خبرگزاري دانشجويان ايران - تهران سرويس: فرهنگ و ادب - ادبيات
تو خاطرهي مردم يك سرزميني؛ تاريخ يك كشوري، پهلو گرفته بر خاك ميهمنم. تو انعكاس عمق گذشته در حالي؛ تلألو وسعت نام ايران...، تو را به هر نامي بخوانند، جز به يك نام نميشناسيمت: خليج فارس!
اينروزها و سالها كه برخي كشورهاي دور و نزديك، تلاشهاي زيادي براي انتساب مفاخر ايراني به خود انجام ميدهند و برخي نيز بخشي از اين سرزمين را با نامي مجعول، منسوب به خود معرفي ميكنند، اين روزها كه برخي سخنان تهيدآميز و سخيف، توحش تهاجمهاي تاريخي را به اين مرز و بوم بهخاطر ميآورند، و اين روزها كه به هر دليل و بهتقصير هر كس يا كساني، كتيبهي هخامنشي جزيرهي خارك، در كمال اهميت و بيبديلي، بهشدت مخدوش ميشود، عليرضا طبايي - شاعر معاصر - شعري براي خليج فارس سروده و آنرا در اختيار بخش ادب خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، گذارده است.
طبايي مينويسد: در روزگاري كه جهانخوارگان طمعورز و دستنشاندگان مزدور و خامانديش آنان براي خليج فارس، اين نگين هميشه آبي ايران و مرواريدهاي درخشان آن، خوابهاي آشفتهاي ديدهاند و حتا نام آن هم از انديشهي دستبرد آنان در امان نمانده است، اين قطعه را به مردم ايران و تاريخ تقديم ميدارم:
«خليج فارس»
خليج فارس!
نگين شعر بر انگشتر مينايي ايران!
كتاب نيلگون رازهاي سينهي تاريخ!
رواقي آبگون،
- دهليز قلبي پرتپش، جوشنده جاويدان
**
قدمگاه غرور و اقتدار پارس!
سرير پايتخت شوكت دريايي ايرانزمين، از مشرق تاريخ تا امروز!
گذرگاه شرف، آوند خون گرم در رگهاي ايرانشهر!
گلوگاه حيات و مرگ!
حرير بستر خواب و خيال سندباد و...
- پوشش تابوت بايندر!
نماد قتل عام كاروان بيگناهي،
- مردمي آسوده بر بال سفر
- در انفجار ناگهان كينه و كابوس...
**
خليج فارس!
تپشگاه صدف، گهوارهي رؤياي مرواريد!
كمان لاجورديفام، گردنبند فيروزه،
كليد قصرهاي گنج زير آب
بهشت گامهاي جاشوان، در ملتقاي بوسه و ديدار
هياهوخانهي كالاي صيادان و لنگرگاه شرجيها...
طنين نبض ايران
- بستر كيش و ابوموسي و تنب و خارك، قشم و هرمز و...
- دردانههاي پيكر ايران!
پلي از آب، با طاق و ستوني از مقرنسهاي آبيرنگ
- از آيينههاي تندر و خيزاب
چمنزار نسيم و موج و كف، تالار آيينه...
**
در اين آيينهها پيداست:
سرود بادها در بادبانهاي شكوه ناوگان داريوش و نادر و عباس،
- با آهنگ پيروزي!
غرور زخمي مزدورهاي دور يا نزديك زير گامهاي كوهوار فخر ايراني
گريز كوسههاي وحشي آنسوي درياها
- هلند و پرتغال و آندلس
- كمپاني غارت، بريتاني!
شكست استخوان و هيبت پادرگريز ناويان، بر تختهپارهها و كشتيها
فرو غلتيده در غرقابهاي ترس .
**
در اين آيينهها پيداست:
عبور بافههاي خشم خسرو، هرمز و شاپور،
- عبور بند از پا، طوق از گردن، طناب از كتف -
سزاي ناسپاسي، كيفر دستان تازيهاي دستانداز...
صداي سيلي ايران به روي گونههاي آز!
طنينافكن، ميان موجها، از دور...
**
چراغ افروز و گرميبخش شبهاي زمين ،
- كانون روح آتش زرتشت!
درفش تا ابد در اهتزاز قوم ايراني!
نشان افتخار سرزمين پارس
خليج فارس ! ...
عليرضا- طبايي
پينوشت:
1- دريادار بايندر، يكي از افسران سرفراز و رشيد ايراني، كه ساليان دور، به شهادت رسيد.
2- شاپور ذوالاكتاف و انوشيروان، تازيان حرامي را كه به جنوب ايران دستاندازي كرده بودند، با گذراندن طناب از كتفها، سياست ميكردند.
انتهاي پيام كد خبر: 8703-13207 |