلايلي تغيير مشي داد و به نام ديگري منتشر شد.
بعد هم که به عراق رفتم شرايط ديگري پيش آمد که آن در زمان حاج آقا مصطفي(ره) (فرزند ارشد حضرت امام(ره)) و به پيشنهاد و توصيه ايشان بهرهگيري از موج راديويي شروع شد. از بخش فارسي راديو بغداد حدود 20 دقيقه آن را براي ارائه ديدگاههاي روحانيت مبارز در اختيار داشتم و اسم آن " نهضت روحانيت در ايران" بود که بعدا به دليل جاافتادگي اين برنامه و استقبال شديدي که از داخل نسبت به آن شد، به توصيه علاقهمندان به حضرت امام(ره) موج مستقل راديويي گرفتيم؛ يعني يک صداي مستقل تحت عنوان "صداي روحانيت مبارز ايران " بود که حدود 40 تا 45 دقيقه برنامه در دو نوبت شب و روز(بعدازظهرها) و شبها از ساعت 9 به بعد اجرا ميكرد که خيلي هم تأثير داشت و محتوياتي که شامل بيانيهها و اعلاميههايي که صادر ميشد ، ارائه تاکتيکهاي مبارزاتي و از اين دست صحبتها بود که در آن مطرح ميشد. اينها بخش وسيعي از فعاليتهاي مبارزاتي بود که مرحوم حاج احمد آقا در ارتباط با اين برنامه داشت و حتي مطالبي را از طريق دوستان خود تدارک ميديدند و ميفرستادند که در آن برنامه اجرا ميشد، تا بعد از آن که بين دو رژيم ايران و عراق تفاهمي صورت گرفت و فعاليت در دو کشور تحت مراقبت و ممنوعيت و پيگيري بود. از آن به بعد فعاليتهاي مبارزاتي در شکل ديگري از جمله تکثير بيانيهها و سخنرانيهاي حضرت امام و ارسال آنها به ايران براي ياران و علاقهمندان به نهضت امام(ره) بود که خود مخاطراتي هم داشت، آن هم در کشوري که ممنوعيت فعاليتهاي سياسي و مبارزاتي داشتيم ، به دور از مأموران عراقي اين امور انجام ميشد که در نتيجه همواره با حرکتهاي جسارتآميز و با ريسکپذيري دنبال ميشد.
من خاطرم هست در بغداد، يک واحد تکثير اعلاميه و بيانيه را شناسايي کرده و با آن رابطهاي بسيار صميمي برقرار کرده بودم و او نيز با تصور اين که من يک مدرسه ديني در کربلا هستم و ما در صدد تکثير اوراق امتحاني هستيم به اين چشم و با ديد سمپاتيکي که خب آنها هم مسيحي بودند و ما هم مذهبي بوديم و دلشان ميخواست با فعاليتهاي خداپسندانهاي دور از چشم بعثيها با من همکاري ميکردند و من چون از نجف آمده بودم و نميخواستم شناخته شوم، ميگفتم از کربلا آمدهام و عنصر فرهنگي از کربلا هستم، با اين بهانه، بيانيههاي حضرت امام را تکثير ميکردم و دور از چشم مسئولان عراقي اينها را از عراق به ايران ميبرديم و به مردم ميرسانديم. خوب يادم هست در همين راستا اولين مصاحبه حضرت امام(ره) با"لوموند"(روزنامه فرانسوي) را ترجمه، تکثير و منتشر کرديم و من متن اصلي آن را به عربي و انگليسي و فارسي، در همان جا تکثير کردم. البته با اين مسئولان واحد تکثير در بغداد خودماني شده بودم و به خاطر آشنايي که با شيوه کار داشتم خودم ميرفتم و مراحل کار را انجام ميدادم، بنا به اعتمادي هم که به من داشتند نميفهميدند من چه چيزي دارم تکثير ميکنم. من خاطرم هست متن عربي مصاحبه حضرت امام با لوموند را ما در دانشگاه قسطنطنيه بغداد توزيع کرديم و رژيم بعثي عراق متوحش شده بود که چه کساني هستند که چينين فعاليتهايي ميکنند.
خاطره زيبايي دارم از واحد تکثيري که با آن ارتباط داشتم. يک بار يکي از مسئولان آنجا که مسيحي بود، به من گفت « شما با ايران ارتباط يا رفت و آمدي هم داري؟» « اگر رفتي ايران، تصاوير.... را براي من بياور.» چون بعد از حسنه شدن روابط يک واحد از گروه هنري ايران در جشنهاي ايران در کودتاي (به اصطلاح خودشان انقلاب) بعثيها شرکت کرده بودند و فلاني را آورده بودند و چند برنامه به فارسي و عربي و انگليسي اجرا کرد و مسئولان را خيلي تحت تأثير خودش قرار داده بود؛ لذا آنجا به عنوان هنرپيشه و خواننده معروف چهره شده بود و عکسهاي او اين طرف و آن طرف پخش ميشد. او به من گفت که هرگاه به ايران رفتي عکس .... را برايم بياور.
گفتم «چشم حتي من تماس گرفتم به ايران و به دوستانم توصيه کردم که اگر چند عکس از جديدترين عکسهاي ايشان مقدور است براي من بفرستيد. ما اينجا لازم داريم.» آنها هم به دست ما رساندند و من هم دادم به ايشان که بسيار هم خوشحال شد و البته بسيار دربرجسته شدن روابط ما افزود.
و خاطره ديگر اين که زماني که پس از پيروزي انقلاب در خرداد 58 به عنوان نماينده سياسي عراق وارد سفارت عراق شدم، در سفارت ديدم دستگاه زيراکس، احتياج به تعمير دارد به يکي از خدمات سفارت گفتم برو نزد لطفي اسکندر، اول خيابان سعدون، ميدان آزادي عراق، بگو فلاني سلام رسانده و گفته دستگاه تکثير ما خراب شده و احتياج به تعمير دارد، بيايد تعمير کند. در ضمن کاري هم با او دارم و هديهاي هم براي ايشان در نظر گرفته بودم. خدمات گفت من وقتي رفتم پيش ابوابراهيم و گفتم فلان کس سلام رسانده و گفته که دستگاه تکثير ما آسيب ديده و اگر ميشود براي تعمير آن شما تشريف بياريد. او دستم را گرفت و مرا برد به پستويي از مغازهاش برد و بغل کرد و بنا کرد به گريهکردن و گفت « من نميدانستم سيدي که اينجا ميآمد و اوراق مدرسه را تکثير ميکرد چه کسي بود؟ وقتي در تلويزيون ديدم اوراق اعتمادش را تسليم کرد به حسن البکر (رييس جمهور) شناختمش و آنجا بود که فهميدم او به بهانه اوراق مدرسه اين جا چه کار ميکرده؟ و مربوط به امام خميني(ره) بوده ... فهميدم که آنها با چه هوشمندي در شرايط اختناق عراق توانستهاند فعاليت کنند و برنامههايشان را پيش ببرند. گفت از قول من به فلاني سلام برسان و بگو هرکس به سفارت شما نزديک بشود قطعا از طرف مسئولين عراقي بازداشت ميشود؛ بنابراين من نميتوانم بيايم آنجا و شما هم به هيچ تعميرکار عراقي اعتماد نکنيد که اگر به عنوان تعميرکار بيايند در دستگاههاي شما سيستم گفت و شنود خواهند گذاشت. شما هم دستگاه را بفرستيد ايران تعمير شود.
يا در تعقيب و گريزها راههايي را شناسايي کرده بودم و از آنجا که بخشي از لباس ما معممها با لباس عراقيها يکي بود از قبا و عبا و ... و اگر چفيه و اگال که اگر ميگذاشتيم شبيه خود آنها بوديم من هم هميشه اين دو را به همراه داشتم که در تعقيب و گريزها در مسيرهاي مخفي، فوري لباس خود را عوض ميکردم، در نتيجه با شيوههاي دقيق، برنامهها را بررسي و طراحي و در آن شرايط اختناق در عراق آنها را اجرا ميکرديم؛ البته براي تکثير عمده اطلاعيههاي حضرت امام به سوريه و لبنان ميرفتيم. منتها چون من در اردوگاههاي فلسطيني از قبيل «الفتح» در آن زمان 40 ماه دوره ديده بودم، کارت«الفتح» را داشتم و به نحوي هويت من در فلسطين بود که ميتوانستم با همان برگه عبور، از مرز رد شوم و عراقيها نميدانستند من اين امکان را دارم ، با همان کارت سازمان الفتح ميرفتم به سازمان الفتح و برگه عبور ميگرفتم و ميرفتم به سوريه و لبنان و برگهها را تکثير ميکردم و برميگشتم. در سوره از طريق زوّاري که ميآمدند براي زيارت، بخشي را به ايران ميفرستادم ، حتي يادم هست، در يک سفر داماد حضرت امام، (آقاي اعرابي از دامادهاي بزرگوار ايشان که الان هم در قم و انسان بسيار شريف و بزرگواري هستند) ايشان به سوريه آمده بودند و من هم بخش وسيعي از اعلاميههاي حضرت امام را ايران فرستادم. يا مرحوم آقاي مفتح (ره) ميآمدند سوريه و ما هم از عراق ميآمديم سوريه به ديدن ايشان و از طريق ايشان چيزهايي را مي فرستاديم و البته دريافت هم ميکرديم و کسان ديگري بودند که سعي ميکرديم از اين طريق، فعاليتها را دنبال کنيم.
يا همان کتاب حکومت اسلامي حضرت امام(ره) که تحت عنوان "ولايت فقيه" يا حکومت اسلامي هم به فارسي و هم به عربي در سوريه و لبنان چاپ کردم و چاپ شده آن را از مرز به عراق و يا به ايران فرستاديم يا فعاليتهايي از اين قبيل که صورت ميگرفت....
اينها نمونههاي فعاليتهاي ما بود که در اوج مبارزات امام به صورت سخنراني در قالب نوار و اعلاميه تهيه و فرستاده مي شد. من يادم هست براي يکي از سخنرانيهاي حضرت امام که در يکي از کاستها ضبط شده بود کاست را باز ميکرديم، حلقه آن را درميآورديم و در ساعتهاي جيبي روسي که قطور و کلفت بود، با درآوردن محتويات ساعت، حلقه نوار را در آن تعبيه ميکرديم و دوست ما ساعت را در جيبش ميگذاشت و ميآورد ايران. به شيوههايي از اين قبيل بود که عمل ميکرديم تا اين که مساله هجرت حضرت امام به پاريس پيش آمد که البته در آنجا امکانات وسيع تبليغاتي فراهم بود و کلام امام انعکاس جهاني داشت، سخنرانيهاي حضرت امام خيلي راحت تکثير ميشد و امکان تماس تلفني بسيار وسيع بود و تا اين که به اوج انقلاب رسيد و در آستانه انقلاب که اصلا موج تلويزيوني را دوستان در خود خيابانهاي ايران راه انداخته بودند و تا مسافت پنج ششش کيلومتري فعاليت تلويزيوني داشتند تا اينکه تلويزيون به دست انقلابيها افتاد( فتح شد.)
دعايي در ادامه درباره اين كه مطبوعات چطور ميتوانند به فرمايش حضرت امام(ره) مبني بر اين که "مطبوعات بايد در مسير ملت و در خدمت ملت باشد" جامه عمل بپوشند گفت: حضرت امام در دوران رهبري خود بعد از پيروزي انقلاب يکي از شيوههايي را که سعي داشتند حتما اجرا شود، عدم فشار و عدم پيشگيري و هر نوع تضعيف به مطبوعات بود، ميخواستند يک آزادي کامل وجود داشته باشد، نهادهاي مسئول و مراقب را تأکيد ميکردند پيشگيري کنند از انعکاس هر نوع موضوع انحرافي و آنچه عليه اسلام ميتواند باشد.
اگر خاطر شما باشد، بعد از انقلاب شرايطي پيش آمد که تقريبا همه نهادها و ارگانهاي انقلاب و همه تشکلها از هر قشري نشريههاي از آن خود داشت و هيچ منعي برايشان نبود و اين شرايط براي همه آنها فراهم بود و خط قرمزي هم که مشخص بود شامل هرگونه فعاليت ضداسلامي بود که منافع ملي و حاکميت ملي را تهديد کنند، خب طبيعتا در اين مسير بودند بسياري که از اين آزاديها سوءاستفاده کردند، با گستاخيهايي که انجام داند خود ملت را وادار کردند آنها را متوقف و بايکوت بکنند و به هر حال فضايي را ايجاد کنند براي آنها که ديگر نتوانند به فعاليتشان ادامه بدهند.
مديرمسوول روزنامه اطلاعات در ادامه گفت: دو مؤسسه بزرگ مطبوعاتي زمان شاه ( کيهان و اطلاعات) مؤسساتي بودند که از امکانات بسياري، از قبيل چاپ، تکثير، توزيع و ... و سايرامکانات بسيار وسيع اداري برخوردار بودند. اما مؤسسه اطلاعات بعد از پيروزي، از آن جهت که صاحبان آن فرار کرده بودند و از جهت آن که از وابستگان به شاه و عامل تحکيم پايگاههاي سلطنت بودند، در آستانه پيروزي انقلاب به تصميم خود از ايران فرار کردند. بدين ترتيب اداره سازمانهايي از اين قبيل به دست شوراهايي افتاده بود که برخي از آنها سالم بودند و برخي نبودند. به هرحال ضرورتهايي اقتضا کرد تا بدنه خود مطبوعات با نظارت (پيگيريهايي) که خود امام (ره) داشتند براي آنها سرپرست و مسئول انتخاب کنند تا اين که حضرت امام (ره) براي کيهان در ابتدا "دکتر يزدي" را منصوب فرمودند و براي اطلاعات، بنده را. در تمام دوراني که ما تصدي اين امر را داشتيم در اداره روزنامه اطلاعات در دوران حيات حضرت امام (ره) از سال 1359(دقيقا 19 ارديبهشت) بنده منسوب شدم به رياست روزنامه اطلاعات، به بياني ، امسال آغاز سيامين سال اين انتساب است.
در تمام دوران حيات حضرت امام(ره) تصدي اين حکم را داشتم. حتي يک مرتبه اتفاق نيفتاد که حضرت امام (ره) به امري تأکيد بکنند که شما اين مطلب را بنويسيد يا اين مطلب را ننويسيد يا شما چرا اين مطلب را نوشتيد يا چرا اين مطلب را ننوشتيد؟! اصلا اين اتفاق نيفتاد.
ايشان دستورالعمل هاي کلي و اساسي را مي فرمودند که اينها خط مشي باشد. از جمله اينها، همين بيان حضرت بود که فرموديد که مطبوعات بايد در خدمت مستضعفين باشد، در خدمت افراد محروم جامعه باشد. البته چند مرتبهاي مسئولان را خواستند(مديران مطبوعات خاص را) و فرمودند که من راضي نيستم که به هر مناسبتي شما اسم و عکس مرا در صفحه اول بگذاريد، يا مطلب مربوط به مرا تيتر اول بکنيد، اينها ضرورت ندارد، نکنيد، شما عوض اين که از من چيزي بنويسيد، از يک خدمتگزار صديق گمنامي که در اين مملکت دارد خدمت ميکند، يادي بکنيد و اسامي زيادي را هم بردند. من خاطرم هست ايشان از قشر رفتگران زحمتکشي که تميزي شهر را به ارمغان ميآورد ياد کردند و فرمودند هيچ گاه اتفاق افتاده شما برويد به سراغ پليسهاي زحمتکشي که بر اثر رنج و مرارتي که ميکشند، در گرماي تابستان سر چهارراه ميايستد و نظم را فراهم و ترافيک را تنظيم ميکند. در حاليکه عرق ميريزد و دود ميخورد و به هرحال در شرايط سخت آنجا مقاومت ميکند. هيچ گاه شما سراغ آنها ميرويد.
يا آن کشاورزي که منشأ خدمت شده و دستاورد ارزشمندي را ارائه کرده است و در بخشي از نياز جامعه شما را به خودکفايي رسانده است، يا صنعتگري که شما را از بيگانه بينياز کرده است. در حقيقت امام (ره) مصداقهايي را هم براي اين بيان خود عنوان کردند....
دقيقا يادم هست به دنبال آن ما هم پي اين مصداقها رفتيم تا آنجا که تصوير بسياري از رفتگران شد تصوير اول روزنامهها، يا زحمتکشاني در امر صنعت، سراغ پليسهاي زحمتکشي که در خيابانهاي معروف، شلوغ و بسيار استرسزا، زحمت مي کشيدند. ما به سراغ آنها رفتيم و عکس آنها آمد در صفحه اول روزنامه. به هرحال، شور و هيجاني جالب ايجاد شده بود، در مورد پستچيان زحمتکش به همين نحو، يا تلگرافچيهاي خوشقول که سر وقت تلگرافها را ميرساندند و به دنبال آن سراغ پرستاران رفتيم و سراغ بسياري از مسئولاني که منشأ خدماتي در جامعه بودند. به دنبال چيزي بوديم که خود امام (ره) تأکيد داشتند؛ البته يک مرتبه امام (ره) ما را خواستند و عتاب کردند و آن هم به خاطر تيتر دلخواهي بود که از سخنان حضرت امام(ره) در زماني که اختلاف شديد بين جريان بني صدر و رياست جمهوري اسلامي اوج گرفته بود و تلاش حضرت امام (ره) اين بود که بين اين دو جريان يک حالت بيطرفي و حالت فراجناحي اعمال شود و طوري عمل کنند که هيچ کدام از اين جناح ها خود را منسوب به امام(ره) ندانند و علي رغم اينکه امام (ره) نسبت به برخي منسوبين به جريانات نظر خاصي داشتند.( مثلا مرحوم شهيد بهشتي را امام(ره) به زيبايي ميشناختند و به شدت دوست داشتند و شخصيتهاي وارسته ديگري که منسوب به حزب جمهوري اسلامي بودند از پايه گذاردن حزب بودند امام (ره) واقعا به آنها اعتقاد داشتند.) منتهي در جريان درگيريهاي سياسي و فعاليتهاي اجتماعي آن ايام بنا داشتند طوري حرکت کنند که بهانه دست کسي نياورد و فراجناحي نمود داشته باشد.
دوستان ما از يکي از فرمايشات حضرت امام (ره) ، تيتري را انتخاب کرده بودند که جهتگيري خاصي را دنبال ميکرد و جهت ديگري را تخطئه . امام (ره) پيغام داده بودند اين تيتر، تيتر من نيست و اين حرفي که شما از صحبتهاي من انتخاب کرده ايد( که البته به نحوي بود که از دو فراز حضرت امام (ره) تيتري را مونتاژ کرده بودند) و امام (ره) به اين تيتر اعتراض کرده بودند و بعد که ما توضيح داديم تفقدي نمودند و بعد هم نصيحت کردند.
دعايي در پاسخ به اين پرسش كه « آيا ميشود گفت آن شرايط الان هم به نحوي در مطبوعات ما جريان پيدا کرده که صحبتهاي حضرت امام (ره) تکه ميشود و به مناسبتهاي مختلف، تکههايي از کلام امام (ره) عنوان و بدون ارتباط با قبل و بعد کلامشان بيان ميشود؟» گفت: بله درست است . اينجاست که بايد به حکمت سخن سيداحمد آقا خميني پي ببريم که بايد در کلام امام (ره) اجتهاد کرد؛ يعني بايد آنقدر به همه فرازها و صحبتهاي حضرت امام (ره) احاطه داشته باشيم که بتوانيم آن نظر خاص حضرت امام (ره) را کشف کنيم. واقعا مسئوليت سنگيني است؛ به نحوي که در حيات خود حضرت امام (ره) ، ايشان مخالفت خود را اعلام کردند، در غياب ايشان کار مشکلتر ميشود. در همان زمان هم جهتگيري بود که دوستان ما انجام دادند و ما غير اين دو مورد از حضرت امام (ره) سراغ نداريم که ايشان فرموده باشند چرا اين تيتر را زديد يا چرا اين عکس مرا بزرگ کرديد. ديگر هيچ چيزي نبود و به نحوي آزادي مطلقي بود که در وقتي که جرياني با رعايت ضوابط و قانون منديهايي که حضرت امام (ره) تعيين کرده بودند كار ميكرد ايشان ديگر آرامش داشتند و هيچ نگراني نداشتند.
در ادامه دعايي در پاسخ به اين پرسش كه« با گذشت 20 سال از ارتحال امام (ره) و گذشت 30 سال از پيروزي انقلاب ، چرا الان کمتر از دهههاي نخست از بيانات حضرت امام (ره) در مطبوعات و رسانهها ياد ميشود؟ آيا اين امر ناشي از فقر مطلب در مطبوعات است يا مطبوعات ما به روزمرگي دچار شدهاند؟» گفت: شايد از روزمرگي باشد، البته آن طور نيست که از فرمايشات حضرت امام (ره) که آنگونه برداشت شود. البته آرمانهاي حضرت امام، مد نظر، مسئولان متعهد مطبوعاتي ما هست و البته به مناسبتهاي ويژه که عمدتا توجه ميشود و انعکاس مطلوب پيدا ميکند و در غيرمناسبتها خط مشياي که انتخاب ميشود سعي شده با لحاظ معيارهاي حضرت امام (ره) هماهنگ باشد.
وي همچنين درباره تاكيدات حضرت امام (ره) در تعامل مطبوعات و ديگر رسانهها با دانشجويان اظهار كرد:
يکي از اميدهاي حضرت امام (ره) ، نسل جوان تحصيلکرده جامعه بود، البته آن اوج جواني و تحصيل کردن زماني است که در دانشگاهها مراحل عالي تحصيل را طي ميکنند، امام(ره) به اين قشر فوقالعاده اعتقاد، علاقه و ايمان داشتند که اين نسل اگر آگاه باشد و متعهدانه و مسئولانه حرکت کند بسياري از مشکلات اجتماعي حل خواهد شد. ايشان سعي ميکردند در ميدان دادن به اين قشر هيچ کوتاهي نکنند. در مناسبتهاي مختلف که تبليغاتي براي اين قشر فراهم ميشد، خطاب ميکردند و با حساسيت ويژهاي پيغام ميدادند و مانع حساسيت و محدوديت براي اين قشر ميشدند. من خوب يادم هست تأکيد بر پوشش، يا تأکيد بر حضور زن و مرد در محيط دانشجويي و در کلاسها گاه براي آن تبليغاتي فراهم ميشد، امام (ره) به شدت نهي مي کردند و اجازه نميدادند اين حرکتهاي تعصبآميز و گاهي متحجرانه در دانشگاهها برپا شود و يا در حرکتهايي که قشر دانشجويي به راه ميانداختند و فعاليتهاي اجتماعي که اين قشر داشتند قويا حمايت ميکردند که اوج آن تسخير لانه جاسوسي بود که آغازين اين حرکت از طرف دانشجويان و کسي غير از دانشجويان نبود که بسيار مسئولانه و شورانگيز بود و اگر حمايت حضرت امام(ره) و پايبندي ايشان به پيشرفت اين کار نبود، طبيعتا به اين زيبايي به نتيجه مطلوب نميرسيد.
يا مثلا پيامهايي را که امام(ره) به مناسبتهاي مختلف در قبل انقلاب و چه بعد از انقلاب به حرکتهاي دانشجويي و براي فعاليتهاي دانشجويي ميفرستادند. من خاطرم هست همهساله در نشست سالانه اتحاديه انجمنهاي اسلامي دانشجويي در خارج از کشور چه اروپا و چه آمريکا، حضرت امام(ره) پيامهاي بسيار تعيينکنندهاي ميفرستادند و خط مشي را مشخص ميکردند و بعد از انقلاب هم همين طور، بنا به مناسبتهايي که بود در ابتداي بازگشايي دانشگاهي بود، حضرت امام (ره) پيامهايي مي فرستادند يا آنها پيامهايي ميدادند؛ به هرحال اعتقاد عميق و راسخ حضرت امام (ره) به رسالت و ارزش دانشجويي و نسل جوان تحصيلکرده، فراموش نشدني است که (اسناد فراواني، در بيانيهها، اظهارات و در مناسبتهايي که حضرت امام (ره) به جا گذاشته است و از بيانيه، نشريه ، پيام سخني که موجود است) ميتوان به شايستگي ديد.
مديرمسوول روزنامه اطلاعات همچنين درباره اين كه مطبوعات ما در سه دههاي که پشت سر گذاشته شده چه فراز و نشيب هايي را بر خود ديدهاند؟ گفت: فراز و نشيبها بسته به شرايط اجتماعي بوده است. بنده خوب خاطرم هست ما تا سالهاي 61-59 در سالگرد اعلام پايهگذاران سازمان مجاهدين خلق سابق، بزرگداشت آنها را گرامي ميداشتيم، منتهي با حرکتهاي تندرو و مسلحانهاي که پيرامون آنها کردند طبيعتا شرايطي پيش آمد که نام بردن از گذشته آنها را هم جامعه نميخواست؛ اينها فراز و نشيبهايي است که در جريان مطبوعات در آن سالها اتفاق افتاد.
اما در شرايطي که در سالهاي 61-60 پيش آمد، اوج مخالفاني که عليه نظام جمهوري اسلامي حرکت کرده بودند، کودتاهايي که صورت ميگرفت، هجوم مسلحانه و تجاوزي که عراق به ايران کرد و جنگي که به ايران تحميل شد، شرايطي پيش آورد که غير از توجه به جبههها و اعزام نيروها و دستاوردها، جامعه مسئلهاي را برنميتافت و آنچه براي جامعه اهميت داشت حفظ تماميت عرضي کشور بود، مقابله با تهاجمات سهمگين دشمن و دفاع از ميهن و قهرمانهايي بود که رزمندگان ما مي آفريدند و ضرورت بازگو کردن آن حماسهها.
خب اينها مسائلي بود که در دوران هشت ساله بر فضاي فکري و تبليغاتي جامعه حاکم شده بود. همه شئون کشور را هم همين مسأله گرفته بود. همه امکانات کشور بسيج شده بود براي دفاع از ميهن. اين جنگ و دفع اين تجاوزها ، واقعيتي بود که همه چيز را تحتالشعاع قرار داده بود. تا اينکه در جنگ پيروز شديم و با توقف جنگ ، دوران سازندگي بر فضاي جامعه حاکم شد، دوران سازندگي باز الزامات خاص خود را داشت و تمام توجهات جامعه مطبوعاتي و تبليغاتي کشور را به سمت بازسازي، نوسازي و جبران کاستيها و ساختن ايران ايدهآل و جبران عقبماندگيهايي که وجود داشت، تلاش ميشد و به دنبال آن دوره اصطلاحات و نياز به تحولاتي که در جامعه بود. بعد از آن هم دوره اصولگرايي است که الان در آن جاي داريم . در انتخابات است که ميسنجيم چقدر جامعه ما يك روند را مطلوب ميداند و چقدر خواستار آن است که تداوم داشته باشد و يا آن که خواستار تغيير است.
وي در ادامه با بيان اين كه هيچ يک از دورانها را منافي با ارزشهاي حضرت امام (ره) نميداند، افزود: چون هريک از سکّانداران اين حرکتها کساني بودند که مورد تأييد حضرت امام (ره) بودند، در دوران سازندگي جناب آقاي رفسنجاني سکان دار امر بود و يکي از بازوان و نورچشمي هاي حضرت امام (ره) بود؛ کسي که امام (ره) به ايشان اميد داشت و يکي از برجستهترين دستپروردگان حضرت امام (ره) بود. يا در دوران اصطلاحات برادر ما دکتر خاتمي کسي بود که امام(ره) تعبير زيبايي کرده بود که ايشان را فرزند فهيمده دانشمند خودشان دانسته بودند و کسي بودند که امام (ره) به شايستگي به ايشان اعتقاد داشتند و ايشان هم در راستاي آرمانهاي حضرت امام(ره) حرکت ميکردند، و هيچ کدام از اين دورهها را نميتوانيم تخطئه کنيم. مهمتر از همه ما در شرايطي هستيم که سکان اصلي نظام و انقلاب در دست عنصر فرهيختهاي است که به حق شايسته جانشيني امام (ره) را داشت و کسي چون حضرت آيتالله خامنهاي است. در هر يک از دوران صحبتها و برخوردهاي مقام معظم رهبري را هيچ گاه تخطئهآميز نديديم، بلکه حمايتآميز بود و چه در دوره اصلاحات و چه در دوران سازندگي و چه در دوران فعلي که نماد اصولگرايي را تبليغ ميکند. به هرحال در هريک از اين دوران آنچه هدايت اصلي اين کشتي را و اين حرکت و جريان را به دست داشته، و نظارت هوشمندانه و دقيق بر امور داشته، اين جانشين شايسته و خلف صالح امام (ره) است که به شايستگي نظارت، هدايت و راهبري ميکند. ماهيچ نگراني نداريم و نميتوانيم بگوييم در هريک از اين دوران انحرافي بوده يا توطئهاي در کار بوده تا انقلاب را از مسيرش خارج کند، بلکه با نظارت هوشمندانه و دليرانهاي که از بالاي امور بر همه اين امور داشته، انسان اطمينان مييابد در هر يک از اين دوران، نظام ما به دستاوردهاي ارزشمندي رسيده است و اميدوار هستيم در دوران آينده هم با بهرهگيري از تجربه هر يک ازاين دوران ما به خط مشياي برسيم که هم اين دستاوردها لحاظ شود و خداي ناخواسته اگر کمبود يا بي توجهي هم نسبت به معيارها بود، به نحوي جبران شود.
دعايي درباره رسالتي که مطبوعات ما در دهه پيش رو با توجه به ديدگاههاي حضرت امام دارند نيز اظهار كرد:
همان طور که عرض کردم اگر به معيارها و ارزشهاي حضرت امام (ره) توجه شود هرگز گمراه نخواهيم شد و از تندرويها و کندرويها بايد بپرهيزيم و آنچه را در جهت مصالح مردم و در جهت پيشبرد اهداف انقلاب است مد نظر داشته باشيم. اگر هم دچار جوزدگي و روزمرگي شديم و يا خداي ناکرده منافع مادي و گروهي را مد نظر داشته باشيم به انحراف کشيده شدهايم و خداوند ما را از هرگونه انحرافي مصون بدارد. انشاءالله.
نماينده ولي فقيه در موسسه اطلاعات همچنين درباره راهکارهاي تثبيت و ترويج آرا و انديشههاي حضرت امام خميني(ره) از طريق مطبوعات اسلامي گفت: اگر با بيان زيبا و صميمانهاي ميان دانشجويان برويم، همانگونه که امام (ره) خود عرضه کرده بود و يا به عنوان تجربه يا رهنمود از ايشان سراغ داريم ارائه بدهيم، تأثير خود را خواهد داشت. نسل جوان ، نسل سالم و بي غل و غشي است که به بسياري از هواهاي نفساني آلوده نشده است. طبيعتا با صداقت و خصوصيتي که دارد به دنبال کشف حقيقت است. اگر حقيقت را به زيبايي به او عرضه کنيم که تخطئهکننده و تحقيرآميز نباشد به نحوي که او خودش درک کند و به او شخصيت ببخشد، موفق شدهايم.
دعايي در پايان درباره تأثير ايجاد فضاي گفتوگوي درباره آرمانها و ارزشهاي حضرت امام(ره) (تريبونهاي آزاد دانشجويي ) نيز گفت: من صددرصد اين را مفيد ميدانم. ما نبايد مأيوس باشيم و نسل جوان بايد تلاش کند تا به ديگر جنبههاي شخصيت حضرت امام خميني(ره) برسد.
کي از اميدهاي حضرت امام (ره)، نسل جوان تحصيل کرده جامعه بود. امام(ره) به اين قشر فوق العاده اعتقاد و علاقه داشتند.
انتهاي پيام كد خبر: 8808-02556 |