استاد دانشگاه اصفهان:
علي دايي مثل شمع سوزانده شد
مايلي‌كهن از ضعف‌هاي "دايي" مبرا نيست

سرويس: ورزشي - فوتبال
1388/01/22
04-11-2009
12:08:03
8801-05082: كد خبر

خبرگزاري دانشجويان ايران - اصفهان
سرويس: ورزشي - فوتبال

استاد دانشگاه اصفهان معتقد است، تيم ملي فوتبال ايران حتي با 80 درصد توانايي خود نيز مي‌تواند از تيم هاي امارات و کره شمالي شش امتياز اين ديدار ها را بگيرد.

دکتر وحيد ذولاکتاف، در گفت و گو با خبرنگار ورزشي خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا) - واحد اصفهان، به بيان شرايط فعلي تيم ملي فوتبال ايران و انتخاب محمد مايلي کهن به سمت سرمربي تيم ملي پرداخت.

* آيا جايگزيني مايلي‌کهن با دايي مشكلات تيم ملي فوتبال را برطرف مي‌كند؟

ـ از لحاظ احساسي و عاطفي اميدوارم که اين طور باشد. از لحاظ تحليل عقلاني و کارشناسانه، بعيد مي دانم، مگر آنکه شرايط خاصي محقق شود. بدين منظور نياز است که شما ابتدا مشكلات تيم ملي را ريشه‌ يابي کنيد و ببينيد که آقاي دايي چقدر در بروز آنها سهم داشته اند و نهايتا آقاي مايلي‌کهن چگونه مي خواهند آنها را مرتفع کنند. در اولين مصاحبه برنامه 90 با آقاي مايلي کهن به عنوان سرمربي تيم ملي، با آنکه وي حدود يک ساعت فرصت داشت، هيچ اشاره‌اي به موارد فوق و يا اصول و برنامه‌هاي خود نداشت. فقط اشاره کرد که در انتخاب بازيکنان آمادگي جسماني و موارد اخلاقي برايش خيلي مهم است. در عوض، بيشتر وقت خود را به انتقاد از فردوسي‌پور و سيما اختصاص داد. اگر اين گونه فرصت سوزي روال او باشد، قطعا موفق نخواهند بود.

* منظورتان از فرصت سوزي چيست؟

- علاقمندان فوتبال ملي تا ساعت 2 نيمه شب بيدار نشستند تا نقد مايلي‌کهن از تيم ملي و برنامه‌هاي او براي توفيق تيم ملي را بشنوند. نه اينکه نقد او از فردوسي پور را شنيده و مجادله اين دو را پيرامون حوادثي که 10-12 سال پيش اتفاق افتاده را تماشا کنند.

* خب، به نظر شما ريشه‌هاي مشکل تيم ملي در کجاست؟

- به نظر مي‌رسد كه ريشه اصلي مشكلات ورزش كشور و بدتر از همه فوتبال، سوء مديريت در رأس هرم است و سپس مشكلات فني مثل سوء رهبري تيم هاي ملي و مسايلي مثل مربيگري. اگر اين نظر درست باشد، قاعدتاً بايد بپذيريم كه بركناري آقاي دايي نمي‌تواند تمام اين مشكلات را به صورت اساسي مرتفع كند. مشکل اساسي دايي نيز ناتواني در ايجاد هماهنگي در تيم ملي بود.

* وقتي دايي با آن همه پشتيباني نتيجه نمي‌گيرد، شما چگونه گناه را به گردن مديران ورزش مي‌اندازيد؟

ـ وقتي گفته مي‌شود مديريت ورزش كشور فاقد توان علمي و تجربي كافي است، يكي از دلايل آن همين است. همه آنها كه يك آشنايي متوسط با ورزش فوتبال ‌داشتند، از ابتدا تذكر دادند كه براي موفقيت دايي در آن شرايط موانع جدي وجود دارد. حداقل پس از نتايج و بازي هاي ضعيف دور رفت در برابر عربستان، امارات و کره جنوبي و بازي‌هاي تداركاتي ضعيف در مقابل تيم‌هاي كنيا و كويت بايد براي فدراسيون روشن مي شد كه احتمال نتيجه‌گيري در بازي با عربستان ضعيف است و بايد اقداماتي انجام داد. پرسش اينجاست كه چرا گيرنده هاي سازمان تربيت بدني و فدراسيون فوتبال اين قدر دير پيام هاي روشن اختلال در عملكرد تيم ملي را گرفته است؟ بدتر از آن، چرا اين قدر بد و شتاب زده به آن پاسخ داده است؟ چرا تا قبل از شکست تلخ در برابر عربستان، فدراسيون هيچ انتقادي نسبت به بازي هاي ضعيف و ناهماهنگ تيم ملي را نپذيرفته و پس از آن ناگهان با اولين شکست دايي کمر همت به عزل او مي بندد؟

* آيا علي دايي واقعاً تا به اين اندازه در كار مربيگري ناتوان بود؟ شما كمي بي‌انصافي نمي‌كنيد؟ آيا نتايج او در صبا و سايپا به عنوان مربي كاملاً مثبت نبوده است؟

- از قضا علي دايي نه تنها بازيكني بزرگ، كه حتي مربي بسيار بزرگي هم است. دليل اين ادعا نيز همان نتايج خوب اوبه عنوان سرمربي تيم‌هاي صبا و سايپا مي باشد. ولي براي موفقيت در ورزش اين به تنهايي كافي نيست. از فرد مناسب بايد در زمان و موقعيت مناسب استفاده كرد. دايي يك سرمايه ملي است كه در زمان و موقعيت نامناسب مثل شمع سوزانده شد، ولي از روشنايي او آن طور كه بايد استفاده نگرديد. اكنون هم كه بدترين برخورد ممكن با او شده است.

* شما كه معتقديد او ناموفق بوده است. برخورد بهتر چه مي توانست باشد؟ فدراسيون كه نمي تواند كل فوتبال را فداي او كند؟

ـ در عرايض قبلي دو نكته بود؛ يكي اينكه دايي مربي بزرگي است و دوم آن كه در راه موفقيت او موانعي وجود داشت. اينجاست كه مديريت كارآمد بايد نقش ايفا كند. نقش مديريت كه فقط انتصاب و انفصال نيست. مديريت فوتبال اگر توانمند مي‌بود، مي بايستي موانع كار آقاي دايي را شناسايي و آنها را بر طرف مي‌كرد. نه اينکه بي قيد و شرط از او حمايت بي بصيرت کند. از اتفاق، مادامي كه اين موانع موجود باشند هيچ مربي ديگري (اعم از داخلي و خارجي) هم موفق نخواهد شد. از طرف ديگر، اگر تعويض مربي نيز چاره ساز تيم هاي درمانده بود، الان بايد دو تيم استقلال اهواز و برق شيراز قهرمان ليگ برتر باشند!

* موانع خاص دايي چه بود و فدراسيون چگونه مي‌توانست به او كمك كند؟

- اين نياز به ارزيابي دروني و بيروني تيم ملي دارد. براي ارزيابي دروني نياز است با دايي، همكاران او، و اعضاي تيم ملي صحبت نمود. براي ارزيابي بيروني نيز نياز است تا با مديران فدراسيون صحبت كارشناسانه داشت. اما برخي موارد كلي را مي‌توان توسط اطلاعات جسته و گريخته موجود حدس زد. وقتي دايي اعلام مي کند که تيم دستورات او را به خوبي در زمين اجرا نکرده است، معناي فني اش آن است که در تيم هماهنگي کامل وجود نداشته است. اين مانع بزرگ پيش روي دايي بود که متاسفانه نتوانست در ظرف 15 ماه بر آن فايق آيد.

* چرا دايي نتوانست در تيم هماهنگي ايجاد کند؟

- تيم ملي ويژگي‌هاي خاص خود را دارد. مزيت بزرگ تيم ملي آن است كه هميشه در آن مي‌توان از بهترين‌هاي كشور استفاده كرد. ولي اين مزيت، يك مشكل بزرگ هم به دنبال دارد؛ براي هماهنگ كردن نفرات پراكنده تيم ملي، سرمربي معمولاً زماني در حد يك هفته يا كمتر در اختيار دارد. اين مشكل وقتي بيشتر رخ مي‌نمايد كه توجه شود حداقل بازيکنان لژيونر بيش از يک هفته در اختيار مربي قرار نمي گيرند. همچنين، براي حضور برخي از بازيكنان ويژه در تيم ملي فشار رسانه‌اي و ملي وجود دارد. از طرف ديگر، براي ايجاد هماهنگي در ظرف چند روز، نياز است كه از بازيكناني استفاده شود كه با تمام وجود در اختيار مربي باشند. اين ممكن است كه باعث شود سرمربي هميشه بهترين‌ها را انتخاب نكند واين بطور طبيعي واكنش رسانه‌ها را به دنبال دارد. بطور خلاصه، سرمربي تيم ملي 2 وظيفه كلي بر عهده دارد:

الف) ـ هماهنگ نمودن شايسته ترين نفرات در كمترين فرصت ممكن. (جهت انجام اين وظيفه مربي بايد قادر باشد كه اولا بهترين هاي فوتبال كشور را شناسايي و بدون تبعيض بكار گيرد و ثانيا قادر باشد در آرايش و نقشه هاي راهبردي و تاكتيكي تيم با توجه به حريف پيش رو سازگاري مناسب ايجاد كند.).

ب) ـ توجيه رسانه هاي جمعي (و از طريق آنها افكار عمومي) نسبت به تصميمات خود.

انجام اين دو وظيفه نياز به سه نوع مهارت فني، ادراكي، و انساني (روابط عمومي) دارد. نقطه قوت دايي مهارت فني او، و نقطه ضعف او عدم اعتماد به خرد جمعي وكمي تجربه براي تنظيم روابط عمومي در سطح ملي بود.

فهرست برخي ازجاهايي كه فدراسيون مي توانست به دايي كمك كند به اين قرار است: 1. توجيه او براي تعامل بيشتر و بهتر با اصحاب رسانه، 2. توجيه بازيكنان هم دوره اي دايي براي جا انداختن هر چه بهتر شخصيت حقوقي مربي تيم ملي، 3. تحت فشار قرار دادن سرمربي براي تعيين تكليف هر چه سريع تر تركيب اصلي تيم، 4. تدارك بازي هاي دوستانه بهتر، 5. ترتيب جلسات مشاوره اي ضروري و محرمانه با كارشناسان مورد تاييد بر حسب مورد..

* پيش بيني شما در مورد ميزان موفقيت آقاي مايلي کهن چيست؟

ـ خوشبختانه، آقاي مايلي کهن نيز از حيث فني قوي است، ولي متاسفانه از ضعف هاي دايي مبرا نيست.. اگر دايي به هر دليلي در يك فرصت طولاني و شرايط آسانتر نتوانست در تيم هماهنگي ايجاد کند، قطعا مايلي کهن نيز در يک فرصت كم تر و شرايط سخت ترنخواهد توانست. مگر آنکه فدراسيون با تمام وجود در شناسايي نقاط ضعف تيم ملي و پوشش آنها همراه او باشد.

* برخي شکست دايي را پاي حساب بدشانسي او مي‌گذارند و معتقد نيستند که او در کارش ضعفي اساسي داشت. براي مثال، مي گويند که اگر از 3 موقعيت صد در صد گل كه در مقابل عربستان پيش آمد، يكي گل شده بود، ايران مي‌توانست برنده آن بازي باشد. آنگاه او هنوز محبوب دل ايراني ها بود؟

- خوب، شما بگوييد؛ چرا مهدوي كيا، نكونام، و كاظمي نمي‌توانند موقعيت‌هاي گل صد درصدي را به ثمر برسانند؟ پاسخ كليشه‌اي به اين پرسش عدم تمركز است.. اين پاسخ درستي است. اما پرسش ريشه‌اي تر آن است كه عدم تمركز از كجا ناشي مي‌شود؟ در مورد كاظمي مي‌توان گفت كه كم تجربگي بازي در تيم ملي. امّا در مورد مهدوي كيا و نكو نام اين را نمي‌توان گفت. در مورد آنها دليل احتمالاً وجود استرس‌هاي رواني و اجتماعي است كه به نوعي ضمير ناخودآگاه اين بازيكنان را درگير كرده و نمي‌گذارد آنها كاملاً متمركز شوند.

* منبع اين استرس‌هاي رواني ـ اجتماعي چيست؟ يك ملت كه يك پارچه به حمايت برخواسته‌اند؟ يك صد هزار جمعيت، از جمله رئيس جمهور كشور به طور حضوري و ده‌ها ميليون نفر از طريق تلوزيون نظاره‌گر ومشوق تيم بوده‌اند؟ چه استرسي؟

ـ نكته دقيقي است. در موقعيتي كه هر حركت انسان توسط ميليون‌ها نفر ديگر به دقت زير نظر گرفته شده و ارزشيابي مي‌شود، قطعاً فرد در معرض استرس قرار مي‌گيرد. حال اگر شما، به دلايلي اعتقاد داشته باشيد كه شرايط براي اجراي مؤثر شما آماده نيست، اين استرس بيشتر مي‌شود و تمركز شما از بين مي‌رود. براي مثال، در بازي عربستان، تيم چهار سانتر كننده عالي (كعبي، مهدوي كيا، اشجاري، وخلعتبري) داشت و فقط از يك نوك حمله قد كوتاه (رضايي) استفاده كرد. همچنين تيمي كه در خانه نياز قطعي به پيروزي داشت تا آخر با يك مهاجم بازي كرد. خوب، هر بازيكن مجربي مي‌داند كه اينها مشكل آفرين هستند. احتمالاً مهدوي كيا به اين دليل موقعيت تك به تك را از دست داده كه قسمت بزرگي از ذهنش (بطور خودآگاه يا ناخودآگاه) به اين پرسش متوجه بوده كه «‌تمام هنر من دور زدن دفاع و ارسال توپ است. امروز چه كسي قرار است توپ‌هاي ارسالي مرا تبديل به گل كند؟»

* اين سخن شما با سخنان قبلي شما كاملاً در تعارض است. اگر دايي مربي بزرگي است، چگونه اين اشكالات كه از نظر بازيكنان و كارشناسان كاملاً بديهي بوده‌اند را درك و چاره‌جويي نكرده است؟

- فراموش نشود كه گفته شد اين مربي بزرگ در زمان و موقعيت نامناسب رهبري تيم ملي را بر عهده گرفت. او مربي بازيكنان هم نسل خود شد كه خودبخود مشكلات خاص خود را دارد. او به دليل اعتماد به نفس خاص خود، صبر كافي براي تعامل با رسانه ها را نداشت و اينها نيز منشاء استرس هاي ديگري بود. ... اينها تمركز او را نيز بر هم مي‌زد. مربيان بزرگ نيز به مانند بازيكنان بزرگ تحت استرس اشتباهات پيش پا افتاده مي كنند. اينجاست كه مداخله هاي توجيهي و مشاورهاي فدراسيون مي‌توانست راه گشا باشد.

* هم نسلي بودن مربي و بازيكن چگونه مي تواند مشكل‌آفرين باشد؟

- در تيم ملي افرادي هستندكه نسبت به دايي نسل دومي محسوب مي‌شوند و با روياي علي دايي شدن فوتبال را شروع كرده‌اند. علي دايي براي آنها مربي رويايي است. اين همان نسلي است كه در صبا و سايپا با مربيگري علي دايي به اوج فوتبال باشگاهي رسيدند. در عين حال، در تيم ملي موجود، هم نسلي‌ها و هم بازي‌هاي علي دايي نيز وجود دارند. هاشميان، نكونام، و شجاعي جوان ترهاي اين نسل و مهدوي كيا، كريمي، نيكبخت، و باقري مسن‌ترهاي اين نسل هستند. براي برخي از اينها مربيگري دايي چندان هم مطلوب نيست. رقابت و اختلافات فردي دوران بازيگري مانع جدي در اين راه است. اين ربطي هم به شخصيت‌هاي درگير در موضوع ندارد. هميشه و براي همه هم نسلي‌ها كم و بيش همين طور است.

* اين مشكل را که آقاي مايلي کهن اصلا ندارند. آيا اين شانس موفقيت او را بالا نمي برد؟

- مايلي کهن مشكل هم نسلي بودن را ندارد، ولي مشكلات ديگري ممكن است داشته باشد. براي مثال، سابقه بازيگري او به درخشاني علي دايي نيست و تجربه هاي او با مربيان بزرگ اروپايي را نيز ندارد. همچنين کارنامه مربيگري اخير او نيز به درخشاني سال 96 نيست. اين به نوبت خود از اقتدار و مقبوليت ايشان مي‌كاهد و شانس موفقيت را كاهش مي‌دهد. برخي از مشكلات مشترك هم براي همه مربيان بومي در همه جاي دنيا وجود دارد. براي مثال، مواجه با باندهاي شكل گرفته در داخل فوتبال يكي از آنهاست. اين باند بازي‌ها باعث مي‌شود كه سرمربيان بومي تيم ملي برخي اوقات اصلاً نتوانند به بهترين بازيكنان باندهاي مخالف اعتماد كنند. اين عدم اعتماد ( چه حقيقي باشد و چه توهمي) باعث مي‌شود كه تيم ملي يا از برخي از بهترين بازيكنان مرحوم شود و يا آنكه آن بازيكنان (به دليل فشارهاي رواني) صد در صد در خدمت تيم نباشد. مشكل ديگرمربيان ايراني، فهم بالاي فوتبال بازيكنان تيم ملي است. بسياري از بازيكنان تيم ملي با مربيان تراز اول جهان فوتبال كرده‌ و آن را خوب مي‌فهمند. تجربه كم، نديدن دوره‌هاي آموزشي خاص مربيگري، فشار رواني، و غيره باعث مي‌شود كه هر از گاهي مربي اشتباهاتي را مرتكب شود كه از ديد بازيكنان مغفول نمي ماند. رقابت‌هاي باندي باعث مي‌شود كه اين اشتباهات زير ذره بين‌رفته و اعتماد به مربي از جمع بازيكنان صلب شود. توجه گسترده رسانه‌اي به فوتبال نيز مي‌تواند براي مربي بومي دردسرساز باشد. توقع و انتظار ارباب جرايد بخصوص در زمينه گرفتن وقت از مربيان بومي خيلي فراتر از مربيان خارجي است. در اين ميان، كارشناسي‌هاي اصولي و غير‌ اصولي و گاهي غرض ورزانه نيز باهم مخلوط شده و فضا را براي فعاليت مؤثر مربيان كاملاً تنگ مي كند. اين مشكلات در درجه اول باعث مي‌شود كه اقتدار سرمربي از بين برود و بازيكنان تا حدودي اطمينان خود را نسبت به مربي از دست بدهند. در درجه دوم، دست مربي براي استفاده از برخي مهره‌ها كاملاً بسته مي‌شود. براي مثال، علي كريمي در وضعيت كنوني مي‌تواند حدود 30 تا 45 دقيقه خيلي خوب در تيم ملي جواب بدهد. ولي شرايط اين حد از استفاده حتي براي برانکو هم فراهم نبود تا چه رسد به مربيان بومي. خوب، اين نوع استرس‌ها و محدوديت‌ها موجب مي‌شود كه گاهي مربيان بزرگ هم خطا‌هاي فاحش كنند. به غير از اينها، يكي از محدوديت‌هاي خاص علي دايي نداشتن بازي تداركاتي مناسب بود كه در حال حاضر گريبان‌گير هر مربي ديگري نيز مي‌باشد. برخي از مشكلاتي كه مطرح شد باعث شده كه حتي در كشوري مثل انگلستان كه مهد فوتبال است نيز براي تيم ملي از مربي خارجي استفاده كنند.

* اگر حرف‌هاي شما صحيح باشد، هيچ مربي ايراني ديگري نيز در شرايط حاضر نمي‌تواند به آساني تيم ملي را جمع كند و نتيجه بگيرد؟ اين طور نيست؟

- متاسفانه، همين طور است، هر چند که غير ممکن هم نيست. آرزو و دعاي ما اين است که آقاي مايلي کهن که از خود گذشتگي کرده و پا به اين عرصه خيلي سخت ‌گذاشته موفق باشد و بتواند قلب مردم ما را شاد كند.

* شانس صعود به جام جهاني را در شرايط کنوني چگونه مي‌بينيد؟

- به شرط مداخله هاي مديريتي شايسته فدراسيون، صد در صد. فوتبال ما اگر با 80 درصد توان خود به ميدان رود، مي‌تواند كره شمالي و امارات را بزند و از كره جنوبي تساوي بگيرد. اگر با 90 درصد توان به ميدان رود، كره جنوبي را هم مي‌برد. اين براي رفتن به جام جهاني كاملاً كفايت مي‌كند. ما حقيقتاً از حيث بازيكن هيچ چيزي براي نشستن بر بام فوتبال آسيا كم نداريم.. اين فقر مديريتي و به تبع آن مشكلات مربيگري است كه در اين 4 سال اخير باعث شده است فوتبال ايران از حق خود در آسيا محروم بماند.

* با توجه به مشکلات بيان شده چه توصيه هايي براي آقاي مايلي کهن داريد.

ـ با توجه به مصاحبه وي، نکاتي به نظرم بسيار مهم بود که در اين فرصت فقط آنها را مطرح مي کنم. اول، تيم ملي موجود با خون دل فراوان شکل گرفته است. در اين فرصت کم دنبال ايجاد تحول انقلابي در آن نباشند. دوم، خود را بي نياز از خرد جمعي اهل فن نبينند. در راس اهل فن، هيچ کس به اندازه آقاي دايي با ضعف ها و قوت هاي تيم موجود آشنايي ندارد. از گرفتن مشورت از ايشان ترديد نکنند. سوم، به اصحاب رسانه هاي جمعي احترام گذاشته و از ظرفيت هاي آنها برا ي توجيه افکار عمومي و جلب حمايت مردمي استفاده کنند. يعني انتقادهاي سازنده آنها را پذيرفته و از انتقادهاي مخرب با صبر و متانت چشم پوشي کرده و در مقام مقابله برنيايند. چه بسا که انتقادي که در نگاه اول مخرب به نظر مي آيد، در بازنگري دوم يا سوم، انتقادي اصولي و صحيح به نظر رسد. چهارم، در مسايل انضباطي بازيکنان، رويکرد خود انضباطي داشته باشند و نه تحميلي. از طرف ديگر، در مسايل شرعي و اخلاقي بازيکنان زيادتر از حد معمول محافل ورزشي حساسيت به خرج ندهند. پنجم، براي هر تغيير فردي يا تيمي به محدوديت زماني خود توجه کرده و بنابراين آنها را اولويت بندي کرده و برايشان برنامه زماني تهيه کنند. توجه داشته باشند که فرصت هاي مربي تيم ملي بسيار اندک و ماموريت او بسيار دشوار است. ششم، نخواهند همه کارهاي مهم و غير مهم را به دست خود به انجام رسانند.

* مطالب خيلي کلي مطرح شدند، بيشتر توضيح دهيد؟

- مثلا، ايشان در مصاحبه عنوان کردند که بازيکني که زير ابرو بر مي دارد بايد برود تيم بانوان و در تيم من جايي ندارد. يا اينکه ايشان حساسيت هاي شرعي و اخلاقي خاص خود را دارند. خوب، در زماني که ايشان بازيکن بودند، برخي از مربيان فکر مي کردند که بازيکني که قيچي روي سبيل خود بگذارد بايد برود تيم بانوان! اين فکر اکنون چه مقدار خريدار دارد؟ اينکه از پيرايش ابروي يک جوان -که امروزه امري نسبتا رايج است- با تعبير توهين آميز"زير ابرو برداشتن" ياد شود براي مربي تيم ملي مشکل آفرين مي شود و نه چاره ساز. همچنين اگر بازيکن شاخصي در 27 سالگي نماز نمي‌خواند، سرمربي تيم ملي نمي توانند در عرض يک اردوي کوتاه مدت فوتبال از او نماز خواني مخلص بسازند. رسانه‌اي شدن اين امور هم نه به سود آن جوان بازيکن است، نه به سود اشاعه نماز، و نه به سود تيم ملي. درگيري در اين نوع امور ممکن است از سر اخلاص و احساس وظيفه اخلاقي و شرعي باشد، ولي به صلاح نيست، چون مي تواند مربي تيم را نسبت به وظايف و ماموريت هاي اصلي خود کاملا غافل کند. در جاهايي ديگر از مصاحبه عنوان کردند که خودشان بايد موضوع انتخاب بازيکنان را با توجه به ليگ و حتي ليگ هاي فرعي زير نظر داشته باشند، خودشان دوره هاي خاص بدن سازي را ديده اند، و يا آناليز ديگران به دلشان نمي چسبد و ترجيح مي دهند خودشان آناليز کنند. از طرف ديگر، قصد دارند که سر مربي تيم سايپا هم باقي بمانند. خوب، اين حرف ها قبل از هر چيز ناشي از عشق و علاقه اشان به کار و تعهداتي است که قبول کرده اند. ولي فراموش کرده اند که به قول قديمي ها با يک دست نمي توان بيش از يک هندوانه برداشت. ممکن است دست توانا باشد و بتواند هر هندوانه اي را صرف نظر از شکل و اندازه آن بردارد، ولي برداشتن دو هندوانه با هم، عاقبتش شکستن هر دوي آنهاست. سرمربيگري تيم ملي فوتبال نوعي مديريت است. با توجه به تنوع وظايف در تيم ملي، سرمربي خوب کارش آن است که همکاران شايسته انتخاب کرده و کارها را بر حسب مورد به آنها واگذار نمايد و خودش مديريت هماهنگ نمودن تلاش هاي آنان را بر عهده گيرد. تعداد اين همکاران در هر تيم ممکن است به حدود 15 نفر برسد. نمي شود که يک مربي از بند ابرو تا نحوه بازي فردي و تيمي صدها بازيکن و ده ها تيم داخلي و خارجي را خودش شخصا زير نظر گرفته و تغييرات مطلوب را در همه آنها يک تنه و به ميل خود برنامه ريزي کند. فرض کنيد که ايشان همچنان براي 3 بازي ديگر سر مربي سايپا باقي بمانند و باز فرض کنيد مثل اين هفته که به استقلال در حال سقوط 3-1 باختند باز هم نتيجه ضعيف بگيرند. آيا اين به تنهايي کفايت نمي کند تا به اعتماد عمومي نسبت به ايشان آسيب برسد؟ آيا تيم ملي ما آن قدر ارزش ندارد تا در مورد آن دست به اين گونه ريسک ها نزد؟ نقش مهم فدراسيون در چنين شرايطي تعديل سازي نظرات سرمربي و ايجاد امکان براي به بازي گرفته شدن نيروهاي مکمل است.

انتهاي پيام

كد خبر: 8801-05082
  نظر شما در مورد اين خبر
نام
پست الکترونيک
پيام شما

پر کردن فرم براي دريافت نظرات الزامي است

امتياز به خبر

Imam and Superme leaders views - Strategic Policies - Iran Future Plans - Economy - Industry - Information Society - Social - Health - Education - Science - Politic - Islamic Parliament - Legal - Nuclear Energy - Foreign Policy - World - Iran Neighbours - Imposed War - IslamicInsights - Literature - Art - Radio and TV - Cultural Heritage - Sport - Provinces - Photo -
 

© Copyright 1998-2009 Iranian Students' News Agency - ISNA